به وبلاگ پسرورسی خوش آمدید
اين وبلاگ به نظرات شما احترام گذاشته و پشنهاد هاي شمارا پذيرا ميباشد
درباره وبلاگ


عباس كريمي هستم متولد 1368 در قريه سراب ولسوالي ورس فعلا محصل دانشكده زراعت در دانشگاه باميان خوشحالم از وبلاگ من ديدن كرديد

پيوندها
فايل ها وكلپ هاي موبايل
دانلود آهنگ هاي داود
فیلم DVD

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان به وبلاگ پسرورسی خوش آمدید و آدرس karemy.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید






Alternative content


نويسندگان
عباس کریمی

آرشيو وبلاگ
خرداد 1390


آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
یک شنبه 22 خرداد 1393برچسب:, :: 11:44 PM :: نويسنده : عباس کریمی

 

سخنی از دکتر شریعتی؛
.. و اکنون، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای. اسماعیل توکیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبایی‌ات؟ و …. من چه می‌دانم؟ این را باید خود بدانی و خدایت. من فقط می‌توانم نشانیهایش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ایمان ضعیف می‌کند، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند،آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به توجیه و تاویل‌های مصلحت‌جویانه و … به فرار می‌کشاند و عشق به او کور و کرت می‌کند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل تو است! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی، یا حالت، یا یک وضع، و یا حتی یک نقطه ضعف! تو خود آنرا هر که هست و هر چه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی. چه : ذبح گوسفند بجای اسماعیل قربانی است، و ذبح گوسفند به جای گوسفند قصابی!!!
ای حاج، اکنون به کجا میروی؟ به خانه؟ به زندگی؟ دنیا؟ رفتن از حج، آنچنان که آمده بودی؟ هرگز. ای که نقش ابراهیم را در این صحنه ایفا کردی! هنرمند خوب در شخصیتی که نقش او را بازی می‌کند حل می‌شود و اگر خوب بازی کرده باشد، کار صحنه پایان می‌گیرد و کار او پایان نمی‌گیرد. هنرمندانی بوده‌اند که از نقشی که ایفا کرده‌اند دیگر بیرون نیامده‌اند و بر آن مرده‌اند. و تو ای که نقش ابراهیم را بر عهده داشتی، نه به بازی که به عبادت، به عشق، از نقش ابراهیم به نقش خویش رجعت مکن، خانه مردم را ترک مکن و دوباره پا در گلیم خویش مکش. ای که در مقام ابراهیم ایستاده‌ای و بر پای ابراهیم به پا خاسته‌ای و به دست خدای ابراهیم دست بیعت داده‌ای، و به سرزمین ایمان و بر فرش خدا به مهمانی پا نهاده‌ای و در گرداب عشق فرو رفتی و خود را در خلق طائف نفی کردی و در کوهستان‌های حیرت و آتش به جستجوی آب تلاش کردی و آنگاه از مکه، یکسره در عرفات هبوط کردی و از آنجا، منزل به منزل به سوی خدا رجعت کردی و با ” آگاهی“ (در پرتو روشنی آ‏فتاب عرفات)، و ”خودآگاهی“ (به روشنی پاک شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختی، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز منی گذشتی و سرزمین عشق و ایمان را از حکومت ابلیس‌ها رها کردی، و در پایان کار گوسفندی را ذبح کردی! ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبه ایمان باش، قوم خویش را به حرکت‌آر، جهت بخش، به حج‌خوان، به طواف آر . و تو ! ای هم پیمان با خدا، ای همگام با ابراهیم ای که از طواف می‌آیی و کار حج را با طواف نساء به پایان آورده‌ای و در جای معمار کعبه ،بانی مدینه حرم و مسجدالحرام ایستاده‌ای و روی در روی هم‌پیمان خویش (خدا) داری، سرزمین خویش را منطقه حرم کن، که در مسجدالحرامی، عصر خویش را زمان حرام کن ، که در زمان حرامی، و زمین را مسجد‌الحرام کن، که در مسجدالحرامی، که: زمین مسجد خداوند است و می‌بینی‌که : نیست!
 
 
شنبه 28 خرداد 1390برچسب:, :: 5:6 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 

 

 

تاریخ معاصر افغانستان در پرتو کتاب

 « افغانستان در قرن بیستم »

تألیف داکتر ظاهر طنین

 

 

 

 

 

اخیراً توفیق مطالعهء کتاب «افغانستان در قرن بیستم از 1900 ـ 1996 » تألیف ارجمند و با ارزش جناب داکتر ظاهر طنین دستم داد که از چندین نظر شایان ارجگذاری و ارزش گذاری می باشد.

یکی اینکه این کتاب آراسته با تمام مزایای طبع و نشر امروزی می باشد. کاغذ مرغوب حروف خوانا و صحافت معیاری آن از گونهء تصاویر پشت جلد، قطع مناسب و سهل الحصولش ذوق مطالعه را در خواننده بیدار می کند.

دیگر اینکه مؤلف انگیزهء تألیف و تدوین اثرش را در پیشگفتاری مانع و جامع بیان کرده که حاوی نکته های عالمانهء تاریخی و جامعه شناختی می باشد.

ویژه گی سومش اینکه مسایل مندرج در آن کتاب حتی المقدور از امانت ژورنالیستی برخوردار است و شائبه های متداول ایدیولوژیک و سیاسی در آن راه نیافته و از حقد و کین عندی و ذهنی بری می باشد.

چهارم اینکه هدفِ از پیش تعیین شده ای را مشخص نمیکند و به اهل فکر و پژوهش مجال میدهد که بری از پیشداوری و سایق خاصی، از نظریات مختلف ارائه شده، بهرهء وافی و شافی ببرد و نتیجهء مطلوب را آزادانه دریافت بدارد.

پنجم اینکه کانون معتبری چون ادارهء  برنامه های (BBC) بزبان دری که مسوولیت ادارهء آن را آقای داکتر ظاهرطنین برعهده دارد کیفیت و اصالت مصاحبه ها و گفت و شنود ها را تلویحأ تضمین کرده و خواننده با اطمینان خاطر می تواند بر آنها اعتماد کند.

شمشم اینکه از مجموع صاحبنظران و تاریخ شناسان و سیاستگران افغانستان، شاخص ترین شان در مصاحبه ها انتخاب شده اند و پاسخ و پرسش از ایجاز و اختصار فراوانی برخوردار اند.

هفتم اینکه از  1900 ـ 1996 به دلایلی که بعداً خواهد آمد حساسترین برههء تاریخ وطن ما می باشد و خوانندهء کنجکاو به عمق مجهولات زیادی خواهد رسید و شوق بازنگری به تاریخ، جغرافیا، سنن اجتماعی و دیگر جنبه های حیات ملی ما، در او بیدار خواهد شد.

در یادداشت مؤلف چنین میخوانیم:

 

"کمتر کشوری را میتوان یافت که تاریخ آن مانند افغانستان به عنوان یک کشور کوچک و فقیر و عقمبمانده با جریان یکرشته تحولات تاریخی جهان گره خورده باشد.

افغانستان با کوهستانهای صعب العبور و زمینی ناهموار، نه تنها تمدن های تاریخی را در خود جذب کرده است، بلکه در زمان معاصر بر دو روند عمدهء تاریخ یعنی رقابت دو امپراتوری بزرگ سدهء نوزدهم میلادی و پایان جنگ سرد اثر چشمگیری داشته است. اهمیت افغانستان تا حدودی زیادی از موقعیت جغرافیای آن منشاء می گیرد. در واقع افغانستان نقطهء تقاطع آسیای میانه، غرب و جنوب آسیا، مرز قدرت های خشکی و اقیانوسیه و آوردگاه قدرت های مخالف قوی تر آن، در منطقه بوده است...

دو امپراتوری بزرگ وقت، یعنی بریتانیا و اتحاد جماهیرشوروی، تلخ ترین شکستها را در این کشور تجربه کردند. افغانها علی رغم پیروزی در میدان جنگ در اسارت سرنوشتی که تاریخ و جغرافیا نصیب آنها کرده است قادر نبوده اند تا پیروزی های شانرا به آخر برسانند.

اگر مقدرات تاریخی افغانستان چنان بوده است که موقعیت جغرافیایی آن به نفوذ گستردهء عامل خارجی در زندگی ملی ـ از نحوهء اداره و چگونگی ساختار سیاسی تا تلاش برای ایجاد یک دولت ملی و نیل به شکوفایی اقتصادی و اجتماعی و تا چگونگی مناسبات با جهان خارج ـ میدان داده است. سخت جانی تفکر و ساختار های اجتماعی ـ سنتی و به طور کلی عقب مانده گی تاریخی به نوبهء خود پیوسته مانع عمده ای را در برابر دگرگونی و پیشرفت پدید آورده است.

در آخرین دهه های سدهء بیستم میلادی در جهش عمدهء استراتیژیک تاریخ افغانستان را در مسیر تازه قرار داد: یکی حرکت اتحاد جماهیر شوروی بسوی جنوب بود که با انقلاب آوریل 1987 آغاز و با عقب نشینی نیروهای شوروی در 1989 و سقوط دولت مورد حمایت شوروی در 1992 پایان یافت. نتیجه این حرکت نه تنها برای شوروی فاجعه آمیز بود، بلکه ظرف سالهای 1989 تا 1992به شکل گیری خلای سیاسی اش انجامید که در غیاب شوروی و پس از سقوط آن، امکانات غیرقابل پیشبینی را برای کشور های منطقه از جمله پاکستان که از گروه های مقاومت پشتیبانی میکرد، فراهم کرد. رویدادهای بعد از 1992 بیانگر یک حرکت دیگر، یعنی حرکت بسوی شمال بود که با پیروزی مجاهدین و به ویژه طالبان در صحنهء سیاسی و نظامی افغانستان آغاز شد.

با این دو جهش ناگهانی افغانستان در ژرفای آشفتگی سیاسی افتاده است که نتیجهء تاریخی آن، چیزی جزفروپاشی جامعهء مدنی، حاکمیت ملی، تمامیت سیاسی و اقتصادی و هم پیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است..."

 

از فحوای مطالب بالا برمی آید که مردم افغانستان در طول قرنهای نوزدهم و بیستم کامیابی های تهاجم امپراتوری های انگلستان و روسیه چه در قالب امپراتوری تزاری و چه در چهارچوب امپراتوری کمونیستی به تأسیس دولت ـ ملت نیانجامیده و هیچگاه طعم آزادی ملی و حاکمیت ملی را نچشیده است. هر پیروزی نظامی به دور تازه ای از استبداد سنتی انجامیده است و دور باطل تاریخ افغانستان، این تقلای بی حاصل بوده است:

ـ امنیت به شرط استقرار حکومت استبدادی

ـ ناامنی و بیداد به شرط سرنگونی حکومت استبدادی

ـ احیای مجدد مضاعف حکومت استبدادی به بهای تامین دوبارهء امنیت.

با پدید شدن عامل استعمار با تمام شکلها و جلوه هایش، این معادله با مجهولات جدیدی پیچیده تر شده است.

فرجام کشورما هنوز در حاله ای از گرد و غبار پنهان است. نبرد بین سنت و تجدد در تمام ابعادش جریان دارد. سنگهای راه پیش پای جامعهء مدنی و حکومت لائیک ملی بیرون از شمار است.

 

راقم این سطور می پندارد که این کتاب عمدتاً بر محور همین گفتمان می چرخد تا نظر دیگر خواننده ها چه باشد.

نگارنده چاپ این کتاب محققانه را به دانشمند سختکوش، منصف و روشنگر کشورما آقای داکتر ظاهر طنین تبریک می گوید و یقیین دارد که هیچ کتابخوانی از داشتن چنین اثر نفیس و کم نظیری زیان نخواهد دید.

 

 
شنبه 28 خرداد 1390برچسب:, :: 5:3 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 در این مطلب و در ادامه مبحث آیینهای هند و خاور دور به « ریاضت » و « آیین جین » خواهیم پرداخت .

3- راه و رسم ریاضت :

به عقیده هندوان اتحاد به خدای توانا از طریق « یوگا » Yoga  یعنی یوغ نهادن حاصل میشود . یوگا به ریاضتهای سخت و طاقت فرسا دلالت میکند و معمولا با نشستن آرام و پیوسته به شکل چهار زانو و همراه با تامل انجام می گیرد ، اما شیوه های دیگری نیز معمول است ، مانند ایستادن ، وارونه ایستادن ، رکوع با آویختن دستها و زندگی بر روی تختی که در سراسر آن میخهای تیزی سر بر آورده است . آداب و شرایط یوگا در کتاب « پاتانجالی » Patanjali  آمده و دانشمند مسلمان ابوریحان بیرونی آنرا به عربی ترجمه کرده است .

هدف از ریاضت وصول به خداست . ریاضت گاهی کشف و کرامات را بهمراه دارد ، که البته معمولا آن امور را مانع کمال می داند . توانایی هایی برای برخی یوگیان میسر است : برای چندین روز ، زیر خاک مدفون شدن ، در اختیار  گرفتن کار اجزاء داخلی بدن از جمله قلب ، رهایی از جاذبه زمین و به هوا پریدن ، متوقف کردن قطار ، بجوش آوردن آب با یک نگاه ، غیب گویی و غیره . در قرون اخیر عرفان هندویی غربیان را مسحورخود کرده ، همانطور که عرفان اسلامی نیز در جلب کردن غربیان به اسلام سهم زیادی داشته است .

4- آیین جین :

آیین جین Jain  به معنای پیروز ، پنج قرن قبل از میلاد پایه گذاری شد . به اعتقاد جینها ، مروج این آیین « مها ویرا »  یعنی بزرگ قهرمان نامیده می شود که 23 پیشوا طی هزاران سال قبل از وی بر خاسته اند و او 24 امین پیشوا است . مهاویرا در قرن ششم قبل از میلاد در یک خانواده اشرافی هندوستان متولد شد . وی در 30 سالگی دنیا را ترک کرد و پس از ریاضتهای طولانی به حقیقت دست یافت . او پس از گستردن آیین خود به سال 526 ق م قالب تهی کرد و به نیروانا پیوست .

آیین جین علاوه بر پذیرش معارف هندویی ، مسائل تازه ای را مطرح می کند و بر قواعد خلاقی شدید اصرار می ورزد . پرهیز از آزار جانداران تا جمادات پیش می رود و کندن زمین برای کشاورزی ممنوع دانسته می شود . با آنکه خوردن میوه درختان مجاز است ، استفاده از محصولات زیر زمین مانند چغندر ، هویج ، شلغم و سیب زمینی که کندن زمین را به همراه دارد ، حرام است . پیروان این آیین بیمارستانهای بزرگی برای معالجه حیوانات اهلی و وحشی دایر کرده اند و معمولا پارچه ای بر دهان می بندند ، کف مبادا حیوان ریزی ناخواسته به دهانشان وارد شود و نابود گردد . همچنین جاروبی از پر طاووس در دست میگرند و حشرات ریز را از مسیر خود دور می کنند . خود کشی از طریق ترک طعام و شراب فضیلتی بسیار بزرگ بشمار می آید و خود مهاویرا نیز به این شیوه در گذشته است .

شگفت آور ترین سنت این قوم ، این است که پوشیدن لباس را حرام میدانند و معتقدند مهاویرا در حال ریاضت و ترک تعلقات نفسانی ، پس از مشاهده تعلق خاطر خود به حیا ، همه لباسهای خود را بیرون آورد و تا آخر عمر برهنه بسر برد . حدود سال 79 قبل از میلاد میان پیروان این مذهب در مورد حدود برهنگی اختلاف و دودستگی پدید آمد :

فرقه « آسمان جمگان » Dig-ambra  هیچ لباسی را نپذیرفتند ، در حالیکه فرقه « سفید جامگان » Svetambara  استفاده از اندکی پارچه را جایز می دانند .

در یوزگی و خواری از فضایل محسوب می شود . به عقیده « آسمان جامگان » زنان راهی به کمال ندارند و برای این امر باید به انتظار مرد شدن در دوره های بعدی تناسخ باقی بمانند .

این قوم نیز فرهنگ دینی مکتوب دارد و تعداد 39 کتاب دینی به آنان نسبت داده می شود . هم اکنون حدود دو میلیون نفر پیرو آیین جین در هندوستان وجود دارد که روزگار بر تن آنا بجز قدیسان و برخی ساده دلان لباس کامل پوشانده و به تجارت مشغول کرده .

 

مطلب بعد در مورد « آیین بودا » خواهد بود .

 

« تناسخ » و « نیروانا »

 

 

 

 

در مطلب قبل کمی در مورد اعتقادات ، آیین ها و کتب مقدس هندوان صحبت شد . این بحث همچنان ادامه دارد اما در این میان جا دارد که با یکی از مفاهیم بسیار مهم و اساسی و گسترده آشنا شویم که نه تنها در میان هندوها بلکه در برخی اقوام و ادیان دیگر ، ازسیاهان آفریقا گرفته تا سرخ پوستان آمریکا و زرد پوستان بودایی بوتان و نپال و حتی برخیفرقه های مسلمان نیز دیده میشود . و آن چیزی نیست جز « تناسخ » . و در پی آن با یک مفهوم آرمانی و بحث برانگیز دیگر با عنوان « نیروانا » آشنا خواهیم شد . البته دقت کنید که در مورد این دو موضوع بعد از این بسیار صحبت خواهیم کرد . مطلب بعد ادامه موضوع آیینهای هند و خاوردور خواهد بود .

 

تناسخ :

« سمسارا » Samsaraبه معنای تناسخ در بسیاری از ادیان و مذاهب( حتی در برخی فرقه های جهان اسلام ) با عناوین گوناگون وجود داشته و دارد ،اما این عقیده در آیین هندو از اهمیت بیشتری برخوردار است . هندوان معتقدند آدمی همواره در گردونه تناسخ و تولدهای مکرر در جهان پر رنج گرفتار است . تنها راه رهایی انسان از گردونه تناسخ و تولدهای مکرر در جهان پر درد و بلا پیوستن به « نیروانا » Nirvanaاست . این کلمه در لغت به خاموشی و آرامش و در اصطلاح به معنای « فناء فی الله » دلالت دارد . آیین هندو با خود محوری میانه ای ندارد و یک هندو می تواند علاوه بر آیین خود بهر بک از ادیان جهان بگرود ، با این وصف شدیدترین تعصبها را می توان میان آنان یافت . کافی است ترور مهاتما گاندی را توسط یک هندو بیاد آورد که اعتقاد به برابری هندوان و مسلمانان داشت .

 

 
شنبه 28 خرداد 1390برچسب:, :: 5:1 AM :: نويسنده : عباس کریمی

آمو زش كمپيو تر                          فرا مين استفا ده در run

 Rehgeditبا تيپ اين دستو ر ريجستر ويندوزبا زمي شودوبا استفا ده از آن متو انيد قسمت هاي مختلف ويندز را بنا به سليقه

وخواست خود تغير دهيد يا د آورميشو يم  كه در ريجستر جيز هاي را كه نميدا نيد حذف يا تغير ندهيد cmdبا تا بپ اين دستور

محيط سيستم عامل داس روبه روي شما ظا هر ميشو د.متوا نيد فر ما ن ها ي خودرا بالاي اين سيستم عا مل تا بپ نما ئيد .

Perfmonبا تايپ اين دستور برنا مه سيستيم ما نتور اجرا ميشود ودر آن جزييا تي درمورد فضاي اشغال از رم ويا مفدار با ز دهي

سي پي يووهمچينين مقدار خواندن ده شده از هارد را براي شما به صورت نمودار  بيا ن مينما يد .

Sysedit با تايپ اين دستور وير ايشگر فايل سيستمي اجرا ميشود وميتوانيد آ نها را ويراش نما ييد منذ كر مي شويم در صورت اشتبا ه ممكن در شبكه ونيز جلو گري از ورود هكر ها به سيستم شما بسيار موثر ا ست.

Drwtsn32 با تايپ اين دستور برا نا مه دكتر واتسو ن اجرا مي شود اين برنامه در گزارش وهمچنين عيب يا بي مشكلات نر م افزار بسيار مفيد ميبا شد .ntbackup   با تائپ اين دستور برنا مه گرفتن نسخه پشتبا ني بروي سيستم شما اجرا شده وميتوا نيد از سيستم خود نسخه پشتبا ني تهيه نما ئيد diskmgmt با تائيپ اين دستور برنا مه مديريت ديسك شما اجرا شده و مس تو انيد با استفا ده

از آن ديسك سخت خودرا  مديريت نمائيد وهر يك ازآنر پارتشن هارد را حذف نما يد odevmgmt .با تائپ اين كلمه دستور ميتوانيد سخت افزار هاي نصب شده بروي سيستم خود را بازبيني نما ئيد ويا يكي ازانها را حذف يا نصب نما ئيد .

Educed it  با تا يپ  اين دستور ميتوانيد يك كار را كتور را ويرايش نما يد services با تايپ اين دستور مي توانيد يكي از سرويس هاي وندوز را لغو نما يد يك سرويس جديد به ان اضا فه نما ييد MSCONFIG  با تايپ اين دستور ميتوا نيد نرم افزار هاي را مه در

هنگا م بال آمدن سيستم برروي قسمت سيستم تراي ويندوز قرار ميگرد غير فعال نما يد ضمنا اگر سيستم شما دير خا مو ش مي شود

به اين قسمت واريد شويد .بخاطر پاک کردن ویروس میتوانید که در رن بنویسد%teampتمام ویروس جمع شد ه را پاک نماید .  

 

 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 11:46 PM :: نويسنده : عباس کریمی

 

تاریخجه زردآلو:-
مدارک تاریخی منشأدرخت زردآلورابه ترکستان و منچوریانسبت میدهداین درخت هنوزهم درپکن بحالت وحشی دیده میشود. پرورش آن احتمالاً درسه قرن قبل ازمیلاددرچین آغازشدوبعدازآن جادرقرن اول میلادی به نواحی غربی آسیاانتقال یافت گسترش ونفوذآن ازارمنستان به نواحی مختلیف اروپامانندیونان وبعدایتالیادرحدود 80-90 سال قبل اززمان حاضرصورت گرفته است (م-3 ص 229- 232)
زردآلوبومی چین غربی وساسیری است . درچین جنگلهای خودروی این میوه ودرسایبری چندرقم بسیارمقاوم دربرابرسرمایافت میشود.این میوه اززمان های قدیم درموطن اصلی خودزیرکشت بوده وحدودیکصد سال پیش ازمیلادمسیح به اروپابرده شده است (.م- 2)
وهمچنان زردآلوبطورخیلی گسترده درتجارت دیده میشوداین میوه بومی چین وآسیای غربی ومرکزی است .بااین وجودبرای عرضه به بازارتازه خوری تکامل یافته باوجودیکه صدسال قبل ازمیلادبه مناطق مدیترانه ای رسیده اخیراًفرایندشدن درسراسردنیای غربی معمول شده است .گزارشهاپشنهادمیکند که این میوه قبل ازسال 1500 میلادی به شمال اروپارسیده است .ودرانگلیس اپریکوک (که احتمالاًازکلمه لاتین پارآکوکوس به معنی میوه زودرس گرفته شده است ).(م-1 ص294)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
زردالوprunus    armeniaca Apricot     - :
زردآلویکی ازمیوه جات مناطق معتدل ونیمه گرمسیروازجمله هسته دارها بشمارمیرودکه بانام علمی prunus armeniaca بوده که نقش ارزنده درموادغذای برای انسانها داشته وازاهمیت بسزای داروئ برخورداراست .بناءً زردآلوبادرنظرگرفتن فکتورهای آتی تحت تربیه وپرورش قرارگیرد.
انتخاب محل :-
      اگر چه درختان زردلو می توانند دمای پائین زمستان را کاملاً تحمل کند . تولید تجاری زردآلو غالباً در مناطق متمرکز است که خطر یخبندان بهاره بیش از حد نبوده و تابستان های گرم و خشک از بیماری می کاهد ، این چنین مناطقی در همه قاره ها و در کستره وسیعی از عرض های جغرافیای وجود دارد با این وجود در عرض های بالا ، انتخاب محل مخصوصاً برای به حد اقل رساندن آ سیب سرما زدگی را کاهش خواهد داد . در شیب های روبه شمال ( درنیمکره شمالی ) یا درمحلی نزدیک توده های بزرگ آب توسعه جوانه ها د ربهار به تأخیر می افتد .(م-5 ص296 )
   زرد آلو از نظر محیطی بسیار شبیه به هلوست ولی کمتر از آن به سرمای زمستانه نیاز دارد (300 -1000 ) ساعت دمای کمتر از هفت درجه سانتی گراد ، دربهار گل های زرد ا لو از اکثر میوه های دیگر زود تر باز می شود و به همین د لیل باید این گیاه را در نقاط کاشت که سرمای دیر رس بهاره وجود نداشته باشد .
     ریشه ای زرد آلو دربرابر غرقاب شدن بسسیار حساس است و خاکهای به نسبت سبک لومی شنی که دارای زهکشی کامل باشند برای آن ترجیح داده شده است. (م – 2)
    زرد آلو در مقابل دیوار های روبه جنوب یا در گلخانه نیز پرورش داده میشود ، مدتی پس از قرنها گزینیش و اصلاح ، زرد آلو های تجاری وجود ندارند که با آب و هوای خنک ساحل دریا به خوبی ساز گار باشند . در شمال قلات بزرگ چین که یکی از زاد گاه های زرد الو است ارقام سازگار محلی روی دامنه های شیب دار تپه ها ، به صورت باغ بالغ یا جنگل ترکیبی از تعداد زیاد گونه های مختلف است کاشته می شود . زرد آلو به طور خیلی موفقیت آمیز در جای پرورش مییابد که تابستان ها گرم و خشک بوده و انتقال زمستان به بهار مشخصه آب و هوای قاره ای باشد . دماهای گرم در اوایل بهار باعث شگفتن جوانه و آسیب پذیر شدن آنهابه یخبندان بهاره خواهد شد.
   فقدان واحد های سرما ممکن است عامل محدود کننده در عرضهای جغرافیای پائین باشد . در این موقعیت ها محل های بالا ( با ارتفاع بالا تر ) ممکن است بهتر باشد. زرد آلو خاک های لوم سیلتی یا لوم شنی با عمق و زهکشی خوب را ترجیح داد ه. اما با انتخاب دقیق پایه ها امکان رسیدن به تولید خوب در خاک های سنگین تر و مرطوب تر امکان پذیر میباشد. (م- 1 ص 296 )
   بیشتر ارقام بررسی شده زرد آلو حساس به محیط خود هستند بنا بر این مناطق مهم تولید ، بیشتر تکیه به تعداد کمی ارقام سازگاری به محل دارند. سازگاری آب و هوای اغلب فکتور مهمی است که تعین میکند کدام رقم پرورش داده شود اما اولویت ها وابسته به مقاومت گیاه در برابر آفات وبیماری موجود درمناطق مختلف یا اختلاف الگوهای مصرف نیز میباشد. (م – 1ص 295)
 گرده افشانی:
        گرده افشانی زرد آلو به ندرت یک مسأله بوده زیرا اغلب ارقام خود بارور هستند . در این ارقام حتی جمعیت کوچکی از حشرات تشکیل میوه ای کافی را باعث خواهد شد .
   با این حال استثنا های هم مانند رقم سان دراپ که یک رقم مهم در نیوز لند است وجود دارد که باید ارقام گرده زا و حشرات فراهم گردند. (م- 1 ص 298 )
   باد درگرده افشانی زرد آلو کدام   نقش ندارد چون گرده ای زرد آلو چسپناک است این امر توسط حشرات انجام میشود . کندو گذاری در بالا بردن میزان محصول بسیار مؤثیر است . اکثر ارقام زرد آلو خود بارور اند و نیاز به درخت گرده زا ندارد .    
 شاخه بری و تربیت :
      درختان زرد آلو اغلب شبیه درختان هلو به صورت جامی تربیت میشوند . درخت بالغ 4الی6 شاخه اصلی و شاخه های فرعی کافی برای رسیدن به تاج کامل دارد . شاخه بری سالیانه برای کنترول اندازه درخت ، تنظیم شکل درخت و حفظ عمل کرد و کیفیت میوه مورد نیاز است ، با این حال از آن جا که زرد الو روی شاخه های یک ساله ، به خوبی سیخک های روی چوبها ی مسن تر بار میدهد . هرس سالیانه ای آنها به هلو تفاوت میکند . با این وجود برنامه بزرگ تنظیم محصول ( تنگ کردن ) می تواند با حذف یا کوتاه کردن شاخه ی یک ساله انجام پذیرد.
 ثابت شده است که بعضی ارقام که لیلتون مثالی خوب است ، دارای گل دهی متناوب میباشد،این شکلمیتواندباتغذیه خوب تحریک رشد چوب جدیدباهرس وباتنک خیلی زودمیوه ها درفصلی رشدبرطرف
شود.(م-1ص298)
اکثرمیوه های زردآلودرجانب سیخک های دوساله تشکیل میشوندوهرسیخک پس ازسه سال باروری خشک میشود. بنابراین باهرس سبک بایدتحریک به تولیدشاخه های بارورجدیدنموده وشکل مناسب تربیت برای درختان زردآلوشلجمی میباش.(م-4ص216)
زردآلوازنظرشاخه بری باهرس تقریباً شبیه بادام بوده ولی بیشترازبادام به شاخه بری نیازدارد.میوه آن اکثراً درطول بازوهای قوی روی شاخه های کوتاودرعین حال روی شاخه های بلندنیزتولیدمیشود.
برای حفظ قدرت تولیدمیوه درخت زردآلودرحالت تعادل بایدهرچندسال یک مرتبه بازوهای بارده اصلی راجوان کرد.دراینجاه نیزباکوتاکردن شاخه های بلندومسن ازبالای محل رویش یک شاخه نیل به مقصودامکان پذیراست .ودرکلیه درختان هسته داربایدسعی شودکه ازطریق هماهنگ کردن باهرس بامقدارکودوآب مصروفه ،ضمن بدست آوردن بارخوب سالیانه باکیفیت مطلوب درختان ازیکرشدسرشاخه ای 20-25سانتی مترنیزبرخوردارباشند.شاخه های باریک و درنوع خودکوتاه علامت ضعیف ورشدبیشتراز75 سانتی مترعلامت زیادنایتروجن وکم باری خواهدبود.تراکم شاخه های خشک ویاسخت شدن قسمتهای درونی وپائنی درخت ازشاخه های باروردلیل خوب براین خقیقت است که هرس شاخه های بالابه حدکفایت وبه موقع انجام نشده است .بایدهرس مرتب ودادن کودوآب متعادل ازین پدیده به موقع جلوگیری گردد.(م-8 ص170-171)
شاخه زردآلوازهلوبزرگتروسنگینتربوده وبه این دلیل این درخت رابه شکل شلجمی تربیت میکندچهارتاشش سال پس ازکشت گل زردآلوبطورجانبی روی قسمت یکساله سیخک های کوتاه بوجودمی آید.وهرسیخک پس ازسه سال باروری خشک میشود.پس بایدزردالوبالغ راهرسال برای حذف سیخکهای
خشک شده وتحریک درخت به تولیدشاخه های میوه دهنده جدیدهرس سبک کرده وفاصله درختان زردآلو6-7 متراست .(م-2)
تکثیرزردآلو:-
برای تکثیرزردالوازروش پیوندی روی پایه های مختلف استفاده بعمل می آیدپایه های بذری زردآلودرخاکهای عمیق وخوب زهکشی شده مناسب هستندوفاصله کشت درختان درروی پایه بذری 5-7 متردرنظرگرفته میشوددرضمن درخاکهای خشک ،آهکی والوده به نماتدازپایه های زردآلواستفاده میشودودرزمین های سنگلاخ وخشک پایه های بادام مناسب است .پایه های هلوبرای کوتاه کردن زردآلومورداستفاده قرارمیگردامااحتمال ناسازگاری وعدم جوش خوردن محل پیوندهمچون عدم اتصال بافت های چوب وپوست شکستگی درمحل پیوندظاهرمیشود.
آلوی میروبالان که توسط قلمه ریشه دارمیگردد،به عنوان پایه درزمین های سنگین ومرطوب برای زردآلومورداستفاده قرارمیگردامااین پایه به مقابل ورتسیسیم حساس میباشد.
معمولاً دربرخی مناطق برروی پایه میروبالان ازمیان پایه دیگری استفاده میکنندوزردالوپیوندشده بروی این میان پایه شاخه های تاج آویزان حاصل میکندامادرچندسال بعدی دوباره شاخه حالت عمودی بخودمیگرند.(م- 4ص144)
 
پایه های زردآلو:- 
اکثراًازپایه های بذری زردآلوبه عنوان پایه استفاده میشودوپایه های دیگرناسازگاری منتقل شونده نشان میدهند.برای مثال زردالوهای پیوندشده روی پایه های میروبالان این علایم رانشان میدهدونشایسته تولیدشده دربرگها به سوی ریشه ها منتقل نمی شود.پایه های بذری زردآلوبخاکهای آهکی مقاوم هستند اماپایه های بذری هلوسکروزنشان میدهند.ازپایه های هلودرباغباتی که آبیاری میشونداستفاده می گردد.(م- 4ص 62)
پایه مادرتخمی برای زردآلوموارداستعمال زیادداردتخم تلخ زردآلوبهترین پایه مادری تخمی زردآلوبشمارمیروداین پایه مادری درخاکهای خشک وسبک توافق خوب داشته ونموی  بدنی قوی دارد.(م-5)
میرابولن Mirabolan29c:- این پایه مادری توسط قلمئه سخت (Hard cutting) تکثرمیشوداین پایه مادری به هارمون نباتی بنام I,B,A  Rooting pouder
( ریشه رابه نموتشویق می کند ) نیازدارد(م-6ص27)
نموی پایه مادری کلونل میرابولن نسبت به نموی بدنی پایه تخمی زردآلو%20 زیاداست .زورسرحاصل می آیدوکیفیت میوه شان خوب است .باتمام انواع زردآلوتوافق دارد،کمی سکرSuker تولیدمی کندوبرای تمام انواع خاک مناسب است .بشمول خاکهای خشک ،آهکی ومقاومت خوب درمقابل رطوبت ومرض Crawngall دارند.)م- 5    ص50)
پایه بذری حاصل ازکشت زردآلوعبارت اند از
پایه INRA Manicot   ویژه خاکهای سالم و شنی
پایه INRA GF305 ویژه خاکهای شنی ونسبتاً آهکی که موجب افزایش مقاومت درخت به شانکرباکتریای وورتسلیوزدرخاکهای سلسیی میشود.)م-9 ص76(
ورایتی های مختلف زردالو.
*   ورایتی HATIF COLOMER تولیدفرانسه حساس به بیماری شارکاودارای گلهای نسبتاً حساس به بیماری مونیلیوززردالو.
*   - ورایتی Luizet تولیدفرانسه باحساسیت کم به مونیلیوز.
*   - ورایتی moniqui تولیداسپانیابرای باغداران غیرحرفوی جزبهترین ورایتی هابه شمارمی رودوبردباری خوبی درمقابل بیماری مونیلیوزشکوفه دارد
*   - ورایتی ouardi تولیدفانسه دارای مقاومت نسبتاً خوب به بیماری مونیلیوزگل وشکوفه .
*   - ورایتی polonuis  تولیدفرانسه هرچندنسبت به مونیلیوزگل بردباری نشان داده ولی ریزش جوانه گل ناشی ازاین بیماری دربعضی ازمناطق دیده میشود.
*   - ورایتی Rauge da Raussillon تولیدفرانسه.نسبتاً به بیماری شارکابردباربوده ولی به بیماری مونیلیوزگل تقریباً حساس است .
*   - ورایتی Sayeb تولیدفرانسه مقاوم به مونیلیوزگل) م- 9 ص76(
 
 
تنظیم محصول دهی :- 
اکثراً ارقام زردآلومحصولی خیلی سنگین تشکیل میدهد.واگردرنظراست اندازه وکیفیت میوه انتظاربازاررابرآورده سازدوبایستی دراوایل فصل رشدبادست تنک گردند.
تنک کردن غالباً درطول دوره گلدهی آغازمی شودکه یک نسبت ازشکوفه ها باموادشیمیای خشک کننده بادست حذف می گردند .چیزیکه خیلی معمول است این است که تنک دستی میوه هادرطول 30ـ45 روزپس ازانجام میگیرد.
آفت هاوبیماری ها:- پوست زردآلوبه راحتی توسط آفات وبیماریها خسارت می بیند.لکه دارشدن پوست میوه ارزش محصول رابه شدت کاهش میدهد.این مشکل ممکن است توسط حمله زودهنگام بیمار لکه مردگی یابلاست کنه قرمزاروپای پوست خواردرختان میوه ولکه باکتریای عارض شود، سفیدک پودری نیزممکن است به بازاررسانی میوه تأثیرگذارد.
پوسیده گی قهوه ای درمرحله برداشت باعث ضایعات جدی میوه دراغلب مناطق میشود.این عامل بیماری زا درمرحله گلدهی نیزحمله میکندکه علائم آن سوختگی شکوفه وشانکرشاخه میباشد.سمپاشی دقیق برای بکنترول درآوردن چنین مشکلات موردنیازاست.
هرناحیه تولیدکننده درحهان ،گروهی خاصی ازحشرات وکنه های زردآلوراداردکه مخصوص به خوداست اغلب این آفات به هلوودیگرهسته دارها نیزحمله میکنند .کنه فرمزی اروپای میتواند یک مسئله برای بیشتردرختان میوه باشد.سوسک شاخه هلووسوسک پوستخوارازآفات بالی پولک دارهم زردآلووهم هلوهستندکرم های میوه وآفات برگخواربه تعدادزیادی ازگونه های میوه حمله می کند، ومیتوانند دراوایل فصلی رشدیک مسئله باشندشته سبزهلویک آفت عمومی دراکثر مناطق هست ،توصیه های محلی درموردموادوروش های کنترول این آفات راجستجوکنید.)م-1ص299-300(
 
 
 
 
 
بیماری های قارچی زردآلو
پوسیدگی ناشی ازآرمیلاریا:-
این بیماری خطرناک زیانهای بسیاری به باغهای زردآلوواردساخته است واغلب به باغهای کاشته شده درمحدوده مناطق جنگلی جدیدحمله منماید.عامل مولدبیماری قارچی بنام Amillaria melleaاست .
نشانه های بیماری :-
    علایم ایجادشده توسط این قارچ دردرخت زردآلومعمولاً ناشی ازتخریب وضایعات سیستم ریشه ای میباشد.انهدام درختان زردآلوتوسط این قارچ هرچنددرتمام فصول ممکن است ولی بیشترین خطرهاوبالاترین سطح نابودی درتابستان ودرشرایطی است که نیازدرختان به آب افزایش یافته ورسیدن آب به آنهادرحداقل میزان خودقرارگیرد.نهالهای نورس زردآلودرمقابل حمله این قارچ بسیاحساس بوده وبیماری به سرعت درآنهاپیشرفت میکندبطوریکه بدون بروزعلایم درفصل پایزتعدادی زیادی ازدرختان زردآلودرزمستان خشک میشودالبته معمولاً دوتاسه سال پیش ازخشک شدن درخت نشانه های هرچندجزئی درآنهابروزمیکند.
حمله قارچ موجب بروزعلایم شبیه به علایم تخریب سیستم ریشه ای ویاحالت شبیه خفگی دردرخت ایجادمیکند دراین حالت تقریباً درخت به سرعت توانای وسرسبزی شاخ وبرگ خودراازدست داده ودرنتیجهدرتابستان بصورت نیمه عریان درآمده وبه زردی می گراید.برگهای درخت به آرامی بدوررگبرک اصلی جمع شده ومی پیچندوگاه برگهای تمامی ویاقسمتی ازدرخت پیش ازموعدریخته وشاخه های باریک وجوانترپژمرده وخشک میشوندلایه روی وپوست ریشه ها قهوه ای وسیاه میشود.دردرون خاک وروی ریشه هارشته های استوانه ای قهوه ای یاریزومورفهاباقطربیش ازچندملی مترکه زیرپوست قهوه ای خودبه رنگ سفیدمی نمایاند.مشاهده می گرددوگاه حتی این رشته هاباسیستم ریشه ای گیاه اشتباه گرفته میشودزیرقشرپوستی ریشه هاودرسطح کامبیوم لایه های سطحی سفیدرنگی پدیدارمی شودکه ازمیسلیوم تشکیل شده است .درفصل پایزودرصورتکه هواوخاک ازرطوبت کافی بهره مندباشندکلاهکهای قارچ بصورت انبوه روی کنده وطوقه درختان خشکیده ومرده ویادرختانیکه درشرف خشکیدن قراردارد دیده میشود.پایه قارچ حدود7 تا10 سانتی مترطول داردوشامل حلقه های غشای سفیدیازرداست که این غشاه به سمت قاعده کلاهک کشیده شده وخودکلاهک قارچ به رنگ سفیدیاعسلی است.
چرخه زندگی :- 
کلاهکهاواندام های زاینده قارچ در فصل پایزدرپای درختان رویئده وهاگهای رهامیکندکه باشروع رشدونموی آنها میسلیوم به ریشه هاهجوم می آورد.میسلیوم موجب تولیدریزومورف درزیرخاک می گردد وریزومورفهابه سمت ریشه ها حرکت کرده وباتجزیه خاک وپوشاندن ریشه های نزدیک جابجاه میشوندوبدین ترتیب به ریشه های سالم رسیده وآنهاراآلوده میسازد.نفوذریزومورف بدرون ریشه هانیازبوجودزخم روی ریشه هانداردچون ریزومورفهاقادرندازطریق میکانیکی وشیمیای بدون سیتم ریشه ای نقوذکرده وموجبات آلودگی وپوسیده گی آنهارافراهم سازد.
روشهای مبارزه :-
 مبارزه باپوسیده گی قارچ امیلاریابدلیل رشدونموقارچ درعمق خاک وشرایط زمانی خاص رشدآن بسیارمشکل است.به همین دلیل این قارچ میتواندروی ریشه های زنده بصورت پارازیت ویابروی بقایای ریشه های گیاهان ودرختان خشکیده به صورت ساپروفیت باقی بماندشرایط محیطی ونوع مقاومت بالای این قارچ سبب تداوم حیات ان تاسالیان سال پس ازریشه کنی وقطع درختان منطقه میشود.
روشهای پیشگری :-
می بایدازکاشت وپیوندقلمه زردالودربقایای مناطق جنگلی ویادرمناطق که ازآلودگی خاک آنهابه بیماری قارچی اطلاعی دردست نیست جداً پرهیزگردد.ازاحداث باغ درمحل باغهای قدیمی نیزاحترازگردد.
میبایدازکاشت درخت درخاکهای بسیارمرطوب که باعث خفگی ومسمومیت ریشه ای نیزمیشودپرهیزکرد.وزمینهای تصفیه وزهکشی شده ترجیح داده شود.
انتخاب نهال وپایه پیوندی مناسب ومقاوم به پوسیدگی به عنوان مثال پایه های ماریاناجی اف1-8
marianna Gf8-1 ومیروبالان جی اف 31 Myrobolangf   مقاوم ترازبقیه ورایتی ها هستند.
روشهای درمانی :-
درصوت ابتلابه بیماری بایدتمام اندامهای ریشه وبقایای چوبی و...درخت مبتلاقطع شده وسوزانده شودهمچنین می بایدباحفر چاله ای به عمق یک متربدوردرخت مبتلاآن راازبقیه درختان وخاک منطقه جدانمود.
ضدعفونی کردن خاکها باروشها وموادشیمیای :-سولفوردوکربن ،برومورمیتل ،کلوروپیکرین کاربردقارچهای رقیب که فعلاً دردست مطالعه است.
بیماری شانکرناشی ازاّتیپادردرختان زردآلو
این بیماری مهلک درختان زردالو،درفرانسه اولین باردرباغهای مناطق اومینون وریوسالت ودرکوهای پیرینه غربی نیزدیده شده مولدبیماری قارچی بنام Eutypaarmeniacae
است.
نشانه های بیماری :-
   این بیماری ازطریق محل زخمهای ایجادشده درتنه درختان میزبان یامحل زخمهای حاصل ازهرس که برای ورودعامل بیماری بسیارمناسب است به درختان حمله می کندبیماری درفصل تابستان باخشکیدن ناگهانی درختان وپوسیده شدن برگهای شاخه هاوتنه درخت تظاهر میکندبرگها قهوه ای شده ولی ازدرخت جدانمی شوندوبصورت پلاسیده شده روی درخت باقی میمانند شاخه های اصلی شکننده شده ودرمحل اتصال انهابه تنه زخم متورمی به رنگ تقریباً سیا باسوختگیهای ردیفی واغلب صمغ دارمشاهده می گردد،دربرش مقطعی ساقه ،چوب به رنگ خرمای درآمده ودرحد بافتهای سالم وبیمار، یک ناحیه قهوه ای رنگ مایل به خاکستری تشکیل میشود.
شانکریازخم های سوختگی ازمحل زخمهای ایجادشده برروی درخت توسعه یافته ومعمولاً دوسال پس ازنفوذعامل بیماری به درون بافت شاخه ، قابل تشخیص میباشد.چنین شاخه های آلوده ای 2یا3 سال بعدازظهورشانکرمرده وازبین می رود.
 
چرخه زندگی:-
روی درختان خشکیده ای مبتلالکه های سیاهی تشکیل میشودکه به روی آنهاتوده ای ازمیسلیوم یاپرتس که مولداسپورهای قارچ هستند،تولیدمیگردد.اسپورهایاهاکهای تولیدشده توسط بادوباران ازادشده وگیاهان ودرختان دیگری راکه زخمهای برهنه ای دارندالوده میسازد.مدت زمان وروداسپوروبروزاولین نشانه های بیماری بسیارطولانی است ومعمولاً ظهورشانکردوتاسه سال پس ازوردعامل بمیاری زابدون گیاه به طول خواهدانجامید.
روشهای مبارزه :-
   باغداران میبایدجهت احترازازنابودی درختان ومحدودساختن خطرهای آلودگی این بیماری احتیاطهای زیررابکارببرند .
Ø    خارج ونابودساختن وسوزاندن تمامی شاخه ها واندامهای مبتلابه قارچ .
Ø    حفاظت محل برش ساقه هاوزخمهای هرس به وسیله محلول ها وخمیرهای قارچ کش مناسب که میبایدپس ازهرس نیزجای زخمی قیچی واره اندودگردد.
Ø    انتخاب ورایتی مقاوم مانندورایتی های لهستانی وپایه Bergeron .
سفیدک حقیقی زردآلو
بیماری سفیدک زردآلوشدیداً درباغهای زردآلوومخصوصاً درفرانسه رایج است و این بیماری میوه های جوان زردآلورابه ویژه زمانی که به بزرگی یک فندق هستندموردتهاجم قرارمیدهدمولداین بیماری قارچ بنامی Podosphaera tridactyla است.
نشانه های بیماری :-
یک ماه پس ازشگوفه دادن درخت لکه های سفید(گرده آلودی )باحاشیه های غیری واضح یاگاه باحاشیه های قرمزرنگ به روی میوه های جوان دیده میشوداین لکه ها به شبکه متراکم ازالیاف میسلیوم تشکیل ومقداری بیشماری کنیدی (هاگهایااسپورهای غیری جنسی )تولیدمنمایند.باگذشت زمان لکه ها قهوه ای رنگ شده وبازیادشدن تعدادی آنها بایکدیگرمتصل میشوند.میوه های مبتلاتغیرشکل داده وبه روی پوست خارجی آنها ترک وشکافهای بوجودمیایدکه این ترک ها به نوبه خودوردی انگلهای بیماری زای دیگری راتسهیل میکنند.درسطح برک هانیزالیاف نمدین میسلیوم سطح وسیع رااشغال میکند.چنین برگها چروکیده وخشک میشوندوگاهی نیزپیش ازموعدمیریزند.دراواخرفصل نقطه های سیاهی کوچک روی برکهای مبتلابه سفیدک ظاهرمیگردد درواقع اندامهای بارده قارچ میباشندوپرتس نامیده میشوند.لازیم به توضیح است که تشکیل لکه ها بروی میوه هازودترازبرکها انجام میشودبنابرین تشخیص بیماری بروی میوه ها قبل ازآلودگی برکها میسرمیباشد.
چرخه زندگی :-
 عامل بمیاری سفیدک حقیقی نوع قارچ بیماری زای خارجی یاسطحی است که میسلیوم آن دارای دیواره عرضی است وبه کمک اندام های مکنده خودکه واردسلول ها مسازدتغذیه میکند.سلولهای که اینگونه موردتغذیه انگلهاواقع میشوندکم کم ازبین رفته ومیمیرندودرین هنگام لکه های بیماری بروزمینمایند.درفصل زمستان قارچ به وسیله پرتس ها دوام یافته وفصل سردراپشت سرمیگذارد.اسپرهای آزادشده ازپرتس ها آلودگی اولیه راموجب میشوند،درحالیکه آلودگی های ثانوی وانتشاربیماری ازطریق کنیدی های منتشره ازروی لکه های سفیدایجادمیشود.
روشهای مبارزه :-
 روشهای مبارزه علیه بیماری سفیدک حقیقی تقریباً به روشهای مبارزه علیه مونلیامشابه است.اغلب این معالجات درهنگام تبدیل تخمدان گل به میوه پس ازان انجام میگردوسپس وقتیکه میوه به بزرگی فندق رسیدمبارزه جهت ریشه کن ساختن قارچ سفیدک تکرارمیگردد.موادمورداسفاده درضدعفونی وسم پاشی درخت عبارتندازگوگردوتابل به میزانی 0,6-0,8kg/hl محلول وینوکاپ به میزان 18,25gr/hl محلول تری فورین بهمیزان 33,3gr/hl کرباندازیم به میزان100gr/hl(صدلیتر=hl) لازم به یادآوری است .درصوتیکه ازمیوه زردآلوجهت کمپوت یاکنسرواسفادهشودازبکاربردن گوگردبایدجداًخودداری کرد.
 
 
 
 
ورتسیلیوززردآلو
این بمایری نقش بسیارمهمی درتضعیف وانهدام درختان زردآلوداردوقارچ مولدبیماری verticillun dahliaeنام دارد.
نشانه های بیماری :-
 ورتسیلیوزبدوشکل گیاه راموردحمله قرارمیدهد،یکی پژمردگی ودیگری زردی برگهاوشاخه هادرحالت اول که اغلب دراواسط تیرماه دریک قسمت درخت اتفاق میافتد.برگهای قاعده شاخه های جوان ناگهان بوضوح پژمرده شده وسپس شاخهای دیگری نیزمبتلامیگردند.درخت زردآلوکم کم ازناحیه بالای طوقه برگهای خودراازدست داده وسری شاخه هانازکُ پژمرده وخم شده به رنگ سیاه درمیایند.
درحالت دوم ،بیماری یانشانه های متفاوت ازحالت اول بویژه بازردشدن تجلی میکند،درین حالت تعدادی ازبرکهاکه باهم باساقه های نازک درقسمت پائین درخت ویابه شاخه اصلی وتنه ان متصل هستندزردمیشوند.سپس نوبت زردی برگهای شاخه های بالاتری درخت فرامیرسد.درحین زردشدن برکهای بالایی ،برکهای زردی پائین شروع به ریختن میکند،قاعده شاخه هابی برک وبرهنه میشوندوساقه ها به مرورخشک شده وبه رنگ قهوه ای تنددرمیایند.شاخه های جوان تقریباًتاسه برچهاردرازی خودبدون برک وبرهنه میشوندوسپس پیشرفت بیماری متوقف میشوداگرازیک شاخه مبتلابرش عرضی تهیه کنیم ،درزیرپوست ان حلقه های به رنگ قهوه ای روشن بوضوح دیده میشودواگردرخت زردآلوجوان بوده وبصورت نهال باشد،امکان نابودی کامل درخت بعدازگذرازیک دوره بحرانی درماهای جوزاوسرطان بسیارزیاداست .
چرخه زنگی :-
 قارچ عامل بیماری میتواندبصورت میکرواسکلروتهای سیاه رنگ چندین سال درخاک باقی بماندوازطریق محل هرگونه زخم درسیستم ریشه ای وارددرخت شده بوسیله آوندهای چوبی واردقسمت های هوای گیاه گردد.وبه مرورزمان به تولیدتوده های میسلیومی ،موجبات مسدودشدن آوندهای تنه ،شاخه هاوساقه رافراهم میسازد.
V dahliaeیک قارچ پلی فاژبوده وهمین تناوع غذای قارچ امکان زیست وادامه حیات آنرابه نهایت افزایش میدهدوبه همین دلیل انواع متفاوت درختان میوه راموردحمله قرارمیدهد.خاکی یونجه زارهاوجالیزهابرای نشو،گسترش این قارچ بسیارمناسب است انتشاری این بیماری ازطریق ریشه هاومخصوصاً جراحات ایجادشده درریشه صورت میگیردGetBC(27);
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 4:54 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهرست
 
عناوین                                                                                              صفحات
مقدمه......................................................................................................................ب
تاریخچه وتکامل.........................................................................................................1
کلم گل سبز(براکلی) ....................................................................................................2
ارقــــــــــــــــــــــام......................................................................................................6
ارزش غـــــــذایی........................................................................................................6
آب وهـــــــــــــوا.........................................................................................................7
خاک کـــــــــــود.........................................................................................................7
زمان وطرزکاشت........................................................................................................8
برداشت کلم گل سبز"براکلی"........................................................................................8
شرایط کاشــــــت........................................................................................................8
فاصله وعمق کاشت....................................................................................................8
برداشت ونگهداری.....................................................................................................9
مراقبت های زراعی....................................................................................................9
آفات وبیماری هـا.......................................................................................................9
ورایتی های پیشنهادی.................................................................................................9
ورایتی های براکلی...................................................................................................10
انواع براکــــــــــلی....................................................................................................10
براکلی ارغوانی سیسیلی.............................................................................................10
کـــــــــــــــــالابرس....................................................................................................11
سایربراکلی ها درون گروه ایتالیکاه...............................................................................11
براکلی های سردار وجوانه ای منشعب...........................................................................11
یکساله وچندساله ها.................................................................................................11
اهــــــداف اصلاح.....................................................................................................12
منابع ژرم پلازم.......................................................................................................13
بیولوژی تولیدمثل(نرعقیمی ژنی).................................................................................14
نرعقیمی سایتوپلازمی...............................................................................................14
     سایرمنابعSMS.................................................................................................14
...............................................................................................15CMSمشکلات همرابا
خودناسازگاری.........................................................................................................15
روش های به نژادی..................................................................................................16
لاین اینبردبه عنوان ارقام زراعی..................................................................................17
دورگــــــــــــــه ها.....................................................................................................17
 
 
الف
تلاقی های گسترده تر................................................................................................17
تولیدبذوروآزمایش ارقام............................................................................................18
ازدیاد ونگهداری مواد به نژادی...................................................................................18
گــــــــــرده افشانی....................................................................................................18
تولید بذردرزیرپلاستیک.............................................................................................19
تولیدبذرارقام زراعی دورگه   F1..................................................................................19
آزمایش ارقـــــــــام...................................................................................................19
به نژادبرای مقاومت های مربوط بیماری........................................................................20
بیماری های ویروسی................................................................................................22
حـشرات.................................................................................................................22
انتقال فیزیولوژیکی...................................................................................................23
بیوتکنالوژی وکاربردهای آن.......................................................................................23
کاشت مریستم..........................................................................................................23
کشت کالوس............................................................................................................23
کشت پروتوپلاست.....................................................................................................24
کشت پرچم..............................................................................................................24
کشت جنین..............................................................................................................25
چشم اندازی های آینده...............................................................................................26
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ب
 
 
مقدمه :
بشرهمواره با کوشش های خستگی ناپذیر خود برای تآمین مواد غذایی مورد احتیاج روزانه مردم
وهمچنین فن آوری درتمام زمینه های کشاورزی به خصوص تولید محصولات باغبانی به ویژه
سبزیها میباشد.
امروزه کشورهای دنیاه را ازنظرمصرف مواد غذایی به دودسته تقسیم میکند.
دسته اول کشورهای صنعتی وپیشرفته مانند آمریکاه میباشد که نه تنها مشکلی ازنظر تهیه
مواد غذایی ندارد . بلکه به منظور بالا نگهداشتن قیمت محصولات خود وفروش آنها به کشور
های دیگر ناچاراند مقدارزیاد ازتولیدات کشاورزی خودرا به طریق مختلف معدوم نماید.
دسته دیگرکشورهای درحال توسعه وعقب مانده میباشد که قادربه تآمین مواد غذایی برای مردم
کشور خودنیستند.
که ازجمله کشور عزیزما افغانستان که ازنظرشرایط محیطی برای کشاورزی به خصوص محصولات
باغبانی لقب گل خانه(Green house) را به خود اختصاص داده است تولیدات کشاورزی این کشور
نیز درمقابل نیازمندی های داخلی عاجزمیباشد. که دراین اواخر خوشبختانه وزارت محترم زراعت
وبعضی ازموئسسات دیگر که از آنجمله (F A O) که دربخشی زراعت درافغانستان زیاد فعالیت داشته طی برنامه های درقسمت های شمال- شرق وجنوب شرق کشورساحه کاشت محصولات باغبانی به خصوص سبزیها را گسترش داده که درآینده امید خودکفایی این کشور ازنظرتآمین محصولات باغبانی (سبزیها) میرود.
محصولات باغبانی به ویژه سبزیها که از ارزش غذایی ودارویی بالای برخوردار بوده لذا تولید
آنها باید در رآس برنامه های کشاورزی قرارگیرد .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ج
 
تاریخچه تکامل :
براکلی همرا باگل کلم از اشکال قدیمی Brassica olearacea  مشتق میشود درمدیترانه شرقی حدود
 تکامل جدا ازسایر کلمی هـــا برای آن مطرح گردیده                                                                   است کــــه تا حد زیاد جایگزین نقطه نظر سنتی دائر                                                                 برانیکه کلمی هــا از B.oleracea  وحشی دراروپا                                                                  غربی منشآ گرفته اند.میشود لیکن مــــــــدارک جدید                                                                     سانگ وهمکاران  بااستفاده از پلی مورفیسم طــــول                                                                                 قطعه برش داده شده (RFLPS)
مجددآ منشآ به مونوفیلتیک مرفوتیپ هــــای زراعی                                                                       در B.oleracea  اشاره دارند این مولفین مـــــطرح                                                                میسازند کــه B.oleracea  قدیمی یک کیل برگــــی                                                                      بوده است که ارقــــام کیل برگی ازآن ایجاد شده ودر                                                                    سطح وسیع در طول سواحل مدیترانه واطلس شمالی                                                             گسترش یافته تکامل آن ازطریق سلگسیون وسازش                                                                    با اب وهوای محلی منجر به تشکیل اشکال اختصاصیB.oleracea گردیده امکان دارند که براکلی ازچنین کیلی درمدیترانه شرقی منشا گرفته باشد نقل قولهای نیوهوف از گیاه شناسان قرن شانزدهم ونوسندگان اروپایی همین دوره توسط بوسول نشان میدهد که گل کلم وشاید براکلی درنواحی مدیترانه شرقی به خوبی شناخته شده بودن درباره اهمیت ایتالیا به عنوان مرکز تنوع براکلی وگل کلم که با بسیاری ازانواع ثبت شده وطبقه بندی شده توسط گیلس به اثباط رسیده است تردید مختصروجوددارد مشاهدات گیلس کارآزمایشی مشتمل برتلاقی های براکلی وگل کلم درولزبورن وشواهد ارئه شده توسط سانگ وهمکاران  نشان دهنده یک پیوستگی ژنتیکی بین دوزراعت وسهیم بوده دریک خزانه ژنی مشترک است الگوی توزیع موجود نشان میدهد که بیشترین تنوع انواع ورنگها دراطراف مرکز ژن درایتالیاه است درشمال غربی اروپا انواع سفید گروه بتری تیس (گل کلم) غالب است درحالیکه درآمریکاه همرابا کالابرس غلبه دارد تنها باسلکسیون دقیق وجداسازی توام با مراقبت درتاریخ باغبانی بوده اند که براکلی ها وگل کلم ها به عنوان سبزی های مستقل توسعه یافتن .
                                                                                                                  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1


:Broccoli(sprouting) کلم گل سبز(براکلی)
 Brassica  متعلق به جنس Brassica oleracea var.italica کلم گل سبز
بوده ودرسالهای اخیر به تامین اصلی سبزی های شبه کلم پیچ به طور مهمی اظافه گردیده است . اهمیت کلم گل سبزدرحال افزایش بوده وچهاردهمین ازلحاظ سطح زیر کشت وچهاردهمین ازلحاظ ارزش درمیان 22 سبزی عمده درسال 1977 بوده است از 3645 هکتار درسال 1939 میزان تخمینی 1706 تن به ارزش حدود 18500000 دلار برداشت گردیده . سطح زیرکشت به 28710 هکتار درسال 1977 افزایش یافته که ارزش آن 92748000 دلار بوده است. ایالت کالفرنیا حدود 96% محصول تجارتی را درسال 1977 تولید نموده که پس ازآن ایالات اورگان .تکزاس .وآریزونا بوده اند درحالیکه کارگرمورداحتیاج برای تولید وبرداشت کلم گل سبز نسبتآ زیاد است بیش از25% بین سالهای 1939و1959 کاهش پیداکرده واخیرآ بخاطربهبود عملیات ومکانیزاسیون به میزان بسیاربیشتر نقصان یافته است. ( م / 1 )
نویسندگان کتابهای سبزیکاری ودانشمندان این رشته کلمهای راکه درسال اول تولیدغنچه وگل می کند ومعمولا قسمت قابل خوراکی این دسته کلمه همین غنچه وگلهای آنها میباشد به دودسته تقسیم می کنند .
دسته اول راکالی فلاور "یا" کالی فلاورهدینگ "2 ویا" هدینگ براکلی " 3 می گویند.
 می باشد درمورد این نوع کلم قبلا Brassica oleracea L.var.botrytis L. نام علمی آن
توضیح داده شده است درتمام کشورهای اروپائی وآمریکایی وهمچنین سایر کشورهای دنیا این نوع کلم بیشتر شناخته شده است ومصرف زیادی دارد.
دسته دوم را "ایتالین براکلی "4 "گرین اسپروتینگ براکلی "5 "کالابریز"6 ویا"اسپاراگوس براکلی
 میباشد. این نوع کلمBrassica oleracea L. var. italica plenk"7 گویند ونام علم
تولید یک دسته گل می کند (مانند کلم گل معمولی ) که غنچه ها وگلها آن خیلی زیاد بهم فشرده وسخت
نیستند. رنگ گل وغنچه ها سبزرنگ بوده دارای دمگل بسیار طولانی می باشد رنگ گل ممکن است به صورت سبزمایل به ارغوانی باشد. احتمالا این نوع کلم ازانواع مختلف کلم برگی به وجود آمده است وشاید برای اولین بارازجنوب اروپاه گزارش شده باشد سپس به وسیله مهاجران ازاروپاه به آمریکاه برده شده باشد نحوه کاشت داشت وهمچنین زمان کاشت آن مانند کلم گلمیباشد میتوان آن رامستقیمآ کشت ویانشا کرد از نظراحتیاجات آب وهوایی خاک وکود شبیه کلم گل میباشد ولی نسبت به یخبندان کمی مقاوم است آفات وبیماریهای که به انواع مختلف کلم حمله می کننداین نوع کلم راهم مورد حمله قرار می دهند .
زمان برداشت آن وقتی است که غنچه بازنشده وهنوز محکم وسخت هستند ولی نه به سختی ومحکمی
کلم گل معمولی دراین صورت گلها وشاخه های گل به رنگ سبزمیباشد برخلاف کلم گل که رنگ گل
آن سفید ویازرد است .هنگام برداشت سرهمراه بامقداری ازدمگل که طول ساقه گل ممکن است به 15
سانتی مترهم برسد برداشت میشود غنچه های گل همرا بادمگل طولانی قسمت خوراکی این نوع کلم راتشکیل می دهند برخلاف کلم گل معمولی که وقتی "هد" برداشت شود عمر بوته به پایان می رسد دراین نوع کلم بعد ازبرداشت هد دسته گل کوچکی دروسط بوته ازکناربرگ ها ظاهر میشود که بعداززیک ماه یا کمی بیشتر قابل برداشت میباشد. معمولا اندازه این گلها کوچکتر از گلهای اولیه است بنابراین برخلاف کلم گل معمولی میتوان ازیک بوته کلم بروکلی به دفعات محصول برداشتطول دوره کلم براکلی بیشتر از کلم گل معمولی است.     
کلم براکلی راپخته وبه مصرف میرساند ازآن درتهیه غذاهای مختلف و سوپ استفاده میشود در بعضی ازکشورهاممکن است ازبرگهای کلم گل براکلی به عنوان سبزی برگی استفاده کنند .
زمان برداشت کلم برکلی به رقم آن یعنی زود رسی میان رسی ودیر رسی وبعد از نشا خواهد بودازارقام زود رس متوان از گرین کامت – ایتالین گرین اسپروتینگ "ؤم" ارلی اسپارتان – پرمیوم کراپ   وارلی دسی کو نام برده ارقام میان رس مانند اتلانتیک – گلاب ریس – کوستال ولت هام29 - براوو –
 
2
گرین دوک وگرین اسپروتینگ است از ارقام دیر رس میتوان مدیوم لیت ونپتون (دورگه اف یک ) نام برد  . ( م / 2 )
 براکلی گیاه است متعلق به آب وهوای خشک تقریبآ درهمه گونه خاکی رشد می کند به شرطی که قبل از کاشتن کود زیادی با آن مخلوط شده باشد گیاهان مقاوم به سرما ویخ زدگی هستند لذا آنها را میتوان هم بهار وهم پایز کاشت (درآب وهوای معتدله ) اگرچه براکلی درتمام طول تابستان رشد کرده وثمر میدهد ولی بسیاری سبزی کاران رشد آن را متوقف می کنند به دلیل این که بسیاری از حشرات وآفات را به خود جذب می نماید.
بذور رابایستی درون گلخانه یا ساختمان شروع نموده وگیاهچه هارا بعد از آنکه خطر یخ زدگی برطرف شد به بیرون منتقل نموده گیاهان بایستی 90 سانتی مترتا یک متر فاصله داشته باشد وآب خوبی به آنها داده شود علف های هرز و آفات را بایستی دور نموده محصول را بایستی آن زمان که سرهای آنها هنوز فشرده است برداشت نموده پس ازاولین برداشت سرهای کوچک زیادی ظاهر می شوند اگر سرها مرتبآ چیده شده وبرداشت شوند گیاهان برای مدت زیادی محصول میدهند ولی سرها تدریجآ کوچکتر وکوچکتر میشوند.(م/3)
این نبات قبل ازآنکه طاس برگه های آن باز گردد وهنوز بصورت غنچه وپندک میباشد قطع گردیده واستعمال میشوند برعکس اگر طاس برگ های آن شروع به بازشدن نمایند اینجا به حیث غذا مورد استفاده نبوده زیرا سخت شده لذت خود را بزودی ازدست میدهند .قراریکه درجدول معلومات ملاحظه میگردد براکلی متعلق به خاندان کرم بوده که مربوط سبزیجات موسم سرد میباشد . براکلی شاید از سالیان متمادی مورد استعمال بوده باشد لیکن درظرف پنجا سال اخیر به حیث یک نبات درجائیکه درجه حرارت بلند نباید رویانیده میشود کوهستان های افغانستان زمینه مساعدی رابرای نموی سبزیجات سردمزاج فراهم میسازد .جنسیت براکلی که دراوائل بهار کشت میشود بهتر بوده ودر نواحی کابل از کشت اوایل سنبله تا قبل از فرارسیدن خنک کشنده زمستان گل قابل فروش بدست آمده است .
نموی نبات درگرم ترین موسم تابستان بطی میباشد بهترین نموی نبات وقتی صورت میگرد که درجه حرارت هوا بین 10 الی 24 درجه سانتی گراد وحرارت خاک بین 7 الی 10 درجه سانتی گراد بوده وخاک دارای پی اچ 0/6 الی 0/7 باشد چون برگهای یک نبات سریع النمو میباشد باید خاکهای که ظرفیت زخیروی آب شان زیاد باشد انتخاب گردیده واز زمین های گل رسست وشوره زار اجتناب گردد
برای حاصل فراوان به کودکیمیاوی وافر قراریکه درجدول معلومات داده شده است ضرورت بوده وهرنوع کود حیوانی استعمال شده میتواند .برعکس نباتات ریشتوی ملوث شده شان زریعه انبار حیوانی بسیارکم است .
بعضی خصوصیات موجود است که رویانیدن دربراکلی رایک اندازه مشکل میسازدواین هم بعد ازتولید گل با روزمره دهقان وچندین گلهای رسیده رفع میگرددزیارنه تنها این بته سریع نموکرده بلکه جنسیت عالی وگل های بسته آن نیز بزودترین فرصت به جنس خراب گل پاشان مبدل میگردد .یک مرتبه که گل اصلی وسطی قطعه گردیده شاخه های دیگر ازاطراف وکنار نبات سرزده تشکیل گلهای قابل قطعه دیگررا برای مدت طولانی مینمایند .
درصورت که گلهای شان برای گرفتن تخم گذاشته نشود . مانند اکثرنباتات سرد مزاج دیگر تخم براکلی رانیز 5الی 7 هفته قبل از نهالی کردن به زمین درصندوق یاگلدانها درداخل خانه که گرم باشد بذر گردد میتوانیم . دهفان که این عملیه را عملی میدارند اولین حاصل خودرا چندین هفته قبل ازکشت کردن مستقیم تخم به زمین به بازار عرضه میدارند . قیمت مناسب که نسبت عرضه نمودن زود آن به بازار به دست می آید آنرا به یک نبات اقتصادی وسودمند نامیده میتوانیم . بسته های نهالی شده درظرف ده هفته شروع به حاصل خواهد کرد.همچنان تخم براکلی مستقیمآ درزمین برای حاصل ترمایی که هوای سرد آن دوباره نموی
 
3
 
سریع نباتات را فراهم میسازد بذر شده میتواند . اختلاف زیادی دربین وقت گل کردن آن نباتات براکلی که
مستقیمآ تخم شان درزمین بذرشده موجود میباشد واین امر به بعلق به جنسیت و درجه حرارت تابستان بوده که از 65 الی 140 روز را دربر میگرد .
برای کشت یک جریب زمین درحدود 400/4 بته لازم است زیرا هر بته ساحه زیادی را نسبت آنکه دهقان فکرمیکند احتوامینماید .چون براکلی همیشه قویتر وبالاتر ازگیاهایی هرزه نمومیکند پس زیرتاثیر سایه آنها نرفته لیکن یک مقدار آب ومواد غذایی که برای نموی سریع وحاصل بیشتر براکلی لازم است توسط گیاهای هرزه استعمال خواهد شد .بهترین طریقه جلوگیری ازگیاهای هرزه کننده گیاهای هرزه از ریشه ویا خیشاوه کرده زمین وقت که گیاهای کوچک ونازک میباشد است .
درین صورت نه تنها از ضیاع آب ومواد غذایی نبات جلوگیری به عمل آمده بلکه ازقوی شده ونموی وسیع ریشه های گیاه هان هرزه که دروقت کندن صدمه به ریشه های نبات براکلی وارد می نمایند نیزممانعت به عمل می آید .
شپیشک های سبزیکی از مضرترین دشمنان براکلی بوده وقراریکه درجدول معلومات تذکر رفته است بهترین نوع جلوگیری آن ها استعمال مواد کیمیاوی مدرن ضد حشرات میباشد.
همچنان با گذاشتن یک ورق جلا دار مانند ورق المونیم درزیر نبات بالای خاک تایک اندازه جلوگیری این حشره راممکن میسازد انعکاس نور از ورق جلادار به سطح تحتانی برگ باعث فرار شپشک های سبز میگردد .
یک جریب زمین براکلی درصورتیکه خوب نموکرده باشد درحدود 1000 الی 1600 کیلوگرام حاصل میدهد .برای اینکه حاصل فوق را بدست آورده بتوانیم گل اولی تولید شده هرچه زود تر که به نموی آخری خود قبل ازشروع کردن به بازشدن طاس برگ هایش برسد چیده شود وقت چیدن آنراتوسط مشاهدات نزدیک رنگ گل های براکلی نیز تعین کرده میتوانیم گل های بهتر جوان دارای رنگ سبز تیره بوده هر قدر پیرتر میشوند میلان به سبزی کم رنگ وبالاخره درنزدیک بازشده طاس برگ ها به رنگ زرد مبدل میگردد .
گل های بعد که ازشاخه های فرعی تولید میشود وزن مجموعی شان شاید بیشتر ازوزن گل اصلی وسطحی شود . باوجودیکه جسامت این گل ها کوچک میباشد اما چون به تعداد زیاد وبرای مدت طولانی تولید میگردد لذا وزن مجموعی شان قابل تذکرمیباشد .
تنها گلهای سخت استوار ودارای رنگ سبز تیره ازچیدن از نبات به فروش رسانیده شود زیرا براکلی بعد ازقطع شدن گلها جنسیت خود را نبات به مارکیت برده شود .
انواع مختلف براکلی موجود است ولی درورایتی آن شهرت زیاد دارد که آنها عبارت اند از : ایطالین گرین سپروتینگ وکالیبرس ... در جاهای گرم افغانستان ورایتی کالیبرس نتیجه خوب میدهد زیرا درنواحی هندوستان نیز این ورایتی مروج است والتم 28 یک ورایتی دیررس برای آخر فصل تیرماه میباشد .
چونکه رویانیدن براکلی بسیاربسیط وآسان است وهمچنان اهمیت غذایی آن زیاد است هردهقان افغان لااقل برای مصارف فامیل خود آن رابذرنمایند . باالخصوص ازاین نظریه که میتوان این نبات را تااخر تیرماه رویانید وحاصل گرفت درجائیکه اکثر نباتات دیگر درین وقت تولید حاصل نمی نمایند خوشش آمد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درقسمت ورایتی ها باید متذکر شدکه برای همیشه ورایتی های مذکور مرتبه هائی را نخواهد داشت زیرا هرسال ممکن است ورایتی بهتری به بازار عرضه گردد ( م / 4 ) .
واژه براکلی برای شاخه های جوان گل دهنده چندین گیاه زراعی براسیکاه نظیر کلم ها وشلغم های مختلف به کار رفته است ولی معمولا نشان دهنده سربستن وجوانه زدن انواع متعلق به گروه ایتالیائی   Brassica oleracea L..   است. جابجا شدن براکلی وگل کلم سبب سردرگمی درمطالعات علمی وفهرست بندی دوگیا میشود براکلی با داشتن سری که به جای یک کورد ازغنچه های گل تمایز یافته تشکیل شده است به سادگی قابل تشخیص است .
4
 
درون گروه ایتالیکا چندین نوع بروکلی درجدول 1-6 فهرست شده اند مصرف تازه آنها دربازار کشت می
شوند جز کالا برس (calabres) که برای صنعت غذاهای منجمد نیز کشت می گردد جوانه های بنفش سفید براکلی ودرسطح محدودتر براکلی کیپ (cape) زراعت با غنچه متداولی است وسبزی های تازه را درماهای اول سال تامین می کند به هنگام کشت تجارتی ساقه های فرعی (نیزها) برداشت می گردند وبه عنوان یک سبزی کم ارزش به صورت وزنی فروخته می شود.
 این اواخر که بازاریابی بهتر شده است نیزه ها به صورت دسته شده عرضه میشوند .با وجود این براکلی زراعت کوچکی است در انگلستان سطح زیرکشتی داردکه 25 هکتار برآورده میشود.
تولید براکلی های سرارغوانی محدود به چند تولید کننده ویژه است انواع آزادگرده افشان سیسیلی ارغوانی که به عنوان بذر از جنوب ایتالیا وسیسیل واردمیشود تا حد زیادی یاچندین رقم ازجمله دورکه های والدین مختلف جایگزین شده اند .
دربیشتر نواحی معتدل ونیمه گرمسیری به ویژه درایالات متحده امریکا جاپان واروپا کالابرس تبدیل به زراعت ویژه ای شده است این گیاه به عنوان یک سبزی کیفی وارد بازار میشود ودرآن سرهای پایانی برداشت شده وبه صورت قبل از بسته بندی ویا به صورت گلچه های آماده انجماد مصرف میشوند.
 ساقه های فرعی وقتی برداشت شدند به عنوان نیزه فروخته میشوند این اواخر درانگلستان برخلاف امریکا سرهای کوچکتر به فروش میرسد وعرضه تک سرهای بزرگتر علاقه مندی بیشتر ی نشان داده میشود.
 ارقام زراعی غربال و اصلاح شده اند تاباسیستم های مختلف تولید .مثلا فشرده کردن گل هابرای بسته بندی انطباق حاصل میکنند وکالابرس ..
 
جدوا 1-6 براکلی های متعلق به گروه ایتالیکا ..
نوع زراعت                          شرح
براکلی جوانه ارغوانی             درشمال غربی اروپا زمستان گذرانی میکند                                                          
                                       ودوساله است شاخه میدهد نیزها ارغوانی
                &
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 4:49 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 
 
وزارت تحصیلات عالی
دانشــــــگاه بامیـــــان
دانشــــــکــده زراعـت
دیپـــارتمنت باغـــداری
 
 
 
 
 
                   بیماریهای قارچی انگور
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فهرست
عناوین                                                                                                       شماره
مقدمه ................................................................. .......................................... الف
تاریخچه ................................................................. ........................................   ب
مشخصات عمومی قارچها ............................................... ..................................... 3
تولید مثل قارچها ................................................................................................   3
تولید مثل غیر جنسی ............................................................................................ 3
تولید مثل جنسی ................................................................................................. 4 
دوران حیات قارچها ............................................................................................   4 
طرزالعمل مصا ب وانتشار بیماری قارچی ...............................................................   4
علایم بیماری قارچی ........................................................................................ ..   5
بیماری پوسید گی ریشه ......................................................................................... 5
علایم بیماری پوسیدگی ریشه ................................................................................... 6
رشهای مبارزه ................................................................................................     6
سفیدک داخلی انگور ...........................................................................................   7
علایم بیماری سفیدک داخلی .................................................................................    7
عا مل بیماری سفیدک داخلی .................................................................................. 9
دوران حیات وپید میو لوژی .................................................................................. 10
روش مبارزه .................................................................................................... 10
بیماری پوسیدگی لکه سیاه انگور ............................................................................ 11
علایم بیماری .................................................................................................... 12
عامل بیماری ................................................................................................    .12
دوران حیات واپید میو لوژی ..............................................................................   13
روشهای مبارزه...............................................................................................   13
بیماری خاگسترک انگور.......................................................................................14
علایم بیماری .....................................................................................................14
عناوین                                                                                                        شماره
عامل بیماری...............................................   ...................................................15
دوران حیات واپید میولوژی.............................   ...................................................16
روش مبارزه .............................................................   .....................................16
بیماری اکسکو ریوز انگور.............................................   ....................................17
دوران حیات.................................................................   ...................................18
روش مبارزه.................................................................   ..................................19
بیماری اتی پیوز انگور.......................................................   ...............................19
علایم بیماری........................................................................ ...........................19
دوران حیات......................................................................... ...........................20
بیماری پویدگی یالکه قرمز برگهای انگور........................................ .......................21
دوران حیات.................................................................................. ...................22
بیماری سفیدک پو دری انگور......................................................... ......................22
عامل بیماری ....................................................................................................23
دوران حیات.......................................................................................................24
بیماری انتراکنوز انگور.........................................................................................25
دوران حیات ......................................................................................................26
بیماری پوسیدگی سفیدک انگور................................................................................26
دوران حیات ......................................................................................................27
نتیجه گیری .......................................................................................................28
منابع ................................................................................................................29
 
 
 
 
مقدمه:
ای نام تو بهترین سر آغاز                           بی نام توکی نامه کنم باز
نیا زهای ساختا ری زرا عتی درجهان امروز ایجاب می نماید که تمام پرورش دهندگان درختان میوه از واحدهای کوچکی چند درختی تا تولید کننده گان عمده واصلی نها یت تلاش به کاربندند تا میوه های سالم وعاری ازهر گونه آلودگی با ظاهری پسندیده با کیفیت مطلوب تولید وعرضه نمایند.بنابراین توجه حفظ وسلا متی گیاهان از اهمیت خاص برخورداراست گیاهان بایدازگزند بیما ریها آفات وشرایط نامسا عد محیط محفوظ بمانندگیاهان غیرسا لم ظاهر خوب نداشته وبه کندی رشد میکنند همچنین تولید محصول آنها ازنظرکمی وکیفی خوب نمیباشداین وضعیت زمانی اتفاق می افتد کی عامل بیماری گیاه را تحریک نمایند این تحریک میتوانددر طی زمان طولانی تاثیر گذار باشد ویا این که ممکین است سریعااتفاق بی افتد تحریک فوری سبب آسیب وتحریک مداویم باعث مرض میشود پس گفته میتوانم که هر گونه پروسه (           prosis )غیر عادی درکیا ه را که در اثر تحریک مدا وم به وجود می آید و منجر به تغیرات درفعالیت متا بو لیکی وسبب ظهور علایم گردد میتوان مرض نا مید .                                                                                    ونبا تات که دچار این گونه تغیرات میشود به آن نبا ت مریض گفته میشود .                                                           
ازجمله امراضکه در این جا گنجانیده شده امزاض قارچی انگور مباشد که از جمله علا یم ،دوران حیات ،راه های مباریزه و پیش گری آن گنجانیده شده است .                                               
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تاریخچه :
 اززمانیکه انسان های اولیه شروع به کشت وزرع نباتات نمود انگلهای گیاه هان دایماَبه زرا                                                                                                                                                                     عت اوآسیب وارد میکردند وشایدعلت آن نمیدانستند وبه زیان های حاصله از آن توجه نمیکردند .قدیمی ترین نوشته های بعضی از یونانیان مانند Theophrastus) ) فیلسوف یونانی است که در سالهای      بین 286ــ370قبل از میلاد زندگی میکرده دراین نوشته هاذکر شده که حالات غیرطبیعی وغیر عادی در .بعضی از گیاهان برزمیکند ومو جیب از بین رفتن گیاه میشود .
درقرن هفدهم با اختراع میکروسکوب درسال 1675توسط (        Leavwen hock )ابتدا اناتومی (    Anathomy )گیاهان مورد مطالعه قرارگرفت وسپس بعضی ازبیماری های گیاهی مانندزنگها ،سیاهک هاوسفدکها مورد مطالعه قرارگرفت.درمورد بیماریهای قارچی میشلی (     Mishaly)ابتدا درسال 1729میلادی گرد ذرات قارچی را روی قطعات بریده شده قرار دادتولید مثل قارچ را مشاهیده ونتیجه گرفت که این ذرات بذر یا اسپور ( spore )قارچ هستند وقارچ ها از اسپورهایشان بوجود می آیند .وهم چنان سفیدک داخلی انگور برای اولین بار درسال 1837میلادی توسط (    Schweinitz)درامریکای شمالی مشاهده وثبت گردید . 
درقرن بیستم دانش بیماریهای گیاهی بصورت علم مستقل درآمد وبعلت اینکه درتهیه ارقام مقاوم دراصطلاح آشنائی با بیماریهای گیاهی که حائیزاهمیت است روزبه روزبرتوسعه آن افزوده شد درحال حاضیر از نظرتولید ارقام مقاوم وهمچنین افزایش فراورده های کشاورزی بسیار اهمیت دارد .گرچه درسالهای آخیر هزاران بیماری گیاهی موردمطالعه قرارگرفت وعامل آنها رویشهای مبا رزه نیز تعین گردید نددرمورد وراثت وفزیولوژی بیماریها تحقیقات ارزنده ای انجا م گرفته با وجوداین با یستی اذعان کرد که این اقدامات آغازکار دررشته بیماریهای گیاهی است .                                    
 
 
 
 
 
مشخصات عمومی قارچها:
این گروپ از اجسام حیه که بنام معمول سماروقها یا پوپنکهایاد میگردددرلاتین  آنها بنام فنجای (    Fungi )مسمی میبا شد.قار چها فاقد کلروفیل ،ریشه ،برک وساقه بوده ومواد غذای موردضرورت خودراساخته نمیتوانند بدن شان (Mycelium)ازریشته های کوچک مایکروسکوپیک تشکیل گردیده که بنام ( Hypha )یاد میگردد باید خاطر نشان نمود که همیشه بدن قارچ ها از مایسلیوم تشکیل نگردیده بلکه در بعضی قارچها مانند مخمرهاتمام بدن آنهایک حجروی بوده که به طریقه های ( Budding )ویا انقسام دوگانه ( Fission )تکثر می نمایند.دربعضی ازقارچها نظر به شرایط بدن شان ترکیبی از هایفاوحجرات مخمری بوده که اصطلاح دوشکله(   Dimorphism )یاد میگردند.قارچها مواد بیماری زا برروی درختان میوه اغلب ناشناخته ومجهول بوده دارای ویژگی خاص خود هستند.
قارچها عموما بین حرارت 0ــ30درجه سانتی گراد رشد میکنندمنا سب ترین درجه حرارت برای رشد قارچها درجات بین 20ــ30درجه سانتیگراد هستند بعضی از.قارچها تا195- درجه سانتی    PHگرادقادر به مقاومت وپایه داری میبا شند .قارچها برخلاف باکتریا اسیدی رادوست دارند (     6 ــ5، 4 )نور برای رشد قارچها مهم نیست ولی برخی از قارچها برای تولید سپوراحتیاج به نوردارد .
تولید مثل قارچها:
تولید مثل قارچها به دو طریق زیر امکان پذیر است .
1ـ تولید مثل غیر جنسی :
دراین طریق قسمت انتهای ریسه ها جوانه زده تولید کنیدی مینماید این روش تولید مثل دربعضی از بیماریها مانند بیماری لکه سیاه بسیارشدید میبا شد ودر برخی از بیماریها نیز لایه مایسلیومی تولید شده واندامها ی اسپورزا برروی یا داخل آن قرارمگیرند ،تشکیل پیکنیدیوم که اندام کسه مانندوواجدسوراخی جهت خروج اسپورهاست این اندام به میزان نسبتاََزیاد ی درداخل انساج میزبان میرود .اسپورهای درون پیکنیدیوم چسپیده به هم وبه صورت رشته های ژله ای موسوم به ( cirrhe )به بیرون راه میابند اسپورها توسط باد وبا ران منتشر شده وبرروی اندامهای دیگرگیا هی افتا ده وبعد از جوانه زنی تولید هیف مینمایند .
 
تولید مثل جنسی :
این نوع تولید مثل معمولاَفقط درداخل انساج مرده گیاهی درفصل خزان یا زمستان انجام میگیرد.معمولاقارچها طی دوران حیات خود دورویش تولید مثل فوق را به طوری متنا وب پشت سر میگذراند .
 
دوران حیات قارچها:
زمستان گذرا نی قارچهاااغلب به صورت اسپوردر درون اندامهای بارده جنسی وریسه درداخل اندامها ی آلوده گیا هی مستقر بر روی درخت یا افتا ده درپای آن انجام میگیرد.دربهار اسپورهای تولیدشده به وسیله باران یا عوامل دیگر  برروی اندامهای گیاهی منتقل شده وبعد از جوانه   زنی ،آلودگی آنها را فرا هم می سازند .این نوع آلوده گی که مقارون با اتمام فصل زمستان است ،آلودگی اولیه نا میده می شود .
درطول بهاروتابستان میسلیوم حاصل از جوانه زنی اسپور زمستان ،انساج گیا هی را آلوده کرده وعلایم بیماری که نشاندهنده حضور پاتوجن دردرون انساج هاست ،پدیدار می شوند .میسلیومها درون انساج های میزبان زادآوری غیر جنسی خود را آغاز کرده وتولید کنیدیها موجبات آلودگی ثانوی را فراهم میسازند .بعلا وه ،تولید کنیدی به طورسریع تکرارشده وبا عث توسعه بیماری میشود.
طرزا لعمل مصاب وانتشار بیماری قارچی :
بعد ازآشنائی باقارچهای بیماری زای درختان میوه ،تحولات بیماری ومراحل مختلف آنرا مورید بررسی ومطالعه قرارمیدهم اولین فاز بیماری ،فاز تلقیح است واززمان ایجاد تماس بین واحد آلوده کننده پتوجن(اسپوریا میسلیوم )بااندامهای گیاهی توسط آب ،باد ،انسان ویا حشرات آغاز میشود .آلوده گی زمانی انجام میپذیرد که عامل بیماری زا با انساج های حساس میزبان تماس حاصل نماید .آلوده گی ممکن است زما نی انجا م می پذیردکه عا مل بیماریزابا انساج های حساس میزبان تماس حاصل نما ید. آلودگی ممکن است ازطریق منافذ طبیعی (روزنه ،عدسک)منافذ ویا زخم های مترقبه (ژاله،ضربه ونیش حشرات)ویاسوراخ شدن کیوتیکل با استقرارپتوجن وافزایش آن در داخل انساج گیاهی است.ازویژگی های این فاز شروع زندگی پرا زیتی پتوجن درانساج گیاهی میزبا ن میباشد.درمرحله پایانی فاز انکو باسیون علایم بیما ری ظاهرمیشود.
نشا نه های بیماری
اغلب بیماریهای قارچی در نبات موجب تغیرات بارز فزیولوجی ومارفولوجی گیاه میز بان میشوند .این تغرات به نوع گیاه میزبان ،شرایط محیطی وعامل بیماریزا متفاوت است .چون بیماری گیاهی حالت ثابت ندارد ویک روند فعال درحال تغیر مداوم است .بنابراین علایم بیماری همگام باتوسعه بیماری مرتباَدرحال تغیروکلیه علایم که با پیشرفت بیماری برگیاه میزبان مشاهده میگرددکمپلکس symptom complex)یاامجموعه علایم نام     دارد وشامل مجموعه تغیراتی است که از موقع ظهور اولین علایم بیماری تازمان بهبودی یا مرگ گیاه یا اندام گیاهی مشاهده میگرددعلایم معمولاَتحت تاثیر شدت بیماری را میگرد که این علا یم قرار ذیل میباشد .
1ــ رنک غیر عادی درانساج گیاه میزبان ،انساج گیاهی که درحالت طبعی سبز رنگ هستند ممکن است به رنگ سبز تیره یا روشن ویا نقش از رنگ قرمز را به خود میگرند ویا    . (chlorosis)
میشود.
2 ــ مرگ انساج گیاه میزبان : که شامل نکروز (   necrosis )پوسیدگی ( Rotting   )تشکیل شانکر ( Canker )ومویائی شدن  Mummification )میبا شد                                      .3 ــ ریزش برگ ومیوه : برگ های میوه های مریض درگیاهان پهن برگ اغلب قبل از موعد مقررریزش می کنند
 
 
بیماری های پوسیدگی ریشه :
بیماری که روی سایر درختان میوه به ویژه دربخش بیماری سیب آورده شده است درختان انگور را نیزموردتهاجم قرارمیدهند توسط این گونه بیماری هاازکانونهای اولیه آغاز شده وبه تدرج تمام درختان را از بین میبرد ،عاملان این گونه بیماریها روی ریشه درخنان مستقر شده ونه تنها مبارزه وحذف بیماریرا مشکل می سازند بلکه به دلیل آلوده نمودن خاک باغهاکاشت مجدد انگور رابسیار مشکل میسازند.          
دوگونه قارچ مختلف موسم به     )Armillariella mallea ) و(     Rosellin nectarix ) مسئول پوسیدگی ریشه میبا شند .
علایم بیماری پوسیدگی ریشه:                                                                                           علایم بیماری با ضعف عمومی دردرختان شدید اَاحسا س میشود درزیرپوست ریشه ها وگاه زیرپوست طوقه یک لایه میسیلیوم سفیدرنگ تشکل شده وانساج چوبی قسمتهای آلوده راتجزیه ومتلاشی مینمایند .هنگامیکه آـلودگی ریشه توسط ( mellaArmillariella   ) انجام گیرد پوشیش سفیدمیسیلیوم درزیرپوست ریشه به شکل برگ خرما توسعه میلبد گاهی نیزعامل بیماری به صورت ریشته های منشعب درآمده وتوسیعه میییابد .تولید کلاهک قارچ درپای درختان انگور بیشتر کم بوده وبه ندرت درباغهای انگور کلاهک های عسلی رنک که به همین علت بنام قا رچ عسلی نیز یاد میشود درفصل خزان مشاهده میشود ،قسمتهای چوبی اندامهای آلوده درختان یک نوع بوی پوسیدگی ازخود متصاعد میسازند . درصورتیکه آلودگی توسط قارچ Rosellinia nectrixانجام گیرد بازهم میسیلیوم درزیرپوست ریشه به صورت لایه سفید به سرمیبرد لایه های میسیلیومی توسط رشته های سفید مایل به خاکستری به هم مربوط شده وبا گذشت زمان رشنه ولایه های میسیلیومی خاکستری مایل به قهوه ای برروی ریشه ها وطوقه ظاهر میگردد که حاصل مقدار بسیار زیادی کنیدی میبا شد.
روشهای مبارزه : ـ ازخصوصیات عاملان پوسیگی ریشه ،دوام بسیار طولانی آنها درخاک وادامه رندگی به صورت غیر هوازی برروی ریشه های درحال مرگ یا چوبهای مرده میباشد بنابر این باید بابه کار بردن رویشهای زیر از استقرارعوامیل بیماری زا درباغها جلوگیری نمود.  
1 ـ خودداری از کاشت درختان میوه وانگور درزمینهای بایری که قبلاَباغ ویاجنگل بوده اند .
2ـ احداث باغ درزمیهای عاری ازآلودگی وتائمین جریان آبها بوسیله عملیات ذهکشی .
3 ـ دقت انتخاب پایه : همیشه توصیه گردیده که از کشت پایه های ( Ropestris )درزمینهای بسیار مرطوب خود داری نمود درصورت قارچهای مواد پوسید گی ریشه موجود باشد تاک کاران چاره ندارندمگر.
1ـ کندن درختان الوده وریشه کنی تمام ریشه ها وجمع آوری خاشاک آلوده وسوزاندن فوری آنها .
2ـ به استراحت گذاشتن خاک قبل ازکاشت مجدد
3ـ ضد عفونی خاک توسط کلروپیکرین آهن یاتزریق سلفرکاربن به میزان 200ـ300گرام درهکتار یا به وسیله آبیاری با محلول 1%فورمول به میزان 10 لیتر درهکتار. 
 
سفیدک داخلی انگور:
این بیماری درسال 1834ازامریکا وسال 1870ازسایر کشورهای جهان گذارش شده است سفیدک داخلی یکی از بیماریهای رایج تاکستانها بوده ومیزان خسارات ناشی ازآن برحسب شرایط اب وهوای بسیار متغیر میباشد ودرسالهای که میزان بارندگی وحرارت بالاتر است میزان خسارات نا شی ازاین بیماری نیز بیشتر میباشد
علایم بیماری
علایم بیماری برروی کلیه اندام های هوا ی تظا هرمیکند .درشرایط آب وهوای مساعد برروی شاخه وپیچکهای نهال های حساس حالت بد شکلی ،پیچید گیهای غیرطبیعی وکاهش میزان رشد مشا هده میگرددوقبل ازموعد برداشت محصول،شاخه های آلوده کوتاه تروکلفت تر شده ودراثر پیچیده گی به شکل حرف (s )در می آیند این شاخه های آلوده به رنگ سربی درآمده وگاه درشرایط آب وهوای مساعدبا یک پوشش سفید شفاف پوشیده می شوندکه دراثر تاب خوردن ویا پیچش به راحتی می شکنندعلا یم بیما ری مذکور روی سطح فوقانی برگهادرنهالهای انگور سفیدوسرخ به صورت لکه های شفاف به رنگ زرد ما یل به سبز ظا هر می گردد.
.درسطح زیرین برگها انساج لکه های مذکور در اثر حضورمایسیلیوم پتوجن (    Pathogen )نگروز (    nacrose )شده وپوشش سفید رنک مایسیلیوم که به راحتی دراثر خارش از انساج برک جدا میگرددآنها را میپوشاند درفصل خزان لکه روی برگ ها تغیررنگ داده وقهوه ای وگاه پاره میشوندوزاد آوری عا مل بیماری درکنار ونزدیکی رگبرکهاصورت می پذیرد که مجموعاَمنظره فرش رنگنی را بخاطرمی آورند .برروی گلهاوخوشه های جوان که دراثرآلودگی پیچ خورده وعصای شکل شده اند پوشش سفیدگ شفاقی ظاهرمیگرددکه به تدریج تغیر رنگداده وخشگ میگردداین گونه خوشه هابه محض کمترین تاب یا پیچشی شکسته میشوند.برروی حبه های جوان انگور نیزلکه های روغنی وشفاف ظاهر میگرددحبه های آلوده ابتدابه رنک سبز هستند که به تدریج تغیر رنگ داده ودر اثر پوشش کرکی سفید به رنگ خاکسنری درمی آینددرمراحل پیشرفته ونزدیک به زمان برداشت محصول ،این حبه ها قهوه ای رنگ پوسیده شده ومنظره پوسیدگی قهوه ای برروی خوشه هایکه حبه ها میباشد،نیزلکه های سفیدمایل به زرد به طور نا منظم دریک طرف آن ظاهر می گردد.
 
 
عامل بیماری :
قارچ(         Plosmopara viticola )عامل بیماری سفیدک داخلی انگور است که پرازیت اجباری (     oblighte parasit )میبا شد مایسیلیوم این قارچ فاقد دیواره عرضی بوده ضخامت آن 8تا10میکرومتر است درفضای بین سلولی رشد میکند وغذای خودرا بوسیله هوستودیوم های گرد به قطر 4تا 10میکرو متر از سلول های میز بان میگیرد.درشرایط مرطوب رشته قارچ اسپرانژیوفور فراوان تولید میکند .که از روزنه های سطح تحتا نی برگ به خارج راه می یا یند .غا لباَازروزنه 4تا 6 وگاهی تا 20اسپورانژیوفور خارج می شوند .طول هر اسپورانژیوفور حدود140تا250میکرومتر است وروی هر یک 4تا6شاخه فرعی با سه زا ئیده یا استریگمابوجودمیآیند ودرروی هرزائیده یک اسپورانژیوم (s    )بیضوی شکل شفاف تشکیل میشود .اسپرانژیوم ها به وسیله باد وآب منتقل میشوندودررطوبت نزدیک به اشباع درحرارت 22تا25درجه سانتی گراد محتویات هرکدام به1تا10زو اسپور      دوتاژکی تبدیل میگردد.زوسپور هاچند دقیقه پس ازتولید درقطرات شبنم روی برگ شنا میکنند وسپس تاجکهای خودرا نردیک به روزنه برگ ازدست داده کیستی میشوند.از جوانه زدن سپور کیسنی شده لوله زایا ایجاد میشوندوبه وسیله زوسپورهای تولید شده به کمک تاژک خود قدری درقطرات آب شنا میکنند وسپس به صورت کیست درامده جوانه میزننداز جوانه زدن آنها لوله های زایا ایجاد میشود که از راه روزنه به داخل نسوج برگهای جوان رخنه نموده آلودگی اولیه را ایجاد مینمایند گسترش بیماری از طریق اسپور انژیومهای است که معمولاَچندین بار درسال روی هیفهای داخل نسج گامت نر به  نام آنتردیوم وگامت ماده به نام ااگونیوم ایجاد میشوند واز امزش این دو گامت ااٌسپور ( oospor )بوجود می آید وچرخه زندگی تکرارمیشود
 
دوران حیات واپید میولوژی:
عامل سفید ک داخلی انگوربه صورت هاگ زمستانه یااواسپورزمستانگذرانی می کند ،این اواسپورهادرفصل خزان ودر درون برگهای آلودۀانگورتولیدمی گردند.
درفصل بهارهنگامیکه حرارت محیط از 11درجه سانتیگراد بالا تر رفت ،اواسپورهابااستفاده ازآب آزاد یاآب باران جوانه زده وتولید لولۀ زایای مینما یند که منتهی به یک وزیکول یا ح
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:56 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 
اسلوب معادله : دکتر شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینه ها می نویسد : "اسلوب معادله را من به عمد ساحته ام برای استفاده در سبک شناسی بعضی آن را تمثیل خوانده اند . ... اسلوب معادله این است که دو مصرع کاملا از لحاظ نحوی مستقل باشند هیچ حرف ربط یا شرط یا چیز دیگری آنها را حتی معنا (نه فقط به لحاظ نحو ) هم مرتبط نکند  . در صورتی که در اغلب مواردی که به عنوان تمثیل ذکر شده است این استقلال نحوی مورد بحث و توجه قرار نگرفته است .
نمونه ها : مقدار یار هم نفس چون من نداند هیچ کس
                               ماهی که بر خشک افتد قیمت بداند آب را 
 سعدی از سر زنش خلق نترسد هیهات
                                      غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
کام جویان را ز نا کامی چشیدن چاره نیست
                                    بر زمستان صبر باید طالب نوروز را "
                                                                 (  شاعر آیینه ها ،  صص 64-63 )
عنوان  :  اسلوب معادله
كلمات كليدي  :  اسلوب معادله، تمثیل، ارسالالمثل

اسلوب معادله
منظور از اسلوب معادله یك ساختار مخصوص نحوی است كه در شعر اعمال می‌شود. شاعر مطلبی را كه غالبا یك مفهوم عقلی و از نوع خبری است، بیان می‌كند و برای اثبات ادعای خود دلیلی می‌آورد مثل این بیت صائب:
           اظهار عجز پیش ستمگر زابلهی است
                 اشك كباب موجب طغیان آتش است
می‌توان گفت بین دو مصرع این بیت معادله‌ای برقرار است. مصرع اول برابر با مصرع دوم است، یعنی بین آنها می‌توان علامت تساوی(=) گذاشت؛ چنانچه مشاهده می‌شود، دو مصرع بیت از نظر نحوی كاملاٌ مستقل هستند و از نظر معنایی برابر با هم. چنین تكنیكی در شعر، اسلوب معادله نامیده می‌شود. در شعر فارسی از قرن دهم به بعد محور اصلی سبك است و توسط صائب و بیدل به اوج خود رسیده است:
          هر كه را بر خاك بنشانی به خاكت می‌كشد
                       شمع آخر تكیه بر خاكستر پروانه كرد
                                                                                     «صائب»
          دور دستان را به احسان یاد كردن همت است
                          ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می‌افكند
                                                                                       «صائب»
اسلوب معادله از نظر تكنیك شبیه تمثیل است. صاحب نظرانی مثل دكتر شفیعی كدكنی تمثیل را برابر با اسلوب معادله می‌دانند. تمثیل ایراد سخنی از جانب نویسنده و آوردن یك مثال عامه پسند در اثبات سخن است.
         هر كس شكست قیمت خود بر زمین نماند
                       ارزن چو شد متاع، به زر زود می‌رسد
                                                                                      «صائب»
در تمثیل و اسلوب معادله شرط نیست كه مصرع دوم، یا كلاٌ مصرعی كه به عنوان مثال آورده می‌شود، مَثَل باشد؛ بلكه معمولاٌ مصرع اول یك مسئله عقلی و اخلاقی را مطرح می‌كند و مصرع بعد، مثالی حسی و قابل فهم‌تر است.
        گنبد مسجد شهر از همه فاضلتر بود
                       گر به عمامه كسی كوس فضیلت می‌زد
تفاوت اصلی این دو تكنیك زبانی (اسلوب معادله و تمثیل)، با ارسال المثل است. در ارسال المثل، همیشه یك« مَثَل» در شعر یا در نثر آورده می‌شود، به عبارت دیگر مثال آن یك ضرب المثل است:
        سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
                 چون تأمل كند آن صورت انگشت نما را
                                                                                    «سعدی»
در این بیت «انگشت به دندان گزیدن از حیرت» كه یك ضرب المثل است گنجانده شده و این بیت ارسال المثل دارد، و یا این بیت حافظ:
       مرا به كشتی باده در افكن ای ساقی
         كه گفته‌اند نكوئی كن و در آب انداز
                                                                                            «برگرفته از امثال و حكم»
بنابراین با بررسی متون بلاغی و ادبی می‌توان گفت: تمثیل و اسلوب معادله یكی هستند و آنچه با این دو تفاوت دارد، ارسال المثل است. البته تمثیل، در متون معاصر به عنوان یك نوع یا ژانر ادبی نیز كابرد دارد؛ و این نوع در اینجا مد نظر نیست، بلكه تمثیل در متون بلاغت منظور نظر است.
اسلوب معادله در حقیقت شاخصۀ اصلی سبك هندی است و علاوه بر صائب و بیدل دهلوی، طالب آملی و سلیم تهرانی در به كارگیری این اسلوب موفق عمل كرده‌اند.
 
 
 
منابع:
1-  شفیعی كدكنی، محمدرضا؛ صور خیال در شعر فارسی، تهران، آگاه، 1370، ص 84.
2-  دهخدا، علی اكبر؛ امثال و حكم، تهران، امیركبیر، 2537، چاپ چهارم، ج اول.
3-  سهیلی، مهدی؛ شاهكارهای صائب و كلیم، تهران، علمی، 1346، چاپ اول.
 
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:34 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 
 
مقدمه
 
تحقیقات که توسط کارشناسان علم تغذیه انجام گرفته است بیان گرآن است که وجود سبزیجات درغذای روزانه انسان الزامی بوده وبه طوریکه باید 80% حجم کل غذا رامحصولات باغبانی (سبزی ومیوه ) و20% بقیه را موادپروتینی (گوشت- تخم مرغ وپنیر) وموادقندی (نشایسته ومانند آنها) تشکیل دهد . وهمچنین متخصصان علوم تغذیه
معتقد اند که به منظورتآمین انرژی وکالری لازم بدن باید بین مواد که بوسیله بدن دریافت میگردد تعادل برقرارباشد وغیراین صورت عواقب درپیش دارد که منجربه بروزبیماری های مختلف میگردد به همین دلیل امروزه مردم کشورهای جهان که درحال توسعه وپیشرفت است به مصرف سبزی ومیوه اهمیت میدهند وخودراملزم به مصرف روزانه آنها میکنند .
غذایی کامل برای هرفرد درهرروز عبارت است از رسانیدن موادغذایی مختلف ولازم وقابل استفاده وجذب برای بدن این موادشامل آب-پروتین- چربی-کاربوهایدرتها
واملاح معدنی وویتامین ها میباشد تحقیقات مختلف که دراین زمینه انجام شده است که تغذیه صحیح عمرانسان راطولانی ساخته وبه کارهای جسمی – فکری وروانی بدن موثر میباشد .
بنابراین مردم را به خوردن غذای کامل (خوردن سبزیجات ومیوه جات ) تشویق نمود
وبه آنها قبولاند که باتغذیه صحیح میتوان سالم تر – نیرومندتر زندگی کرد کمتر مریض شد وبیشترعمرکرد .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ب
تاریخچه:
تا ریخچه اکثرسبزیجات امروزی مربوط به زمانهای بسیارقدیم است تاریخ نشان میدهد که انسان ها از7000 الی 10000 سال قبل درعصر نئولیتیک ازگیاهان مختلف درتهیه وتآمین مواد غذایی استفاده می نموده است آنچه مسلم است سبزی به گیاهان اطلاق میشود که همرا گوشت مورد استفاده قرار میگرفته اززمانکه بشر درکره خاکی وجود داشت سبزی جزمهمترین غذای مورد نیاز انسان به شمارمیرود . تعداد زیاد سبزیجات مانند زردک – جعفری – بادرنگ – کاهو –نخود سبزوکلم قمری ازآنجمله اند که انسانهای قدیم به منظور تغذیه وگیاهان دارویی ازآنها استفاده مینمودند .(م/1و6)
به طومثال زردک که ازجمله سبزیجات مشهوردنیااست درابتدابیشتربرای مقاصد پزشکی مورد توجه قرار داشته وبعد به عنوان سبزی مصرف می گردیده است ودرقرن سیزده دراروپا مورد استفاده قرار گرفت .
جعفری بومی اروپاه است این سبزی بیش از 2000 سال است که درتهیه غذا استفاده می شده است .
ـــ بادرنگ نیزازسبزیجات مهم دنیا بوده وبیش از3000 سال است که به عنوان غدا درمناطق گرمسیر چون اسیا وآفریقا مورد استفاده قرار گرفته است .
ـــ کاهو یکی ازمهمترین وقدیمی ترین سبزیهای سالادی دنیا است که به احتمال زیاد درآسیا – ایران وترکستان بیش از2500 سال است که کاهو به عنوان غذا وداروکشت می شده ومورد استفاده بشر قرار گرفته است .
ــــ کرم : کرم هانیز ازمانهای بسیار قدیم شناخته شده وحدود 2500 سال قبل ازمیلاد مسیح آنرا کشت وازآن به حیث مواد غذایی استفاده می نموده اند .(م/1)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1
تعریف وشناخت سبزیجات :
سبزیجات گیاهان علفی هستند که قسمت های مختلف آنها مانند برگ – غنچه- ساقه- ریشه- غده- پیاز- گل- ودانه به صورت خام –پخته – خشک شده – پودرشده- یخ زده ویا کنسرو شده به مصرف تغذیه انسان میرسد.
این تعریف ازمشخصات بارز سخن میگوید ولی تغیر پذیر است " اسکافن" نخستین بار درسال 1984 میلادی تعریف علم سبزی را چنین بیان کرد :
سبزی به کلیه محصولات کشاورزی وباغی – به استثنای محصولات درختی وغله ای اطلاق میگردد که برگ – ساقه – ریشه – جوانه – غده – پیاز – ساقه زیرزمینی – گل میوه – دانه ویا قارچ آنها به طور کامل ومستقیم وبدون تغیر وتبدیل قسمت اعظم مواد درونی به صورت پخته – خشک – کنسروی- یخ زده ویا به صورت فراورده های دیگر به مصرف تغذیه انسان برسد(م/6).
 
طبقه بندی سبزیجات به اساس قسمت های خوراکی :
متخصصان علم باغبانی سبزیجات را به روش های گوناگون تقسیم بندی میکند که دراین طبقه بندی سبزیجات برحسب قسمت های قابل استفاده تقسیم بندی میشوند به این ترتیب سبزیجات که ازبرگ – ساقه – جوانه گل وغده آنها استفاده میشود درگروه های مختلف قرارمیگیرد نحوه تقسیم بندی سبزیجات طبق این روش به شرح زیرمیباشد .
1- سبزیجات برگی : دراین قسمت سبزیجات مورد بحث قرارمیگرند که فقط ازبرگهای سبزآنها استفاده غذایی میشود اصولا تمام این سبزیجات یکساله هستند که عبارت انداز
کرم پیج – لبلبوبرگی – پالک – کرفس برگی- کاهو- نعنا-گشنیز- گندنه – کاسنی – وغیره
2- سبزیجات ساقه ای مانند: مارچوبه – کنگر- وکرم قمری .
3- سبزیجات میوه ای : خربوزه – بادرنگ – تربوزه – بادنجان رومی – مرچ – بامیه –
وانواع کدو وغیره . سبزیجات میوه ای راکدویان یاجالیزی نیزگفته میشود که دارای 90 جینس و750 گونه است
4- سبزیجات که ازگل آنها استفاده میشود : گلپی – براکلی – وغیره
5- سبزیجات که قسمت های زیرزمینی آنها مورد تغذیه قرار میگرد : پیاز – سیر – شلغم
مل سرخک – ملی سفید – زردگ – کچالو- وغیره
6- سبزیجات که ازتخم آنها استفاده میشود : این نوع سبزیجات نارس وتازه انها مصرف میشود ویاممکن است غلاف های نارس آنها مورد استفاده قرارگیرند مانند: لوبیاسبز.
باقلاسبز- ونخود فرنگی (م/1).
 
سبزیجات دررژیم غذایی :
بیشتر سبزیجات را پیش ازخوردن می پزند- به سبزیجات که پخته نمیشود سبزیجات سالادی گفته میشود لیکن تشخیص این دوازیکدیگر مشکل است چون بیساری ازسبزیجات را که پیش ازخوردن می پزند درسالاد ها به صورت خام مصرف میکنند
آیا باالعکس سبزی های سالادی هم ممکن است به صورت پخته مصرف شوند
زردگ رنده شده غالبا درسالاد ها خورده میشود وبادنجان درسوپها وسوس ها به مصرف
میرسد بعضی ازسبزیجات کم وبیش غیرقابل خوردن هستند مگرآنکه پخته شوند پختن ازطریق حل کردن پیکتین ها وهمی سلولزها وژلاتین کردن نشایسته آنها را نرم میکنند هضم سبزیجات نشایسته ای
2
پخته ناشده مشکل است چون دانه های نشایسته دربرابر انزایم ها ی گوارشی مقاومت میکنند سبزیجات
گروه آنچنان گوناگون هستند که اظهار نظرکلی درباره میزان مواد مغذی آنها مشکل است .
به طورکلی سبزیجات برگی وکچالومنابع خوبی ویتامین ( c) هستند وسبزیجات دانه ای
مانند باقلات منابع خوبی پروتین میباشد ولیکن سبزیجات مانند میوه جات عمدتا از آب
تشکیل شده است .
به این حال به علت اینکه سبزیجات به مقداری زیادخورده میشود تقریبآ نسف ویتامین
"سی" را 20 الی15% وویتامین (A) تیامین – نیاسین وآهن وحدود 10% پروتین
وانرژی را دریک رژیم غذایی متوسط انگلیسی تآمین میکند (م/3).
 
ارزش غذایی سبزیجات:
ازنظرمردم عادی ارزش غذاها فقط درکالری موجود درآنها است ولی بدن انسان علاوه برانرژی نیازبه مقادیر معین پروتین – املاح معدنی وانواع ویتامین ها دارد وبه دلیل متخصصین تغذیه همان طوریکه به رسانیدن تعداد لازم کالری به بدن اهمیت میدهند متعادل بودن غذا رانیز مهم میدانند – براساس براوردهای که شده به تقریب دوسوم حصه جمعیت دنیاه به قسم دچارتغذیه نادرست واثرهای آن هستند .دربیساری ازموارد درغذای این گونه افراد کمبود ازنظر انرژی وجودندارد وفقط درآن
نبودن تعادل بین مواد ضروری به چشم میخورند . مشکل تغدیه نادرست درکشورهای توسعه نیافته شاید مهم ترین مشکل باشد که مردم به آن روبروهستند درچنین کشورهای به دلیل پائین بودن سطح زندگی به طورمعمول مهم ترین قسمت ازغذای مردم را غلات تشکیل میدهد افراد این کشورها درغذاهای خود به ندرت ازگوشت وسبزیجات استفاده میکنند این مواد تاحدبرای آنها جنبه تغنینی دارد به ویژه گه به بطورمعمول قمت آنها هم نسبت به غلات بیسار بالا است .
تجربه های کیمیاوی نشان میدهد درحالیکه میزان کالری املاح معدنی – وپروتین غلات بالاست
این محصولات ازنظر ویتامینها به ویژه ویتامینهای A و C بسیار فقیر بوده
بنا براین برای برخورداری ازسلامت جسمانی هرفردباید درجیره غذایی روزانه خودمقدار
محصولهای هارتیکلچری خصوص سبزیجات که این انرژی وپروتین چندانی ندارد ولی
درعوض ازنظراملاح معدنی وویتامینها بسیار غنی میباشد مصرف کند .
ازمواد موثردرتغذیه که بگذریم برای اینک دستگاه گوارشی انسان میتواند وظیفه خود را به خوبی انجام دهد غذای مصرفی باید دارای حجم معین باشد . درمحصولات باغبانی مواد حجم دهنده که سلولز ومواد مشابه آن است به فراوانی وجود دارد ازهمین رو گویند .
سبزیجات مولین هستند ونیز به همین دلیل متخصصین تغذیه محصولات باغبانی خصوص سبزیجات را به عنوان گروه جدا واصلی واجزای سازند غذامیشناسند وغذای راکه بدون آنها میباشند کامل نمی دانند (م/ 4).
تخمین زده میشود که درکشورهای توسعه یافته درحدود 40% ازکالری لازم رزانه مصرف گیاهان باغی (سبزیجات ومیوه جات ) تآمین میشود درصورت که این مقدار درکشورهای درحال توسعه کمتراست مصرف سبزیجات برای حفظ تنددرستی وسلامتی انسان ضروری است وازین لحاظ در اسطلاح به آنها غذاهای محافظ گویند زیرا بامصرف آنها ازبروز بیماری های مختلف درانسان جلوگیری میشود اهمیت این موضوع از گذشته نیز به انسان آشکار بوده است مطمئینا سبزیجات یک منبع تآمین کننده مهم عناصر ضروری معدنی برای ساختمان وتنظیم اعمال بدن هستند .
 
 
3
سبزیجا محتوای مقدارمناسب فایبر – موادسلولزی هستندکه سبب هضم مطلوب غذا میشود این امر مهم با توجه به زندگی صنعتی وشهرنشینی درجوامع امروزی باعث شده
که مصرف غذاهای دارای کالر وچربی بالاکمترشود وانسان به استفاده بیشتر ازمیوه های وسبزیجات روی آورند تا علاوه برویتامین کالری مناسب ازفوائید دیگر آنها بهره گیرد .
اغلب سبزیجات تازه ازلحاظ میزان چربی وپروتین فقیر اند اما دارای مقدارمناسب کاربوهایدرت املاح ضروری ویتامین های لازم برای بدن هستند همانطوریکه درجدول
1-1 مشخص است فراورده های مختلف کشاورزی که درگروه های غذایی جداگانه قرارمیگیرد برای مقایسه با محصولات باغی درانتهای جدول آمده اند فراورده های نظیر نان –شیر تخم مرغ وگوشت مواد غذایی کامل محسوب شده ودارای پروتین – کالری وچربی بالا نسبت به میوه ها سبزیجات هستند .
اما به نگاهی به جدول 1-2 درمیابیم که این فراورده ها ازنظرمقدارویتامین ها به خصوص ویتامین (C)فقیرند بنا براین مصرف میزان کافی سبزیجات تازه درجیره غذایی روزانه برای تآمین املاح وخصوصآ ویتامین های A)) و(C) ازاهمیت بسیار برخوردار اند ازده عنصر ضروری برای بدن سه عنصر کلسیم – اهن – فاسفورس ازطریق سبزیجات به طور کامل تآمین میشوند کلسیم درکرم گل – لوبیا- زردک – کاهو-پیاز- پالک- نخود فرنگی وبادنجان رومی یافت میشود آهن درسبزیجات بیشتر ازمیوه جات وجود دارند درپالک –کاهو وکرم زیاد است . فاسفورس دراکثر سبزیجات نظیر بادنجان رومی زردک – پالک – بادرنگ وکچالو به مقدار مطلوب وجود دارد سبزیجات خام ارزش غذایی بالای دارد اما باید توجه داشت که گرما سبب ازبین رفتن بخش عمده ازویتامین های محلول درآب مانند ویتامین (C) میشود .
به این دلیل مصرف سبزیجات به صورت خام توسیه میشود ویتامین (A) درزردک – پالک
وکرم ها ویتامین(C) درمرج سبز وجعفری به مقدار زیاد وجوددارد
جدول 1-1 مقایسه ارزش غذایی سبزیجات با میوه جات وبرخی ازمحصولات مهم زراعتی
 

چربی(گرام)
کاربوهایدرت(گرام)
پروتین(گرام)
کالری
محصولات
0.7
13.3
7.5
90
مارچوبه
1.2
37.3
4.8
179
زردگ فرنگی
0.4
10
4.9
63
کرم گل
0.3
8.6
2.2
57
پیاز
0.8
13.7
4.6
208
نخود فرنگی
0.8
21.7
4.6
112
مرج سبز
0.4
72.8
7.6
325
کچالو
1.1
11.9
8.6
92
پالک
1.2
16
4
91
بادنجان رومی
0.7
36.6
2.9
164
کینو
1.6
59.6
1.2
258
سیب
46.5
2.8
51.7
636
تخم مرغ
46.5
2.8
15.9
312
شیر
15.9
2.18
34.1
1187
نان گندم
53
0
78
789
گوشت

 
4
 
جدول 2-1 مقایسه ارزش غذایی سبزیجات ومیوه جات تازه با برخی مصولات زراعتی (1).
 

GetBC(24);
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:22 AM :: نويسنده : عباس کریمی

افسون

 

متناقض نما

متناقض نما

مقدمه

متناقض نما یکی از بدیع ترین و برجسته ترین ترفندهای ادبی است. دراین تصویر ادبی  دو امر متناقض بر خلاف منطق با هم اجتماع می کنند و شگفت اینکه در عین متناقض بودن ، تناقض ندارند.

دکتر سیروس شمیسا می گوید : مهمترین نوع تضاد در ادبیات متناقض نماست . اما این تناقضات با توجیهات عرفانی ، مذهبی ، ادبی ( توسل به مجاز و استعاره ) قابل توجیه است .

دکتر میر جلال الدین کزازی در کتاب زیبا شناسی سخن پارسی در باره ی تناقض می گوید : دیگر از گونه های ناسازی که نیک پندار خیز است و ارزش زیبا شناختی  بسیار می تواند داشته باشد . آن است که آن را ناسازی هنری می نامیم . فرنگیان به آن پارادوکس می گویند.

تعاریف

در تعریف متناقض نما گفته اند سخنی است که آشکارا متناقض و حتی مهمل به نظر میرسد اما پس از بررسی دقیق در می یابیم که در آن حقیقتی نهفته است که   دو امر متناقض را با هم سازگاری می دهد .در تعریفی دیگر چنین آمده است (متناقض نما سخنی است که تناقض آن چندان  شگفت انگیز است که ما را به جستجوی معنی و مفهوم واقعی بر می انگیزد.) این تعریف در حقیقت بر مبنای نظر (  لیچ ) است لیچ متناقض نما را هنجارگریزی معنایی می داند و می گوید : هنجار گریزی معنایی از نظر لفظی بی معنایی است . منتها این بی معنایی لفظی یا ظاهری خواننده را وادار می سازد که از ورای تعریف لغوی ، تعبیری عقلانی بجوید ، این انتقال معنی بقدری در شعر اعتبار دارد که شاعران و منتقدان تقریباًبر این نظر هستند که تنها چیزی است که در شعر واقعاً اهمیت دارد .

سخن زهر و پاد زهر و گرماست وسرد         سخن تلخ و شیرین و درمان ودرد                 ابو شکور

در کار گه کوزه گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

نا گه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش !

خیام

این قصه عجب شنو از بخت واژگون              ما را بکشت یار به انفاس عیسوی          سعدی

 و من در حیرتم از این که می بینم

 به هر گاهی چراغ است ، با نور افکنی پر نور

 

 و شبها باز هم تاریک

       ***

 بشویید آبها را  پاک

 چون جاجیم های خاک خورده ، بادها را خوب بتکانید

 ز بوی لاشه های جامه پوشیده       اخوان ثالث 

دکتر عبد الکریم سروش  در مقاله ی (( تعمیم صنعت یا استفاده از عکس و نقض و عدم تقارن در شعر سعدی )) می نویسد : (( صنعتی است حلاوت بخش ، و سرّ حلاوت آن  گویی این است که خلاف عرف و منطق است ، یعنی به ظاهر دو اثر ناساز وار را در موضوع واحد جمع می کنند و همین مایه جذب زهن و گره خوردگی سخن با ضمیر است ))

دکتر کزازی در تعریف  متناقض نما می گوید : (( ناسازی هنری آن است که دو ناساز ؛در همان هنگام که ناسازند ، با هم پیوند و همبستگی داشته باشند ؛ مانند دو روی سکّه که با همه ناسازی ، سخت با هم پیوسته اند ؛ و از یکدیگر جدایی نمی توانند گرفت . در میان سخنوران ایرانی ، حافظ به ویژه از این (( ناسازان هنباز  )) فراوان در سخن یاد کرده است . نمونه را ،  در بیت زیر ، تلخی وشیرینی را که ناساز یکدیگرند ، چنین در لب یار آتشی داده است و گرد آورده است :

بدم گفتی ّ و خرسندم ؛ عفاک الله ، نکو گفتی          جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا

تناقض در جامعه و زندگی اجتماعی

  جهان پر از امور متناقضی است که نگاه معتاد و سطحی فقط بعد ظاهر را می بیند و به بعد واقعی پنهان در پشت این ظاهر ، نمی رسد و تنها نگاه تیزبین وهوشیار می تواند پرده ی ظاهر را کنار بزند و حقیقت پنهان را در یابد . برای روشن شدن مسئله در اینجا به بعضی از امور متناقضی که در شعر و ادب فارسی انعکاس یافته ، اشاره می شود :

1-      در طی تاریخ زورمندان بسیاری بوده اند که در لباس رادگری و خیرخواهی بر مظلومان ستم کرده و حقوق آنها را زیر پا نهاده اند . شک نیست که افشا کردن واقعیتهای پنهان داشته ، به مزاق ستمگران خوش نمی آمد و جرم محسوب می شود ، لذا مردانی که خواستار حاکمیت حق هستند و آگاه کردن مردم را از آنچه در پس پرده می گذرد ، بر خود فرض می دانند ، ناچار خود را به دیوانگی می زنند تا بتوانند حقایق را افشا سازند . این است که در تاریخ ، دیوانگان عاقل یا عاقلانی دیوانه ، چون بهلول ، محمد معشوق طوسی ، لقمان سرخی و غیره آمده است ، حال که این ترکیب ها را منطق و عرف نمی پذیرد و منکر وجود آنهاست .

2-      زاهد کسی است که جز به خدا و نیایش او نپردازد ؛ امّا وجود زاهدانی که به ظاهر زاهدند و خدا پرست و در باطن خودخواهند و جاه پرستند ، ترکیبهای متناقض نمای زاهد زاهد ظاهر پرست و زاهد خودبین را به وجود می آورد که واقعیتهایی هستند به ظاهر متناقض .

صوفی کسی است که پشت پا به همه ی علایق زده و جز خدا نبیند ، امّا وجود صوفیانی که دام زرق نهاده اند و مقام پرستند ، ترکیباتی نظیر صوفی دام گستر ، صوفی مکار ، صوفی درنده و .... که به ظاهر متناقض اند و در باطن حقیقت ، بخوبی واقعیت را نشان می دهد .

در مقابل این دو گروه ریا کار و (( طبل های بلند بانگ  در باطن هیچ  )) ، مردانی پیدا می شوند که برای مقابله ی ریاکاران ، تظاهر به فقی می کنند که از آن مبرا هستند و خریدار بدنامی اند ، تا به مردم نشان دهند که معیار های منطقی و روالهای عرفی همه به هم ریخته و مردم زود باور نباشند و به ظاهر قضاوت نکنند :

از ننگ چه گویی که مرا نام و ننگ است              وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است            حافظ

که زنهار از این کژدمان خموش                           پلنگان درنده ی صوف پوش          سعدی

3-     تناقض را در همه جا می توان جست ، از جمله در جوامعی که چون به ظاهر بنگری جز پاکی و آراستگی و حق و عدالت و رفاه و سعادت نمی بینی ، امّا اگر کنار برود حجاب ، پلیدی است و سیاهکاری و ظلم و فقر. در اینصورت چه ترفندی جز متناقض نما می تواند واقعیت را نشان بدهد ، در زورگاری که انسانیت به هیچ گرفته میشود و پاکی محکوم است ، زندگی به ظاهر زندگی است و در باطن مرگ .

عصر توهین آمیزی که آدمی

                          مرده ای است

                              با اندک فرصتی از برای جان کندن       شاملو

در روز گار واژگونی که پاکان محکومند و در زنجبر ، و دلقکان و خیانت پیشگان برای سکّه حقیقت و مردمی را بر دار می کشند ، چه ترفندی جز متناقض نما می تواند این واژگونی را متجلی  کند :

  در دیدگان آینه ها گویی

        حرکات و رنگها و تصاویر

                    وارونه منعکس می گشت

                             و برفراز سر دلقکان پست

 

                                        و چهره وقسیح فواحش

                                              یک هاله ی مقدس نورانی مانند مشعلی می سوخت     فروغ

فرق متناقض با تضاد در چیست ؟

گر چه از متناقض نما در آثار ادبی فارسی استفاده شده و شاعران و نویسندگان تیزبین و ژرف اندیش ما آن را وسیله ی بسیار مهمی  برای برای نشان دادن نکات مهم و پیچیده و زیبا آفرینی یافته اند اما علمای بلاغت ما آن را نشناخته و جزو تضاد به شمار آورده اند و حال آنکه تضاد ، آوردن دو چیز در تضاد با هم است و نه جمع دو امر متضاد :

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم               ای رب ز من چه خاست که بی من نشست یار      سعدی

چنانکه ملاحظه می شود دو امر متضاد(( برخاست و نشست )) به دو چیز(( آه )) و (( چشم )) نسبت داده شده : آه از دل برخاسته و چشم در خون نشسته است . در متناقض نما دو امر متضاد را به یک چیز نسبت می دهند مثل اینکه درآن واحد (( برخاستن )) و (( نشستن ))  به     (( آه )) نسبت داده شود.

به هر حال ، علمای بلاغت ایرانی  و اسلامی  ، متناقض نما را همان متضاد می پنداشتند چنان که عبدالله بن مغز در کتاب البدیع ( نخستین کتاب در صناعات ادبی ) برای صنعت تضاد این آیه ی شریفه را آورده است : (( و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الا لباب  )) ، حال آنکه در این آیه متناقض نمای بسیار بدیع و برجسته ای است ، بسی برتر از تضاد ، زیرا در می یابیم که قصاص ، قتل و کشتن است ، امّا در این آیه زنده کردن . اگر قصاص نباشد ، قتل امری عادی می شود و حیات انسانها به خطر می افتد ، ولی مردم از ترس قصاص ، دست به قتل نمی زنند . ناگفته نماند که علمای بلاغت اسلامی ، چه ایرانی و چه عرب ، تضاد را هم به درستی تعریف نکرده اند زیرا گفته اند : (( تضاد آن است که در کلام واژه های متضاد بیاورند . حال آنکه صرف آوردن واژهای متضاد ، ایجاد تضاد نمی کند :

خداوند بالایی و پستی تویی               ندانم چه ای ، هر چه هستی تویی

خداوند بالایی و پستی یعنی خداوند همه چیز . که تضادی در کار نیست . در حقیقت ، تضاد آن است که دو چیز متضاد نو در برابر با هم قرار بگیرند نه اینکه دو کلمه ی متضاد در کلام بیاید :

به نوبهاران بستای ابر گریان را             که از گریستن اوست این زمین خندان               رودکی

تناقض در غرب

در دنیای غرب ، متناقض نما ،از دیر باز شناخته شده  شده بوده است ، رومیها پیش از میلاد مسیح با آن آشنا بوده اند . حتی در زمان افلاطون هم متناقض نما ترفندی شناخته شده بوده است . با این همه در قرن بیستم بود که به اهمیت واقعی آن پی بردند.

 

گرچه در ادب فارسی از دیر باز متناقض نما بکار رفته است اما به عنوان ترفندی شاعرانه در کتب صناعات شعری نیامده و آشنایی ما با آن از طریق  ادب غرب صورت گرفته است . و در ایران اولین کسی که به این ترفند اشاره کرد ، دکتر شفیعی کدکنی است که از آن به نام تصویر پارادوکسی یاد می کند : (( تصویری پارادوکسی تعبیری است که به لحاظ منطقی ، تناقضی در ترکیب آها نهفته است . ولی اگر در منطق عیب است ، در هنر در اوج تعالی است . و این یکی از شیوه های عظیم در بلاغت سنتی است که مثل بسیاری از موارد دیگر ، کتابهای قدیم از تبين آن و نشان دادن مبانی عظیم جمال شناسی آن عاجزند .))

انواع  تناقض

 در شعر و نثر می توان  متناقض نما را بر دو نوع تقسیم کرد :

الف ) متناقض نمای معنایی : که نشان دهنده ی مفاهیم متناقض است مثلا در کلمه ی (( گدا ))   و (( ثروتمند )) با هم تضاد دارند و در دنیای منطق و عرف ناقص یکدیگرند و با هم جمع نمی شوند ؛ گدا گداست و ثروتمند ، ثروتنمد و همه با این طرز فکر عادت کرده ایم و آن را واقعیت می دانیم ، فقط با تامل و دقت در می یابیم که این باور منطقی هم خیلی معتبر نیست و بر خلاف عرف و ابور عمومی در این جهان گدایانی هستند که در عین گدا بودن ثروتمندند ، و ثروتمندانی که در عین ثروتمند بودند گدایند و طبعی گدا دارند .حال اگر چنین شخصیت هایی را بخواهیم توصیف کنیم ، طبیعی است که توصیف آنهابه صورت گدایی ثروتمند ! و ثروتمند گدا خواهد بود . این دو ترکیب در ظاهر عجیب و متناقض به نظر می رسد ، چون بر خلاف روال منطقی و باور عمومی  است و این شگفت انگیزی و غرابت ، ذهن را وادار به تامل و کنجکاوی می کند و سرانجام دریات حقیقت از ورای تناقض .

ب) متناقض نمای لفظی : که صرفا زیبا آفرینی است و ربطی به مضمون ندارد . متناقض نماهای لفظی بر دو گونه هستند : 1) متناقض نماهایی که بر اساس مجاز ، تشبیه ، استعاره ، کنایه و ایهام بوجود می آیند : الف ) برمبنای مجاز : آن است که در ترکیب به جای یک واژه ی ، مترادف آن را بیاورند ، مترادفی که با واژهای دیگر کلام  در یک معنی  تناقض داشته باشند . و در معنی اصلی بدون  تناقض . مثلا در جمله ای (( خیلی بد کردی )) اگر به جای     (( خیلی )) یکی ازر مترادف های آن را که با واژه ی بعد در تضاد باشد بیاوریم می شود       (( نیک بد کردی )) که  متناقض است .

که سخت سست گرفتی و نیک بد کردی           هزار نوبت از این رای باطل استغفار

روشن تر از خاموشی ندیدم ( منسوب به با یزید ) ← در این جمله واژه  (( خاموشی )) به جای (( سکوت )) آمده تا  متناقض نما به وجود آید ، اکثر  متناقض نما ها به این گونه اند .

ب ) بر مبنای تشبیه : مشبه به چنان انتخاب می شود که با واژه ای در شعر تناقض ایجاد کند و با حذف مشبه به تناقض ( در حقیقت  متناقض نما ) از میان می رود . مثلا در جمله ی (( نسیم آتش دل را روشن می کند )) اگر به جای (( آتش )) ، (( چراغ )) بیاید متناقض نما می شود . زیرا نسیم و باد  آتش را برافروخته می کنند و چراغ های قدیم (( چراغ )) را خاموش .

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی            از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی         حافظ

ج) بر مبنای استعاره :

اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است            گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است             حافظ

که (( اسیر )) و (( گدا )) استعاره از عاشق است و اگر به جای (( اسیر عشق )) و (( گدای کوی )) کلمه ی عاشق را بگذاریم دیگر متناقض نمایی وجود نخواهد داشت .

د) بر مبنای غلو :

ای غبارخاک کویت توتیای چشم من         کمترین گردی ز کوی خونبهای چشم من .       سلمان ساوجی

(( غبار )) نمی تواند به توتیا تشبیه شده باشد ، زیرا غبار چشم را می آزارد و توتیا روشنی بخش چشم است .

ه) برمبنای ایهام :

(( فتنه بنشست و نزاع برخاست ))                          گلستان

(( نزاع بر خاست )) دارای ایهام است به معنی ((  نزاع آغاز گردید )) با جمله ی اول تناقض دارد ، پس از تاملی در می یابیم که معنی نزاع (( پایان یافت )) می دهد و متناقض است .

  مثالی دیگر از تناقض بر مبنای ایهام :

بهرام که گور می گرفتی همه عمر              دیدی که چگونه گور بهرام گرفت       خیام

و) برمبنای کنایه :

GetBC(23);

 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:20 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

مراعاتنظیر
مراعاتنظیر. [ م ُ ت ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ۞در بدیع، مراعاتالنظیر یا مراعات نظیر یا صنعت تناسب آن است که شاعر یا نویسنده در شعر یا نثر خودکلماتی را به کار گیرد که با هم نسبتی و مناسبتی داشته باشند، مثلاًکلمات مزرع وداس و کِشته و درو در این بیت حافظ:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم ازکشته ٔ خویش آمد و هنگام درو.
یا کلمات اسب ، نطع، پیاده ، رخ ، پیل ، مات کههمه مربوط به شطرنج است ، در این بیت خاقانی :
از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخنه
زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان .

 
مراعات نظیر،
تناسب
آفریدگار عشق، زیبایی است و زیبایی را تناسب و توازن می‌آفریند. رفتار گفتار و نوشتار زیبا نیز، خالی از تناسب و همخوانی اجزا نمی‌تواند باشد. اگر معماری مسجدی چشم شما را نواخت، بدانید که به حتم در حال نگریستن به مجموعه‌ای هماهنگ از رنگ‌ها و شکل‌ها هستید. آیا هرگز از دیدن شخصی که نمی‌شناسید، مسرور شده‌اید؟ پاسخ اگر مثبت است، بی‌گمان دلیل‌های بسیاری می‌تواند داشته باشد که یکی نیز ست (set) پوشیدن او است؛ یعنی رعایت هماهنگی رنگ‌ها در لباس. «جمله» نیز در برابر این قاعده زیباشناختی تسلیم است و رام. زیبایی، حقیقت واحدی است که در خدا، انسان، طبیعت، عبارت و هنر ظهور می‌کند، و در هر جا اسم و رسمی دیگر دارد.چو در شخص است، گویندش ملاحتچو در لفظ است، خوانندش فصاحت  اعتدال و همخوانی اجزا- اگر چه در همه جا به یک معنا نیست- همیشه منشا زیبایی و موجب دلربایی است.جهان چون چشم و خط و خال و ابروستکه هر چیزی به جای خویش نیکوستپشینیان، تناسب سازی و همخوان‌گویی در شعر را مراعات النظیر  می‌نامیدند؛ مانند همخوانی واژگانی و تناسب دلنشینی که کلمات «مزرع»، «سبز»، «داس»، «کشته»، «خویش» و «درو» در بیت زیر پدید آورده‌اند:مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویادم از کشته خویش  آمد و هنگام درودور نیست اگر بگوییم بخش عظیمی از توفیق گویندگان فارسی، در گرایش آگاهانه و گاه ناخوآگاهانه آنان به همخوانی و تناسب، هنگام گزینش کلمات است. آیا جز تناسب‌گرایی هیچ دلیل دیگری می‌تواند بخشش سمرقند و بخارا را در برابر خال هندوی ترک شیرازی توجیه کند؟ممدوح شاعر، ترک است و شیرازی، و عضوی که برای آن، سمرقند و بخارا را می‌بخشد، خال هندو است. اکنون به کلمات زیر بیشتر توجه کنید!ترک، شیراز، هندو، سمرقند، بخارا.کمتر بیت یا سخن ماهرانه‌ای، عاری از مراعات نظیر است؛ گاه آشکار و گاه بسیار مخفی و فنی، که فقط ضمیر ناخودآگاه خواننده در می‌یابدش و از آن لذت می‌برد.تناسب‌گرایی در نثر، یعنی رعایت نوبت و اولویت در راه دادن کلمات به جمله، به دیگر سخن، نویسندگان هماره باید در انتخاب کلمات، به خویشاوندی و همسایگی و همانندی لفظی یا آوایی آنها توجه داشته باشند. هر واژه‌ای، خویشان و نزدیکان و همسایگانی دارد که تا هستند، نوبت به نا‌آشنایان و بیگانان نمی‌رسد. گردهمایی کلمات خویشاوند و همخون در یک جمله، ضیافتی شاد و به یادماندنی برگزار می‌کند. بدین رو است که تا می‌توان و ازعهده بر می‌آید.  باید جملات را به همایش‌هایی از واژگان همگرا هم گروه تبدیل کرد. هیچ واژه‌ای را نمی‌توان یافت که نسبتی یکسان با همه کلمات موجود در دنیا داشته باشد. اگر چنین است، پس نویسندگان نیز نمی‌توانند در گزینش و جمله‌سازی، همه کلمات را به یک چشم ببینند. بدین رو است که تشبیه نماز به «کارخانه» هرگز پسندیده نبود اگر یکی از خویشان و رفیقان کارخانه، یعنی کلمه «سازی» را همراهش نمی‌کردیم: «نماز، کارخانه انسان‌سازی است.» کارخانه، محل ساخت و ساز است، و انسان در کارخانه نماز ساخته می‌شود.مهم‌تر از تناسب‌گرایی در جمله، پرهیز از ناسازی و بی‌تناسبی است؛ یعنی اگر نمی‌توان عبارت‌های همخوان و همخون ساخت، دست‌کم باید ناهمخوان و ناهمگون سخن نگفت. حس ناخوشایندی به خواننده دست خواهد داد اگر بخواند یا بشنود که «نماز، کارخانه انسان‌پروری است»! آیا میان کارخانه و پرورش، تناسبی در عالم عین یا جهان ذهن وجود دارد؟ بسی بسیار است جمله‌هایی که گزینش و چینش کلمات در آنها در نهایت بی‌سلیقگی و بی مبالاتی است. تناسب یا مراعات نظیر، از آن‌گونه آرایه‌هایی است که در ناخودآگاه خواننده تاثیر می‌گذارد و تسخیر قلب وی را آسان می‌کند. دریغ است که نوشته‌های خود را از چنین موهبتی محروم کنیم و مشابه نمونه‌های زیر به سخن گفتاری یا نوشتاری ما راه یابد:- نماز قله‌ای است که انسان در آنجا به گوهر کمال دست می‌یابد.- حلاوت آیات الهی، روح را پرواز می‌دهد.- قرآن همچون خورشیدی است که روح را صیقل می‌دهد.- هر راهی غیر از قرآن، ما را به اوج نمی‌رساند.- ریشه‌های سکولاریسم در جهان‌بینی غربی و عرصه‌های مشابه آن است.- هر که از این چشمه آب خورد، گرفتار موج‌های ناامیدی نمی‌شود.نویسندگان چنین جملاتی باید به این پرسش‌ها پاسخ دهند که:کدام جوینده گوهر، زحمت قله پیمانی به خود می‌دهد!؟چه نسبتی است میان حلاوت و پرواز!؟آیا می‌توان از خورشید چشم داشت که چیزی را صیقل دهد!؟راه، ما را به اوج می‌رساند یا مقصد؟ریشه، در زمین و زمینه است یا در فضا و عرصه؟رفع تشنگی با خوردن آب از چشمه‌، چگونه موج را درهم می‌شکند!؟ برای رهایی از موج‌های سهمگین باید شناگری آموخت یا کشتی ساخت، یا آنکه آب نوشید!؟تناسب‌گرایی و مراعات نظیر، موجب می‌گردد که جملات بالا را این گونه بازسازی کنیم:- نماز، دریایی است که انسان در آنجا به گوهر کمال دست می‌یابد. (دریا و گوهر)- حلاوت آیات الهی، کام جان را شیرین می‌کند / دل‌ها را به سوی خود می‌کشد.- قرآن همچون خورشیدی است که انسان را از خواب غفلت و رنج ظلمت می‌رهاند. (ضدیت خورشید با خواب و تاریکی) - هر راهی غیر از قرآن، ما را به مقصد نمی‌رساند. (راه و مقصد)- ریشه‌های سکولا ریسم در جهان بینی غربی و زمینه‌های مشابه آن است. (ریشه و زمین)- هر که از این چشمه آب خورد، گرفتار کویر ناامیدی نمی‌شود. (کویر و چشمه)تناسب‌ها انواع و اقسامی دارند که موضوع مقال و بهانه توفیقی دیگر است.انجمن قلم حوزهبخش ادبیات تبیان
مراعات نظیر

یکی از صنایع معنوی در علم بدیع " مراعات نظیر" است . نام دیگر آن " مواخات " می باشد . هرگاه نویسنده یا شاعر در متن نثر یا نظم فارسی کلماتی را ذکر کند که در معنی با همدیگر تناسب داشته باشند , از صنعت " مراعات نظیر " استفاده کرده است . این تناسب بر چند وجه است :
الف)- همجنس بودن مفاهیم : مثل ( گل و لاله ) یا ( آفتاب و ماه ) یا ( چشم و ابرو ) و یا ( دامن و گریبان ) در این شعر مسکین اصفهانی :
دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول
ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی

ب)- تشابه مفاهیم : مثل ( چشم و نرگس ) یا ( دهن و غنچه )
ج)- ملازمت مفاهیم : مثل ( خسرو و شیرین ) یا ( لیلی و مجنون ) یا ( تیروکمان ) یا ( شمع و پروانه ) و یا ( فرهاد و شیرین ) در این شعر همای شیرازی :
بیستون کندن فرهاد نه کاری است شگفت
شور شیرین به سر هرکه فتد کوهکن است

صنعت مواخات یا مراعات نظیر از لوازم اولیه سخن بلیغ و فصیح است .
=============
شنبه دهم آذر ماه 80 مصادف با پانزدهم رمضان بود. به مناسبت ولادت باسعادت امام حسن (ع) غزلی سرودم که صنعت مراعات نظیر در هر بیت , یک بار استفاده شده است :

دوش در صحن چمن هر طرفی غوغا شد
سرو چون ماه صیام, جلوه کنان آنجا شد
طره اش را به خطا , عنبرهستی خواندم
تاب ازمشک گرفت , تیر خطا با ما شد
دلبر ما که مجرد شده از قید مکان
هر زمان پای به هرجا که زدیم ,آنجاشد
ماحریفان زمی عشق حسن,مست شدیم
زلف او پیچ دل و تاب جدائیها شد
غیر از اقراربه تعظیم وامید کرمش
ساز هر عذر زدم , باز چه نازیبا شد
همه ماهرخان , هوش خود از کف دادند
تا تجلی رخش , راهبر سیما شد
تشنه ساغر سرشار ولایت چو شدیم
آب کوثر می ما , ساقی ما مولا شد
خادم درگه اویم که ز دلجوئی و حلم
دوخته پاره دلی , جامه در دلها شد
خصم حق داشت اگر خار به چشمم ننهاد
دید کز اشک روان , هر طرفش دریا شد
غنچه باغ سعادت حسن بن علی است
لاله را آب زد و مشتری گلها شد

نشاط آذرماه 80
 
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:18 AM :: نويسنده : عباس کریمی

سیاق الاعداد

درعلم بدیع ، چند چیز را دنبال یکدیگر ذکر کردن، و سپس، درباره ی هریک جداگانه یا درباره ی مجموع، وصفی یا حکمی آوردن را سیاقة الاعداد گویند. مانند :

دارم ز اشتیاق تو ای ماه سنگدل

دارم ز اشتیاق تو ای سرو سیمبر

دل گرم و آه سرد و غم افزون و صبرکم

رخ زرد و اشک سرخ و لب خشک و دیده تر

 

به مهد مولد زهرا به حق مبعث احمد به طُهر عصمت حوّا به مهر صفوت آدم

به نور روضهء سیّد به خاک مشهد حیدر به سنگ خانهء کعبه به آب چشمهء زمزم

به آب چشم اسیران اهل بیت پیمبر به خون پاک شهیدان عشر ماه محرم(66)

*

به کاف و ها و به یاسین و آیة الکرسی‏ به قاف و صاد و به الکهف و سورة الشعرا

به تشنه مرده که بُد رشک غنچهء سیراب‏ به زهر خورده که بد نور دیدهء زهرا

به صدق لهجهء بوذر به بوی آه اویس‏ به سوز سینهء سلمان به درد بو دردا(67)

منظور مجیر الدین از«تشنه مرده»،حضرت‏ سید الشهدا ابا عبد الله الحسین(ع)و«زهر خورده»، حضرت امام حسن مجتبی(ع)می‏باشد.

 

 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:16 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

جمع و تفریق : آن است که شاعر و متکلم چند مورد را در صفتی یا حکمی جمع کند سپس بین آنها جدایی و فرق نهد و آشکار کند که بین آن دو چیز فرق و جدایی در کجاست .

مانند : زخم فرهاد ومن از یک تیشه بود

                                       او به سر زد من به پای خویشتن

   یا : من و تو هردو مایلیم ای شیخ   

                                         تو به محراب و من به ابروی یار

   و : من و زلفین او  نگو  نسا ریم

                                         لیک او بر گل است و من بر خار   

 

 

غزل شمارهٔ ۱۴۶ - جمع و تفریق

 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات

 

ای گل به شکر آنکه در این بوستان گلی

خوش دار خاطری ز خزان دیده بلبلی

فردا که رهزنان دی از راه میرسند

نه بلبلی به جای گذارند و نه گلی

دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید

امشب بیا که نیست به فردا تقبلی

گلچین گشوده دست تطاول خدای را

ای گل بهر نسیم نشاید تمایلی

گردون ز جمع ما همه تفریق می کند

با این حساب باز نماند تفاضلی

عمر منت مجال تغافل نمی دهد

مشنو که هست شرط محبت تغافلی

ای باغبان که سوختی از قهرم آشیان

روزی ببینمت که نه سروی نه سنبلی

حالی خوش است کام حریفان به دور جام

گر دور روزگار نیابد تحولی

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند

ما را هنر نداده خدا جز توکلی

عاشق به کار خویش تعلل چرا کند

گردون به کار فتنه ندارد تعللی

شکرانه تفضل حسنت خدای را

با شهریار عاشق شیدا تفضلی

 

 

 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:14 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید می‌آید.
در نومیدی بسی امید است       پایان شب سیه سپید است.
واژه‌های /نومیدی/ با /امید/ و همچنین واژگان /سیه/ با /سپید/ متضاد و مخالف هستند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هماهنگي متضاد
صنعت تضاد در ادبيات 
بچه که بوديم  وقتي قصه مادربزرگ تمام مي شد هميشه مي گفت " بالا رفتيم دوغ بود قصه ما  دروغ بود ، پايين اومديم ماست بود قصه ي ما راست بود "  بزرگ که شديم مي شنويم مي گويند " نقاشيه وحشتناک قشنگ بود!" راست و دروغ يا قشنگ بودن مهلک يا وحشتناک چيزي از نشانه هاي گرايش ما براي به کار بردن آرايه تضاد در کلام است چيزي که بسياري از ادباي ما هم در آثارشان به طور جدي به کار برده اند .
تضاد
تضاد به کار بردن واژه هاييست که در معنا ضد يکديگرند .از ديگر نام هاي تضاد مي توان به مطابقه ، طباق ، تطبيق و  تکافو اشاره کرد . مثلا در بيت
آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
در اين بيت واژه هاي صدا و سکوت متضاد هستند .
مقابله
هنگامي که بيشتر واژه هاي يک بيت يا يک جمله داراي حالت تضاد باشند  آرايه ي مقابله را مشاهده مي کنيم .
بي تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبيل
با تو گر در دوزخم خرم هواي زمهرير
يا :
دوستت دارم و دانم که تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
طباق سلب
نوعي از تضاد است که در آن ساخت مثبت و منفي يک فعل در کلام ذکر مي شود .
وفا نکردي و کردم ، جفا نديدي و ديدم
شکستي و نشکستم ، بريدي و نبريدم
افتنان
زمانيست که دو موضوع متضاد در کلام مطرح شود . مثلا شعري در بر دارنده ي دو موضوع مدح و هجا ويا تهنيت و تعزيت باشد . در ابيات زير سعدي به شاهزاده اي که پس از مرگ پدر به حکومت رسيده تبريک و تسليت مي گويد 
گر آفتاب خزان گلبن شکوفه بريخت
بقاي سرو روان باد و قامت شمشاد
قمر فرو شد و صبح دوم جهان بگرفت
حيات او چو سر آمد بقاي عمر تو باد
 ۲- تضاد ( طباق )
هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
 غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود /  ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است  (حافظ )
 نه شاخش خشک گردد روز سرما /  نه برگش  زرد گردد روز گرما        (فخرالدین اسعدگرگانی )
ه ـ تضاد: يا مطابقه صنعتي است که در آن بين معني دو يا چند لفظ تناسب تضاد باشد، يعني کلمات از نظر معني، عکس و ضد هم باشند. ايراد تضاد يا بيان متناقض در شعر سبک هندي بسيار کاربرد دارد. استاد شفيعي ميگويد: « اين صنعت در دوره هاي نخستين ساده و اندک است، در دوره گسترش عرفان، به ويژه در ادبيات مغانه ( شطحيات صوفيه چه در نظم و چه در نثر) نمونه هاي بسيار داردو با اينهمه در شعر سبک هندي بسامد اين نوع تصوير از آنان هم بالا ميرود.» [31] نمونه هاي پيشرفته و پيچيده تضاد در شعراي سبک هندي مخصوص شعر بيدل است و با تضاد هاي شعري صائب و ديگر شعراي اين سبک بسيار تفاوت دارد، از بيدل :
                ساز هستي غير آهنگ عدم چيزي نداشت      
                                                                  هر نوايي را که واديدم خموشي ميسرود
               سير آئينه دل، ضبط نفس ميخواهد        ورنه آزادي ما اينهمه محبوس نبود
                در اين غمکده کس مميراد يا رب        به مرگي که بي دوستان زيستم من
                بخنديـــد اي قـــدردانــان فرصت        که يک خنده به خويش نه گريستم من
      در بعضي حالات کلمات متضاد چنان با هم دور و نا سازگار است که با ترکيب آنان، ساختن مضمون بسيار مشکل است، ولي بيدل ذريعه صنعت تضاد اين نوع واژه ها را چنان باهم يکجا ميکند که زيبايي دلکشي از آن احساس ميگردد. مثلا به اين بيت توجه کنيد:
                    باغي که بهارش همه سنگ است دل او          
                                                             دشتي که غبارش همه آب است دل ما
      غير از تضاد کلمات، در سبک هندي مضامين نيز متضاد اند، بعضا اشيا و پديده ها بطور متضاد و متناقض تصوير ميشوند. يک چيز در يک شعر خوب است و در شعر ديگر، حتي در نزد يک شاعر بد است. مثلا در شعر متضاد سبک هندي گل هم پسنديده و هم مطرود است و پروانه گاه خوب است و گاه بد است. مثلا در اين بيت صائب، شمع به پروانه بي اعتنا است و تنها به خود مي انديشد:
                      گريــــه شمع از براي ماتم پروانه نيست       
                                                          صبح نزديک است در فکر شب تار خود است
      اما در بيتي ديگر از نظرهمين شاعر شمع نه براي خود بلکه براي ديگران ميسوزد:
                              اينکه گاهي ميزدم برآب و آتش خويش را
                                                              روشني در کار مردم بود مقصودم چو شمع
      مثلا در اين بيت گل، هرزه گرد است و به عاشق خود ـ بلبل، بي توجه است :
                          عبث مرغ چمن بر آب و آتش ميزند خود را
                                                          گل بيشرم از آغــــوش خس بيرون نمي آيد
      و در اين بيت گل معشوقي است که به عاشق خود وفادار است :
                    
                 من ندارم طالع از معشـــوق ورنه بارها
                                                      گل ز مستي تکيه بر زانوي بلبل کرده است
 
 
جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, :: 1:4 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

«ايهام و گونه‌هاي آن در قصايد خاقاني شَرواني»
دكتر احمد غني‌پور ملكشاه*
 
چكيده:
اگر ديوان خاقاني شرواني را از نظر بلاغت، يكي از كامل‌ترين كتاب‌هاي بديعي به شمار آوريم، سخني برگزاف نگفته‌ايم؛ زيرا مي‌توان براي همة صناعات بديعي از ديوانش، نمونه آورد.
هنر ايهام، يكي از گونه‌هاي مهمِّ صنايع بديعي است كه به وسيلة آن مي‌توان به نوعي هنجارگريزي معنايي دست زد و كلام را با نوعي ابهام، همراه ساخت. اگرچه اين هنر را در ادب فارسي، بيشتر ويژة غزليّات حافظ مي‌دانند، بايد بر اين باور بود كه در اين شگرد زيباي ادبي، خاقاني پيشرو و جلودار حافظ به شمار مي‌آيد و در حقيقت بايد گفت حافظ با نردبان مهارت خاقاني به بام ايهام دست يافت.
نگارنده در اين مقاله با نگاهي به قصايد خاقاني به همراه ايهام، 17 نوع از انواع آن را بررسي كرده و به همراه نمونه‌هاي شعري از اين سخنور نامي قرن ششم، آورده است تا گوشه‌اي از ظرايف بلاغي و جمال‌شناسي شعر خاقاني را بررسي كند.
 
كليدواژه‌ها: ايهام، ايهام تناسب، ايهام مُرشّحه، ايهام تبادر، ايهام ترجمه، ايهام در ايهام تناسب، ايهام توكيد.
1ـ ايهام:
«ايهام» در لغت، مصدر باب «افعال» از اصل ثلاثي «وهم» است به معني به گمان افكندن؛ رفتن دل به سويِ چيزي بدون قصد.» اين هنر ادبي كه يكي از جلوه‌هاي مهم و پركاربرد صور خيال در ادب فارسي است، به نام‌هاي «توريه»، «تخييل» و «توهيم» نيز خوانده شده است.
با نگاهي به تعاريف مؤلّفان كتاب‌هاي بديعي كه ذكر همة آن‌ها، ملال‌آور است (1)، مي‌توان ايهام را چنين تعريف كرد:
ايهام، آن است كه گوينده يا نويسنده، كلمه‌اي را در سروده يا نوشتة خود به كار ببرد كه دو معني داشته باشد. ذهن شنونده يا خواننده، نخست به سراغ معني نزديك مي‌رود؛ امّا خواست گوينده يا نويسنده، اغلب معني دور است. لذّت ايهام از آنجا ناشي مي‌شود كه خواننده از معني نزديك به معني دور مي‌رسد. در حقيقت بر سر يك دو راهي قرار مي‌گيرد و در يك لحظه نمي‌تواند يكي از آن دو را انتخاب كند. (2) ايهام، معاني فشرده‌اي را در يك گزاره جمع مي‌كند؛ از اين رو از نظر هنري، بسيار مهم است. البتّه اين نكته را نبايد فراموش كرد كه دوري و نزديكي معاني كلمات، امري نسبي است. چه بسا ممكن است معنايي براي كسي، نزديك؛ و براي ديگري، دور باشد. و اين از آن رو است كه يكي از دو معناي كلمه، اغلب كاربرد بيشتري دارد و براي عامّه، آن معناي نزديك، نخست به ذهن مي‌آيد.
دو شرط را بايد براي ايهام در نظر گرفت:
يكم، آن كه تنها با معناهاي لغوي و زباني واژه‌ها مي‌توان آراية ايهام را پديد آورد. آن معناهايي كه به وسيلة هنرهايي؛ مانند مجاز، استعاره و كنايه به دست مي‌آيد، نمي‌توانند ايهام بسازند.
دوم، دوگانگي معنايي در ايهام بايد به گونه‌اي باشد كه بتوان عبارت يا بيت را بر پاية هر دو معني واژه‌ها، معنا كرد. (3)
از خشك‌سالِ حادثه در مصطفي گريز     كآنَك به فتحِ باب، ضَمان كرد مصطفي
(ديوان خاقاني، ص 17، ب 1) (4)
در تركيب «فتح باب»، ايهامي نهفته است. معني نزديكِ آن، «گشادن در» است و آن هم در معني كنايي «گشايش در كارها و از ميان رفتن مشكلات» به كار رفته است. معني ديگر و دور آن كه با توجّه به واژة «خشك‌سال»، بيشتر مورد نظر شاعر بوده است، مفهوم اصطلاح نجومي آن؛ يعني، نشانة بارش بارن‌هاي سيل‌آساست. (5)
قيدافة مملكت كه دهرَش
او، رابعة بَناتِ نعش است
جز رابعة كيان نديدست
خود رابعه، كس چنان نديدست
   
 
(ديوان خاقاني، ص 70، بيت‌هاي 4 و 5)
خاقاني در مدح صفوه‌الدّين، بانوي شروان‌شاه، نخست وي را در مملكت‌داري به قيدافه، زن زيباروي و معاصر اسكندر، مانند كرده است و از سويي ديگر وي را در پارسايي، رابعة عَدْويّه مي‌داند. سپس او را چهارمينِ «سه دختر» كه سه ستاره‌اند، در دنبالة هفت اورنگ دانسته است. در «رابعه» مصراع چهارم، ايهام ديده مي‌شود: معني نخست، چهارمين دختر از بنات النّعش؛ و معني دوم، رابعه عَدْويّه كه در بيت پيشين از او، سخن گفته است.
2ـ ايهام تام:
گاهي ايهام در بيش از دو معناست؛ يعني، كلمة مورد نظر، بيش از دو معني دارد. ملّاحسين واعظ كاشفي در كتاب «بديع‌الافكار في صنايع‌الاشعار» مي‌نويسد: «و اگر از سه معني، زيادت بُوَد، «ايهام ذوالوجوه» خوانند و تا هفت معني آورده‌اند.» و به دنبال آن، بيتي از امير خسرو دهلوي را آورده است كه از يك واژه، هفت معني به دست آمده است. (6)
 
من همي در هندِ معني، راست، همچون آدمم
        وين خَران در چينِ صورت، گوژ، چون مردم‌گيا
(ديوان خاقاني، ص 18، ب 10)
در اين بيت از لفظِ «راست»، سه معني مي‌توان دريافت كرد:
1ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، راست‌قامت و ايستاده.
2ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، درستكار و بي‌عيب.
3ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، به درستي و عيناً.
 
تا به پاي پيل، مَي بر كعبة عقل آمده است       پيل بالا نقدِ جان بر پيلبان افشانده‌اند
 (ديوان خاقاني، ص 106، ب 3)
خاقاني با ظرافت خاصّي، «پاي پيل» را در سه معني به كار گرفته است:
1ـ پاي پيل: گونه‌اي از پياله شرابخوري كه به شكلِ پايِ فيل مي‌ساختند؛ يعني، آمده‌اند تا با ميگساري، كعبة خِرد را براندازند.
2ـ پاي پيل: حربه‌اي كه به شكلِ پاي فيل است و اكثر زنگيان دارند؛ يعني، آمده‌اند تا با حربة پايِ فيل، كعبة خِرد را براندازند.
3ـ پاي پيل: همراه با فيل؛ يعني، آمده‌اند تا ابرهه‌وار، همراه و سوار بر فيل، كعبة خِرَد را براندازند.
 
3ـ ايهام تناسب:
اين آراية ادبي را بايد تلفيقي از مراعات نظير و ايهام دانست؛ ولي خيال‌انگيزتر و لطيف‌تر از آن دو. شكل ديگر مراعات نظير كه ساده‌ترين صورت هماهنگيِ معنايي، ميان چند واژه است در درون اين آرايه، نهفته است و بايد با تأمّل و درنگ بيشتر، آن را دريافت. در اين هنر، شاعر، واژه‌اي را به كار مي‌گيرد كه دو معني دارد. يك معنيِ آن، مورد نظر سخنور است و معني دومِ آن، براي معنا كردن عبارت، هيچ كاربردي ندارد. خواننده به گمان مي‌افتد كه ميان دو  كلمة به كار رفته، ارتباط و تناسبي وجود دارد در حالي كه در واقع رابطه‌اي ميان آن دو كلمه در اين معنا نيست. آن معني غير موردِ نظر با كلمه‌ يا كلمات ديگر در آن عبارت، مراعات نظير مي‌سازد. اين همبستگي و پيوند را در كتاب‌هاي بديعي، «ايهام تناسب» ناميدند. كاربرد ايهام تناسب در قصايد خاقاني، بيشتر از ساير گونه‌هاي آن است. با نگاهي به سروده‌هاي خاقاني، اين هنر را بيشتر مي‌كاويم:
 
از اين سراچة آوا و رنگ، پي بُگسِل      به ارغوان دِه رنگ؛ و به ارغنون دِه آوا
(ديوان خاقاني، ص 7، ب 9)
 در بيت فوق، «پي» در معنيِ «پا» به كار رفته است. «پي بگسل»: كنايه از رها كن و دوري گزين؛ امّا، معني ديگر «پي» (= آنچه در زير ستون‌ها از زمين كَنَند و آن را با آهك و سنگ و جز آن براي استحكام بنا استوار كُنند؛ اساس و بنيان)، با «سرا»، ايهام تناسب مي‌سازد.
 
نوشين‌مُفرِّح آن لب؛ جوسنگ، خالِ مُشكين       مُشكين‌جوِ تو ديدم؛ جوجو شدم برابر
(ديوان خاقاني، ص 191، ب 2)
 
«جوجو شدن» در معني كنايي «پاره‌پاره و ريزريز شدن» آمده است؛ امّا، معني ديگر جوجو (= نام شهري در سرزمين خطا كه در آنجا، مُشكِ خوب و كافور اَعلي و جامه‌هاي ابريشميِ نفيس به دست مي‌آيد.) با «مشكين»، ايهام تناسب پديد آورده است.
 
4ـ ايهام تضاد:
يكي ديگر از آرايه‌هاي است كه پيوندي ناگسستني با ايهام دارد. آنگونه كه از اسمش، پيداست، هيچ معني و نسبت ضد در عبارت به كار نرفته است؛ بلكه تنها شاعر، يك تضادِّ وهمي پديد آورده است. ايهامِ تضاد در ساخت و كاربرد با ايهام تناسب، برابر است. تنها تفاوت اين دو آراية شگفت در معني ايهامي آن‌هاست. در ايهام تناسب همانگونه كه از نامش برمي‌آيد، لفظ به كاررفته در معني مورد نظر با كلمه‌اي ديگر، تناسب (مراعات نظير) داشت؛ ولي در ايهام تضاد، معنيِ دومِ واژة ايهامي با كلمه‌اي ديگر، رابطة تضاد پيدا مي‌كند. به عبارت ديگر «معني غايب با معني كلمه يا كلماتي از كلام، رابطة تضاد داشته باشد.» (7)
جَفتِ مُقَوّسِ او، چون جُفتِ طاقِ ابرو       طاقِ مُقَرنسِ او، چون خَمِّ طوق‌پيكر
(ديوان خاقاني، ص 193، پاورقي شمارة 3)
شاعر، «طاق» را در معني «خميدگي و انحنا» گرفته و خميدگيِ ابرو را توصيف كرده است؛ امّا، معني ديگرِ «طاق»، (= فرد بودن و يكتايي) با «جفت»، ايهام تضاد ساخته است.
 
صورتِ بختِ من، طويل‌الذِّيل         در وفا، چون قَصيرِ باقَصَر است
(ديوان خاقاني، ص 67، ب 15)
قصير: اسم خاص است. از بنده‌زادگان و نديم و مشاور «جذيمه ابرش» از پادشاهان عرب بود. وي، قامتي كوتاه داشت و به مولاي خود، بسيار وفادار بود. معني ديگر قصير، (= كوتاه) را مي‌توان با «طويل»، ايهام تضاد در نظر گرفت.
 
 
5ـ ايهام مُجرّد:
شاعر يا سخنور، پس از آن كه واژه‌اي دو معنايي را براي ساختن ايهام به كار گرفت، هيچ لفظي مناسب با معني دور يا نزديكِ آن، ذكر نمي‌كند. (8) از اين رو، لذّتي كه از كشف و دريافت اين نوع از ايهام حاصل مي‌شود، بيشتر است؛ زيرا تأمّل و درنگ بيشتري را مي‌طلبد.
از عالَمِ دورنگ، فراغت دهش؛ چنانك       ديگر ندارد اين زنِ رَعناش در عَنا
(ديوان خاقاني، ص 17، ب 12)
شاعر در ستايش از پيامبر گرامي از خداوند خواسته است كه وي را از «عالَمِ دورنگ» نجات بخشد كه از اين عبارت «دورنگ»، دو معني دريافت مي‌شود:
1ـ عالَمِ دورنگ: دو رنگِ سفيد و سياه داشتنِ اين جهان كه مراد از آن، «روز و شب»‌ است؛ يعني، پيامبر را از اين جهان كه شب و روز دارد، رهايي بخش.
2ـ عالَمِ دورنگ: جهانِ رياكار و حيله‌باز و مُزوّر؛ يعني، پيامبر را از دست اين جهانِ نيرنگ‌باز نجات بخش. اگر دقّت شود، هيچ لفظي مناسبِ دو معنيِ ايهامي در بيت آورده نشده است.
 
6ـ ايهام مُبيّنه:
كلمة ايهام‌دار + فقط لفظ مناسب با معني دور يا مورد نظر
شگرد ديگري كه در بحث انواعِ ايهام مي‌توان به آن پرداخت، «ايهام مبيّنه» است. و آن، چنان است كه واژه يا عبارتي آورده مي‌شود كه با معني دور يا معني مورد نظر، رابطه داشته باشد. به بيان ديگر، شاعر، واژه يا واژه‌ها يا عبارتي را ذكر كند كه سازگار و موافق با معني دور كلمة ايهام‌دار باشد.
اين نوع از ايهام در ميان گونه‌هاي مختلف، ارزش زيباشناسي كمتري دارد؛ زيرا در آن، معناي دور كه بايد پوشيده و پنهان بماند تا ايهام به راحتي و به زودي براي خواننده كشف نگردد، فراياد آورده مي‌شود. (9)
در مقام عزّ عُزلت در صفِ ديوانِ عهد       راست گويي روستم‌پيكار و عَنقاپيكرم
(ديوان خاقاني، ص 248، ب15)
از «ديوان»، دو معني به ذهن مي‌رسد:
1ـ معني نزديك و ناخواسته، «سازمان اداري» است.
2ـ معني دور و خواسته‌شده، «جِ ديو» است كه «روستم» و «عنقا» از سازگارها و يادآور نبرد رستم با ديوان در شاهنامة فردوسي است.
چو پيكانش از حِصنِ تركش برآيد       بر اين حِصنِ پيروزه، غَضبان نمايد
(ديوان خاقاني، ص 132، ب 4)
معني نزديك و ناخواستة «غَضبان»، «خشمگيني و عصبانيّت» است. معني دور و خواسته‌شدة آن، «سنگي كه از منجنيق به سوي باروهاي دشمن مي‌افكندند.» است كه «حِصن» از سازگارهاي آن است.
 
7ـ ايهام موشّح:
= واژة ايهام‌‌دار + لفظ مناسب با معني مورد نظر + لفظ مناسب با معني غير مورد نظر
 اين ايهام را بايد نقطة مقابل ايهام مجرّد دانست و «آن است كه گوينده با هر دو معني مورد نظر و غير موردِ نظر، الفاظي مناسب بياورد.» (10)
زَرِ نهادِ تو چون پاك شد به بوتة خاك        نَه طوق و تاج شود، چون شود ز بوته، جدا؟
(ديوان خاقاني، ص 11، ب15)
در واژة «بوته» در مصراعِ نخستِ بيتِ فوق، ايهامي نهفته است. معنيِ مورد نظر يا دورِ آن، «ظرف كوچكي كه از گِل سازند و طلا و نقره را در آن گدازند.» است كه لفظِ «زر»، مناسب با آن در بيت آمده است؛ امّا، معني دوم و غيرِ مورد نظر يا نزديكِ آن، «رُستني كوچك‌تر از درخت» نيز از «بوته» استنباط مي‌شود كه واژة «خاك»، مناسب با آن است.
 
مثالي ديگر:
در دِه رِكابِ مَي كه شعاعش، عنان‌زَنان         بر خِنگِ صبح، بُرقَعِ رَعنا برافكَنَد
(ديوان خاقاني، ص 133، ب 4)
واژة «ركاب»، ايهام دارد. 1ـ «نوعي پيالة شرابِ دراز و هشت‌پهلو»، معني موردِ نظر آن است و «مَي» لفظِ مناسب آن. 2ـ «حلقة آهني كه بر دو سويِ زين آويزند.»، معني غيرِ مورد نظر است كه «خِنگ» لفظِ مناسب آن.
در واژة «زنان» نيز مي‌توان اين آرايه را برشمرد. معني مورد نظر، (بُنِ فعل از مصدر «زدن» + «ان حالت») با كلمة «عنان»، تناسب دارد. معني ديگر و غيرِ مورد نظرِ آن، «جمعِ زن» با واژة «بُرقَع».
 
8ـ ايهام مُرَشّحه:
لفظ ايهام‌دار + واژه‌اي مناسب با معني غير مورد نظر
 
 اين نوع از ايهام با ايهام تناسب، بسيار نزديك است و تنها با دقّت و درنگ بيشتر مي‌توان آن را دريافت. پيش از آن كه به اين آرايه بپردازيم، نگاهي به نوشته‌هاي بديعيان مي‌اندازيم: در كتاب بدايع‌الافكار في صنايع‌الاشعار كاشفي آمده است: «و آن، چنان باشد كه آن لفظ كه ايهام در وي است، قرينه‌اي داشته باشد در آن بيت كه مناسب و ملايمِ معنيِ قريب بُوَد و بدان پرورده شود؛ چه، «ترشيح» در لغت، «پرودن» باشد؛ و هرآينه، ذكر آن ملايم، سببِ پرورش لفظ ايهام مي‌گردد.» (11) دكتر كزّازي در اين باره مي‌نويسند: «آن است كه سازگار يا سازگارهايي براي معناي نزديك در سخن آورده شده باشد.» (12) با توجّه به اين توضيحات، دريافته مي‌شود كه در ايهام تناسب، مناسبت معنيِ نزديك يا غيرِ موردِ نظر با كلمه يا واژه‌اي ديگر تنها از راهِ مراعات نظير است؛ ولي در ايهام مرشّحه، آن معنيِ نزديك كه خواست سخنور نيست و بايد از آن به معنيِ غير مورد نظر تعبير كرد، كلام و عبارتي سازگار با معني غير مورد نظر آورده مي‌شود كه رابطة آن‌ها، مراعات نظير نيست؛ بلكه همانگونه كه از اسم «مرشّحه» برمي‌آيد، پرورش‌دهنده و پرورندة معني غير مورد نظر است. از اين رو، ذهنِ خواننده، زودتر و بيشتر به معناي نزديك رومي‌آورد كه شاعر بر آن، اصرار نمي‌ورزد و چون پس از كمي تلاشِ ذهني به معني درستِ آن مي‌رسد، برايش لذّت‌بخش است.
 
به اين بيت از سرودة خاقاني كه در مباهات و نكوهش حُسّاد گفته است، نگاه كنيد:
ترش و شيرين است قَدْح و مدحِ من با اهلِ عصر
     از عِنَب، مَي‌پخته سازند و زِ حِصرِم، توتيا
(ديوان خاقاني، ص 18، ب 5)
واژة «عصر» در اين بيت، ايهام دارد: معناي خواسته يا مورد نظر آن، «روزگار» است و معناي ناخواستة آن، «فشردن و شيره گرفتن» كه «مَي‌پخته سازند.» آن را مي‌پرورد.
  شاعر در آن قصيدة بلند و عبرت‌آموز خود به نام «مِرآت‌الصّفا» مي‌گويد:
برفتم پيشِ شاهنشاهِ همّت تا زمين بوسم    اشارت كرد دولت را كه بالا خوان و بنشانَش
(ديوان خاقاني، ص 211، ب 8)
در واژة «خوان»، دو معنا مي‌توان يافت: معني نزديك يا ناخواستة آن، «سفره» است. معني دور يا مورد نظر، «فراخواندن و دعوت كردن» است. «بِنْشانَش»، سازگار و ملايمِ معني نزديك، «سفره» است.
 
9ـ ايهام تَبادر:
ايهام تبادر مي‌تواند يكي ديگر از گونه‌هاي ايهام باشد كه تقريباً در هيچ كتاب بديعي از آن، سخني به ميان نيامده است جز آن كه دكتر سيروس شميسا در بحث «تبادر» از آن، سخن رانده است. (13) دربارة ايهام تبادر بايد چنين گفت كه شاعر، واژه‌اي را در كلام مي‌آورد كه اين واژه به دليل هم‌شكل بودن يا هم‌صدا بودن، واژه‌اي ديگر را به ياد خواننده يا شنونده مي‌آورد. در ايهام تبادر، آن واژه‌اي كه به ذهن خواننده يا شنونده، متبادر مي‌شود با كلمه يا اجزاي ديگري از سخن، تناسب (مراعات نظير) دارد. تفاوت آن با ايهام تناسب، اين است كه در ايهام تناسب، يك واژه، دو معني دارد؛ ولي در اينجا، شباهت ظاهري، واژه‌اي ديگر را به ياد مي‌آورد و دو معني بودن مطرح نيست. از آنجا كه در نگاه نخست، دو كلمه به ذهن خواننده مي‌رسد، ما، نام «ايهام تبادر» را بر آن نهاديم.
 
چو كِشتِ عافيتم، خوشه در گلو آورد         چو خوشه بازبُريدم گلوي كام و هوا
(ديوان خاقاني، ص 6، ب 15)
واژة «كِشت» در اين بيت به معني «كشتزار» است؛ امّا شكلِ ظاهري كلمة «كشت» با نگاه به كلمات «بُريدن و گلو»، واژة «كُشت» را به ذهن متبادر مي‌كند و بدين صورت، ايهام تبادر مي‌سازد.
گهِ ولادتش، اَرواح خوانده سورة سُور        سِتار بست ستاره؛ سماع كرد سَما
(ديوان خاقاني، ص 13، ب 18)
خاقاني در اين بيت، شادي آسمانيان را از توّلد پيامبر اينگونه بيان مي‌كند كه در زادروز آن حضرت، جان‌ها، همواره سورة سُور مي‌خوانند. واژة «سُور» به معنيِ «جشن و شادماني» به كار رفته است. شكلِ ظاهريِ اين واژه با نگاه به كلمة «سوره»، واژة «سُوَر» را به ذهن مي‌رسانَد كه جمعِ سوره است.
 
10ـ ايهام ترجمه:
نوع ديگري كه مي‌توان آن را از شاخه‌هاي ايهام دانست، ايهام ترجمه است و آن، چنان است كه شاعر در ميان كلام، واژه‌اي را كه داراي دو يا چند معني است، به كار ببرد به گونه‌اي كه آن معني دور يا غير مورد نظر، ترجمة واژه‌اي ديگر باشد كه در همان بيت يا سخن آمده باشد. تفاوت ايهام ترجمه با ايهام تناسب در آن مي‌تواند باشد كه در ايهام تناسب، آن معني دور و غير مورد نظر با واژه‌ يا جزئي ديگر از سخن، تنها مراعات نظير است؛ ولي در ايهام ترجمه، آن معني دور يا ناخواسته، ترجمة واژه‌اي ديگري است كه در بيت يا سخن آمده است.
به زيبَقيِّ مُقنَّع به اَحمقي كَيّال        به روزكوريِ صَبّاح و شب‌رَويِ اَحباب
(ديوان خاقاني، ص 55، ب 8)
«كيّال» در بيت فوق، اسم خاص است و مراد از آن، احمد بنِ كيّال از متفكّران اسماعيلي قرن سوم هجري و واضعِ مذهبِ كيّاليّه است كه دانشمندانِ اسلامي، او را شيعه دانسته‌اند. (14) «كيّال» را در معني «نادان و ابله» نيز مي‌توان دانست؛ از آن رو كه آن را لقب مَردي گول نيز شمرده‌اند كه پيوسته خاك مي‌پيموده است. (15) با اين توضيح، معني ديگر كيّال كه در بيت، مورد نظر نيست، مي‌تواند ترجمة «احمق» باشد كه در كلام ذكر شده و آراية «ايهام ترجمه» را پديد آورده است.
تير چون در زِه نشانْدي بر كمانِ چرخ‌فَش     گفتي‌اي محور همي‌رانَد ز خَطِّ اِستوا!
(ديوان خاقاني، ص 20، ب 2)
 
«چرخ» در معني «آسمان و فلك» به كار رفته است. معني ديگر و ناخواستة چرخ، «نوعي كمانِ سخت كه آن را «تَخْش» نيز گويند.» با كمان، ايهام ترجمه ساخته است.
 
ادامه مقاله در شماره بعدی ...


*  استاديار و عضو هيأت علمي گروه زبان و ادبيّات فارسي دانشگاه مازندران.
 
 
 
تهیه و تنظیم : خانم خادمی
به نام خداوند جان و خرد
 
آیین سوگ و سوگواری در شاهنامه
مریم خادمی،دبیر ادبیات آموزش و پرورش بابلسر
 
همه‌ مرگ رایيم‌ پير و جوان
 
به‌گيتي‌ نماند كسي‌ جاودان
*  *  *
كجا شد فريدون و هوشنگ‌ جم همان پاك‌زاده نياكان ما
برفتند و ما را سپردند جای
 
ز باد آمده بازگردد به دم
گزيده‌ سرافراز و پاكان ما
نماندکس اندر سپنجی سرای
 
مقدمه
سايه‌ي سياه و سنگين مرگ، اين‌ دغدغه‌ي هميشگي ذهن بشر، همگام‌ با زندگي همواره با انسان بوده و اين راز مخوف دمادم ذهن وي را به خود مشغول مي‌داشته است. بشر راه‌هاي بسياري را براي مقابله‌ با مرگ يا فرار از آن آزموده‌ و ره به‌جايي نبرده، لذا تلخي‌ حضورش را پذيرفته‌ و             بدان تن داده­است.
با قبول واقعيت‌ مرگ، هر ملّتي به فكر‌ افتاد تا اين بخش از زندگي را بنابر مذهب‌ و فرهنگ و سنّت‌ خويش با آداب خاصي پاس بدارد و رفتگان‌ را بزرگ شمرد  و حتي خود را در برابرش آماده كند. شايد وصيت‌كردن، نمايش آمادگي در برابر مرگ باشد.
شاهنامه‌ي فردوسي شيرين‌ترين و جذاب‌ترين اثر در گستره‌ي ادب‌ فارسي و تجديدكننده‌ي حيات فرهنگ ايراني است. در اين اثر هم ديدگاه‌ فردوسي، چه از زبان خود وي و چه از زبان شخصيّت‌هاي اثرش نمايانده شده است و هم، ‌چون اثري حماسي است، درعين توصيف پهلواني‌ها و مردانگي‌هاي قومش، عقايد و آرا و تمدن قوم ايراني را نيز نشان داده است.
در جاي‌جاي شاهنامه‌ از آداب و رسوم‌ ملّي ايران‌ سخن رفته است؛ ازدواج‌ و جشن‌ها، سوگواري‌ و عزا با بياني شيوا به‌نظم درآمده است. دربار شاهان و تشكيلات عظيم‌ آن‌ از ديوان رسالت تا خورش‌‌خانه‌ي شاهي، از شبستان‌ تا خلوت‌خانه‌هاي نيايش و از زندان‌ها تا گلشن‌هاي زرنگار آن‌گونه ترسيم‌ شده كه بي‌اختيار هر خواننده‌اي را به شگفتي‌ وا مي‌دارد.
در اين مقاله‌ سعي شده تا حد امكان به‌ آداب‌ سوگواري پرداخته‌ شود. فردوسي چون هميشه‌ و هماره اين آداب را نیز با شيوايي و رسايي بيان مي‌كند و آداب سوگواري را از آغاز تا پايان‌ نمايش‌گونه به رشته‌ مي‌كشد. هنر وي در انتخاب‌ لحن نيز اعجاب‌انگيز است. او در بيان مرگ يا اندوه قهرمان‌ محبوب با كمك لحن چنان فضايي ايجاد مي‌كند كه موي‌ بر تن راست مي‌شود و سردي اندوه را در قالب كلماتي با هجاهاي بلند و كشيده‌ مي‌ريزد و خواننده را داغدار مي‌كند. در مرگ ايرج‌ آن‌جاكه سرش را براي پدرش فريدون مي‌آورند با لحن پُراندوه مي‌گويد:
سپه‌ داغ دل، شاه با هاي‌وهوي
فريدون سر شاه‌پور‌ جوان
همي كند روي و همي‌ كند موي
 
سوي‌ باغ ايرج‌ نهادند روي
بيامد به بر برگرفته‌ نوان
همي‌ ريخت اشك و همي‌ خست‌ روي
 
آداب سوگواري
در شاهنامه‌ بيشتر شاهان در هنگام مرگ وصيت‌ مي‌كردند. در اين وصيت‌نامه‌، نخست‌ پادشاه عهدي مي‌نوشت و جانشين‌ خود را تعيين مي‌كرد:
نبشستند عهدي‌ به فرمان شاه
 
كه هر مرد را داد تخت‌وكلاه8/310
 
و به پند و اندرز فرزند مي‌پرداخت:
سرنامه‌ از دادگر كرد یاد
بدان‌ اي پسر كين جهان بي‌وفاست
 
دگر گفت‌ كين‌ پند پور قباد
پر از رنج‌ و تيمار و درد و بلاست8/311
 
GetBC(18);
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 10:3 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

مدح شبیه به ذم..
مدح شبیه به ذم، صنعتی است که شاعر و یا گوینده بیتی یا مطلبی را بیاورد که در ابتدا با خواندن بخش اول، ذم(نکوهش) به نظر آید؛ اما با خواندن ادامه سخن معلوم شود که قصد شاعر و گوینده مدح بوده است. این شیوه­ی سخن­پردازی را که به ظاهر ساختی نکوهشی دارد اما بر خلاف انتظار به ستایش ختم می‌شود، و از همین رو بیشتر و بهتر به دل می‌نشیند مدح شبیه به ذم(ستایش نکوهش گونه) نامیده‌اند. پس مدح شبیه به ذم یعنی اینکه سخنور، کسی یا چیزی را به گونه‌ای بستاید که خواننده نخست فریب بخورد و آن را نکوهش پندارد. اما بعد از خواندن تمام مطلب، تازه می‌فهمد به دامی شیرین، افتاده است، اما از فریب­خوردن خود خرسند می‌شود.[1]
گویندگان برای به­وجودآوردن این صنعت بیشتر از واژگان استثناء، مثل ولی، لیک، اما، لیکن و جز آن یاری می‌جویند و بعد از آوردن این واژگان چیزی می‌آورد که آنچه را پیش از آن آورده نه نقص و نه رد بلکه تاکید می‌کند.[2]
        ترا پیشه عدل است لیکن به جود
                                          کند دست تو بر خزائن ستم
                                          رشید وطواط
    در قدیم که مداحی از وظایف اصلی شاعر بود توجه به این صنعت و نوآوری در مضامین رواج داشت.
      هر کس شها زبحر و بر و چرخ و اختر است   
                      اقرار می‌کنند که خسرو ستمگر است
      زآن‌ها یکی است بحر که نالد ز دست شاه
                    کابم ازو برفت و کنون خاک بر سر است
      دریا نشست و کوه برآورد سر، که داد
                  زین شاه جود پیشه مرادی بر آذر است!
                                                  وصال شیرازی
در سبک عراقی که مدح معشوق در غزل جای مدح شاه در قصیده را گرفت از این صفت به صورت دعای شبیه نفرین استفاده کردند:
     گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری
                             من به آه سحرت زلف مشوش دارم[3]
                                                                 حافظ
در نمونه­ی زیر شاعر داستانی را نقل می­کند که در ابتدا نکوهش به نظر می­آید اما با خواندن ادامه­ی داستان به اشتباه خود پی­می­برد:
          گفت اکنون عیب­های او بگو
                                    آنچنان که گفت او از عیب تو
            گفت ای شه من بگویم عیب­هاش
                                 گر چه هست او مر مرا خوش خواجه تاش
         عیب او مهر و وفا و مردمی
                                  عیب او صدق و ذکا و همدمی
         کمترین عیبش جوانمردی و داد
                              آن جوانمردی که جان را هم بداد
پادشاهی دو غلام می­خرد و به این قصد که آن دو را بیازماید یکی از آنها رافرا می­خواند و از او می­خواهد تا عیب­های رفیق خویش را بگوید و او به برشمردن عیب­های رفیقش لب می­گشاید: "گفت ای شه من بگویم عیبهاش...عیب او...کمترین عیبش ..." از دیگر سو خواننده و شنونده را به انتظار می­نشاند تا فصلی درباره­ی نکوهش آن غلام بشنود، اما همین که می­خواند: "مهر و وفا و مردمی...جوانمردی و داد..." بر خلاف انتظار نه نکوهش او که ستایش او می­شنود و نه عیب او که حسن و هنر او را می­خواند و به دامی شیرین و لذتبخش می­افتد که نه ناخشنود بلکه خرسند می­شود.[4]
 
استدراک
استدراک نیز نوعی مدح شبیه به ذم است که در لغت به معنای جستجوی تازه است. شاعر بیتی را بیاورد که در ابتدا ذم به نظر آید، اما با آوردن مصراع دوم، مدح محقق می­شود؛ مثلا در زبان محاوره به سبب مفاکهه می‌گویند: "فلانی آدم نیست بلکه فرشته است."
       خدای یوسف صدیق را عزیز نکرد
                                       به خوب­رویی لیکن به خوب­کرداری
                                                            سعدی
یا
      هست یکی در جهان از تو کرم پیشه‌تر
                    لیک نرنجی که نیست غیر جهان آفرین[5]
 
 
 
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 9:58 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

وشتاري در رد جبري بودن حافظ



مصطفی علیزاده


رضا به داده بده وز جبین گرهبگشای
كه بر من و تو در اختیار نگشادست
***
بیا تا گل برافشانیم و می درساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

با بررسی و سیر دردیوان غزلیات حافظ كه تنها سند مورد وثوق جهت شناخت اندیشه اوست، با ابیات فراوانیمواجه می شویم كه ناظر بر اندیشه جبرگرایانه حافظ است و از دیگر سوی، بسیاری ابیاتدیگر را نیز مشاهده می كنیم كه نشان از عقاید اختیار انگارانه سراینده آندارد.
گروهی با تمسك به ابیات دسته اول، حافظ را جبری مسلك می دانند و گروهی نیزبا نظر به ابیات گروه دوم، وی را پیرو عقیده اختیار می شناسند.
اگرچه از نظرتعداد ابیات، این دو دسته ابیات تقریبا با هم برابری می كنند، اما كفه ترازو باتوجه به مطالبی كه ذیلاً شرح آن خواهد رفت، به نفع ابیات جبرانگارانه سنگینی میكند.
دسته اول- ابیات اختیار انگارانه
ابتدا به برخی ابیات دیوان حافظ كه بهعنوان ابیات دالِ بر پذیرش اختیار است، نگاهی گذرا می اندازیم:
بیا تا گلبرافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگرغم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادشبراندازیم
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خودباشم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمترکنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گرکنم
حاشا که من به موسم گل ترک مِی کنم
من لاف عقل می‌زنم، این کار کیکنم
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تنبرآید
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریافکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
بهعزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم
من ترک عشقشاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
قومی به جد و جهدنهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند
کمتر از ذره نه‌ای پست مشومهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
ما نگوییم بد و میل به ناحقنکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
و ... .
مشاهده می شود كه سرایندهاین ابیات از عزم و اراده بر انجام كاری و از افعال سخن می گوید و گاه از عزم خوددر انجامی كاری ستبر خبر می دهد.
دسته دوم- ابیات جبر گرایانه
نمونه هایی ازابیات جبری حافظ را نیز از نظر می گذرانیم:
رضا به داده بده وز جبین گرهبگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
در خرابات طریقت ما به هم منزلشویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
برو ای زاهد و بر دردکشان خردهمگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
چو قسمت ازلی بی حضور ماکردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
نقش مستوری و مستی نه به دست من وتوست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
من ز مسجد به خرابات نه خودافتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
در دایره قسمت ما نقطهتسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
آن چه او ریخت به پیمانه مانوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
جام می و خون دل هر یک به کسیدادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی اینبود
کاین شاهد بازاری، وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد ازخاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهدشد
قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندینفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
بارها گفته‌ام و باردگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
.
در پس آینه طوطی صفتمداشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
من اگر خارم و گر گل چمن آراییهست
که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم
و... .
روشنست كه دراین ابیات والبته بسیاری ابیات دیگر كه در اینجا ذكر نشده، حافظ هر آنچه رخ داده و می دهد رابه روز ازل و آنچه در آنجا مقدر شده است، نسبت می دهد و رندی و خرابات نشینی خود رانه گناه خود، كه تقدیر و قسمت ازلی اش می داند. و تدبیر خود را مقهور تقدیر الهی میبیند، كه البته «تغییر قضا نتوان كرد».
ضروریست كه پیش از مقایسه این دو گروهابیات، به چند نكته توجه شود:
حافظ اشعری مشرب
اول: آنكه بر خلاف نظر برخی كهحافظ را شیعه دانسته اند، او اهل تسنن و اشعری مسلك بوده است. در بیان دلایل اینمدعا به ذكر 2نكته اكتفا می شود:
1-
مطالعات و تحصیلات و اساتید حافظ(از جملهقاضی عضدالدین ایجی) بیانگر اینست كه وی در مكتب اشعری تحصیل نموده و پرورش یافتهاست.
2-
اشاراتی در برخی ابیات حافظ موجود است كه بیانگر عقاید اشعری وی میباشد؛ از جمله بیت:
این جان عاریت كه به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم وتسلیم وی كنم
كه بنا به نظر استاد خرمشاهی، ناظر به نظریه «رویت الهی» است كهاین عقیده(دیدار خداوند در آخرت) از نظریات اشاعره است و معتزله و شیعیان منكرآنند.
همچنین حافظ در بیت :
سبب مپرس كه چرخ از چه رو سفله پرور شد
كه كامبخشی او را بهانه بی سببیست
به نفی اسباب و علیت می پردازد كه این نیز از اهمعقاید اشاعره است.
از دیگر عقاید اشعریان، اعتقاد به توحید افعالی خداوند است كهدر ابیاتی نظیر بیت زیر حافظ به آن اشاره نموده است:
اگر رنج پیش آید وگر راحتای حكیم
نسبت مكن به غیر كه اینها خدا كند
و نیز در بیت:
در كارخانه ای كهره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا كند؟
به نفی اعتبار عقل می پردازدكه این نیز از اصول عقاید اشاعره است.
از اینرو با توجه به آنچه گفته شد، بایدپذیرفت كه حافظ اشعری بوده و اشعریان نیز چنانكه می دانیم جبری مسلك بوده اند و درنرم ترین و اعتدالی ترین نظر، پیرو عقیده «كسب» هستند كه البته این نیز همان جبراست.
البته اشعری گری حافظ اعتدالی بوده و این را نیز می توان با رجوع به ابیاتوی دریافت.
مراتب جبر و اختیار
نكته دوم: اینست كه می بایست در مساله «جبر واختیار» به سطح و درجه توجه داشت و اینكه جبر و اختیار حدود و مراتبی دارد كه البتهبحث در خصوص «جبر و اختیار » در سطوح پایین و دون، چندان پیچیده نیست. ساده ترین ونازل ترین سطح و درجه اختیار، اینست كه «چه كنم یا چه نكنم» و در واقع سطح افعالاست و همانیست كه مولانا نیز در جایی بدان اشاره می كند:
این كه گویی این كنم یاآن كنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
و البته كسی منكر این سطح از اختیارنیست.
بسیاری از ابیات اختیار گرای حافظی نیز به سطوح و مراتب پایین اختیاراشاره دارد؛ مانند:
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه ازاین خاک برکنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من اینکارها کمتر کنم
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می‌زنم این کارکی کنم
و ...
اما آنجا كه حافظ از جبر می گوید، اصل و اساس امور را زیر سوالمی برد و همه چیز را منوط به «آنچه مقدر كرده اند» می داند و بیان می دارد كه هر چهانجام می دهیم و هر آنچه می رود، از قبل تعیین شده و آنچه در تقدیر رقم زده شده، كمو زیاد نمی شود:
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمانست این ودیگرگون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهد شد

جبر حافظ در برابر زهدفروشان
نكته سوم: با نظربه ابیات جبری حافظ، در می یابیم كه در بسیاری موارد، وی جبر و اندیشه جبری را بهعنوان سلاحی در برابر معترضان و مخالفانش و زهد فروشان و ریاكاران به كار برده استو بیان می كند كه «اگر تو واعظ و زاهد و صاحب مقام بوده و به جایگاهی رسیده ای ومن، چنین، به خود نناز و بر من فخر مفروش كه این ها را در جای دیگر تعیین كرده اندو دست من و تو نیست».
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز اینتحفه به ما روز الست
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت زدیوان قسمتم
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که نیست معصیت و زهد بی مشیتاو
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می‌کند این، من چهکنم
من اگر خارم و گر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می‌کشدممی‌رویم

بنابراین از مجموع آنچه گفته شد، دریافت می شود كه حافظ جبری مسلكبوده، اما جبر وی نه از نوع جبر فیلسوفانه و متكلمانه كه از جنسی دیگراست.
تجربه درونی شاعر
حافظ به عنوان فیلسوف در جایگاه تبیین یك فلسفه و بیانیك نظریه ظاهر نشده و قصد بیان یك تئوری كلامی را نداشته است. بلكه وی در كسوت یكشاعر، حالات درونی و دریافت ها و تجربه های درونی خود را بازگو می كرده است. وقتی «جبر و اختیار» را از زبان یك شاعر می شنویم، نباید آن را حمل بر بیان یك قاعده كلیكلامی-فلسفی كنیم؛ بلكه باید آن را برخاسته از تجربیات خاص و شخصی شاعربدانیم.
شاعر وقتی سخن می گوید، به اقتضای حال خود، می گوید؛ گاه تند و پرالتهاب و پرخاشگرانه، گاهی ملول و افسرده و گرفته و گاه شادان و پرّان و به تعبیری، «بر فراز عرش».
و چنین است كه نباید جبر حافظ را از جنس جبر فیلسوفان و متكلماندانست.
تجربیات بیرونی حافظ
از سوی دیگر، با تامل در وضع اجتماعی شیراز زمانحافظ، نكته ای دیگر بر ما مكشوف می شود و آن، تاثیر محیط اجتماعی و در واقع تجربیاتبیرونی حافظ در گرایش وی به جبر است.
حافظ نگاهی اجتماعی نیز داشته است و اینامر به روشنی در ابیات وی پیداست؛ آن جا كه وی از سالوس بازی ها و سفله پروری ها وواعظان ریاكار و زهدفروشی ها و ... می گوید، همگی حاكی از توجه شاعر به نابسامانیهای اجتماعی زمان خود است.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون بهخلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چوننیک بنگری همه تزویر می‌کنند
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظکه تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیرمغان و شراب ناب کجا
در جامعه زمان حافظ، زهدفروشی، ریاكاری و سالوس بازی رواجداشته و به واقع یك جامعه دینی آكنده از زهد ریایی و تصوف منحط بوده است. در چنینجامعه ای سالوس بازان و ریاكاران عنان كار را در دست گرفته و دیو، لاف از زیبایی میزند و شایستگان و زیبارویان حقیقی جایگاه و خواستاری ندارند و مجبور به انزوا وپرده نشینی شده بودند:
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت کهاین چه بوالعجبیست
و روزگار، بی دلیل و بی حساب كام بخشی می كند؛ بی حساب بهبرخی می دهد و به برخی نمی دهد. چه بسا نالایقان كه ارج یافته و شایستگان كه محروممانده اند:
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بیسببیست
در واقع در جامعه زمان حافظ، هیچ نظم قابل اتكا و قابل پیش بینی وجودنداشته و حافظ می دیده كه نالایقان كام می گیرند و شایستگان، ناكام و منزوی می شوندو از اینرو دست هایی پنهان را فراتر از نظام علی-معلولی طبیعت، بر امور موثر میداند.
از اینرو می توان علاوه بر آموزه های مكتب اشعری و تجربه های درونی حافظ،وضع اجتماعی و تجربه های بیرونی وی را نیز در جبرگرا شدن او موثر دانست.
جبرعاشقانه
در پایان این بحث به نكته ای بسیار مهم اشاره می شود و البته تفصیل وشرح آن را به فرصتی دیگر حواله می كنم.
در عالم اختیار، استقلال معنا دارد و درجبر، هیچ استقلال حقیقی وجود ندارد. عاشق تماماً وابسته به معشوق است و از خوداستقلالی ندارد. كسی كه دل داده است، دیگر اختیاری ندارد و خود را و اراده واختیارش را به دست معشوق می سپارد. از اینرو عالم عاشقی،عالم جبر است- سراسرجبر.در حالیكه در خارج از عالم عاشقی و آنجا كه عقل مقام و اعتبار دارد، استقلال واختیار ارجمند است:
دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیارانندادند اختیار خود به کس
و از اینرو حافظ عاشق، خود را در چنبره جبر می بیند وتماماً در اختیار دوست و مجبور.


منابع مورد استفاده در نگارش اینمقاله:
1-
سلسله سخنرانی های دكتر سروش در باب حافظ شناسی(لوح فشرده سروشحافظی)
2-
حافظ نامه، بهاالدین خرمشاهی
3-
چهارده روایت، بهاالدینخرمشاهی
4-
از كوچه رندان، دكتر زرین كوب
5-
عرفان حافظ(تماشاگه راز)، استادمطهری
 
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 9:56 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

جمع و تقسیم : یعنی چند چیز را در صفتی یا حالتی جمع کنند سپس آن صفات را بین چیزها قسمت کنند یا بر عکس اول قسمت کنند و سپس جمع نمایند .
نمونه ها :
 مگر مشاطه بستان شدند باد و سحاب 
                             که این ببستش پیرایه و آن گشاد نقاب
 بی تو چو شمع کرده ام گریه و خنده کار خود 
                           خنده به روز دل کنم گریه به روز گار خود
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع 
                          هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه ای
 
 
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 9:54 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

ترجیع بند
مجموعه ابیاتی است ( حدود 5 تا 20 بیت ) یا می توان گفت غزل هایی است که به وسیله ی یک بیت ثابت مصرع ( بیت ترجیع ) به هم وصل شده باشند .
نمودار قافیه ها:
نمونه :
              ای دل نــه هزار جـــــهد کردی       
     کانـــدر طلـــب هوا نگردی
                              کس را چه گنه ؟ تو خویشتن را        
                                بر تیغ زدی و زخم خوردی
               هم چاره تحمل است و تــــسلیم      
      ورنه به کدام جــــهد ومردی
                بنشــینم و صبر پیشه گیرم               
  دنبــــاله کار خویش گیرم
            بگذشت نگه نـــــــکرد با من       
  در پای کـــــشان زکبر دامن
               دو نرگس مســت نیم خوابش          
      در پیش و به حسرت از فقا من
                                       هرگز نشـــنیده ام که یاری      
                                        بی یار و صــــبور بود تا من          
        بنشینم و صبـــر پیشه گـــــیرم
    دنبالـــــــه کار خویش گــیرم
 
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 9:48 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

بدیع:
تعریف بدیع : از اموری كه موجب زیبايی و آرایش سخن ادبی مي شود  ( همايي) بدیع چنان که قدما گفته اند علمی است که از وجوه تحسین کلام بحث می کند و از نظر ما بدیع مجموعه شگردهای ( یا بحث از فنونی ) است که کلام عادی را کم و بیش تبدیل به کلام ادبی literary style  در مقابل everyday language ( زبان روزمره یا عادی ) می کندو یا کلام ادبی را به سطح والا تری ( از ادبی بودن یا سبک ادبی داشتن) تعالی می بخشد.( شمیسا ) و آن را به دو قسم لفظی و معنوی تقسیم مي کنند:
بدیع لفظی
به ابزاری که جنبه ی لفظی دارند و موسیقی کلام را از نظر روابط آوائی به وجود می آورند و یا افزون می کنند، صنعت لفظی گویند.بدیع لفظی بحث در این گونه صنایع است. در بدیع لفظی هدف این است که متوجه شویم گاهی انسجام کلام ادبی بر اثر  روابط متعدد آوائی و موسیقایی در بین کلمات است. یعنی آن رشته ی نامرئی که کلمات را به هم گره می زند و بافت ادبی را به وجود می آورد، ماهیت آوائی و موسیقیایی دارد.
بدیع معنوی
بدیع معنوی بحث در شگردهائی  است که موسیقی معنوی کلام را افزون می کنند و آن بر اثر ایجاد تناسبات و روابط معنائی خاصی بین کلمات است و به طور کلی یکی از وجوه تناسب معنائی بین دو یا چند کلمه برجسته می شود. به عبارت دیگر اگر بدیع لفظی باعث می شود که کلمات به وسیله ی تشابه و تجانس هرچه بیشتر مصوت ها و صامت ها به یکدیگر وابسته شوند و بین آن ها رابطه ی آوائی محسوسی ایجاد شود، در بدیع معنوی آن چه ذهن را از واژه ای متوجه ی واژه دیگر ( چه حاضر و چه غایب ) می کند و به عبارت دیگر رشته ای که کلمات را به طرزی هنری به هم پیوند می دهد، تناسبات معنایی است. بدیع معنوی در پنج طبقه ی تشبیه ( همانند سازی )، تناسب، ایهام ( چند معنایی )، ترتیب کلام، تعلیل و  توجیه، قابل بررسی است. یعنی زیر بنای همه صنایع معنوی یکی از پنج نظم فوق است.
قبل از پرداختن به ایهام  و اقسام آن مختصری در باب ارزش هنری ایهام ( زیبا شناختی ایهام ) و تفاوت آن با ابهام ذکر مي شود.
ارزش‌ هنري‌ ایهام (زيبايى‌ شناختى‌)
ايهام‌ با نگاهى‌ برجسته‌ترين‌ و مؤثرترين‌ صنعت‌ بديعى‌ است‌ و مى‌توان‌ ارزش‌ هنري‌ آن‌ را به‌ ارزش‌ هنري‌ استعاره‌ در علم‌ بيان‌ مانند كرد. به‌ نظر حافظ شناسان‌، مهم‌ترين‌ خصیصه شعر حافظ ايهام‌ است‌و از آنجا كه‌ شعر وي‌ از منظر نقد زيبايى‌ شناختى‌، هنري‌ترين‌ شعر است‌، مى‌توان‌ به‌ ارزش‌ ايهام‌ به‌ عنوان‌ صنعتى‌ مؤثر و هنر آفرين‌ پى‌ برد. فراتر از آن‌، ايهام‌ و گونه‌هاي‌ آن‌ را از عوامل‌ بلاغت‌ قرآن‌ كريم‌ دانسته‌اند و خصیصه آيات‌ متشابه‌ شمرده‌اند (تفتازانى‌، مطول‌)؛ چنانكه‌ سيوطى‌ در الاتقان‌ و بابرتى‌ در شرح‌ التخليص‌ نظرية زمخشري‌ را مبنى‌ بر اينكه‌ ايهام‌، لطيف‌ترين‌ و دقيق‌ترين‌ ابواب‌ معانى‌ است‌، نقل‌ كرده‌، و بر آن‌ تأكيد ورزيده‌اند. كاشفى‌ نیز در بدايع‌ الافكار ايهام‌ را «ادق‌ّ صنايع‌ و الطف‌ بدايع‌» مى‌شمارد و ابن‌ اثير در المثل‌ السائر اعلام‌ مى‌دارد كه‌ ايهام‌ از جمله «مغالطات‌ معنوي‌» است‌ و آن‌، دلپذيرترين‌ و شيرين‌ترين‌ مغالطة معنوي‌ به‌ شمار مى‌آيد  و بدين‌سان‌، بر تأثیر ايهام‌ و ارزش‌ هنري‌ و زيبايى‌ شناختى‌ آن‌ تأكيد مى‌كند.
ابهام‌ و ايهام‌
ابهام‌ به‌ نظر برخى‌ از علماي‌ بلاغت‌ نام‌ ديگري‌ است‌ بر ايهام‌ و به‌ نظر اکثر علما صنعتى‌ است‌ كه‌ با ايهام‌ متفاوت‌ است‌، اما با آن‌ ارتباط دارد:
الف‌ - مترادف‌: بر طبق‌ نظرية برخى‌ از علماي‌ بلاغت‌، ابهام‌ و ايهام‌ مترادفند؛ چه‌، يكى‌ از نامهاي‌ ايهام‌، توجيه‌ است‌ و توجيه‌ یا محتمل‌ الضدين‌ نامى‌ است‌ بر ابهام‌ .
ب‌ - مختلف‌: بر طبق‌ نظرية اکثر علماي‌ بلاغت‌ ابهام‌ و ايهام‌ دو صنعت‌ مرتبط با يكديگرند.
1. ابهام‌ در معنى‌ خاص‌، نام‌ ديگري‌ است‌ بر صنعت‌ توجيه‌، يا محتمل‌ الضدين‌ و آن‌ چنان‌ است‌ كه‌ كلام‌ محتمل‌ دو معنى‌ متضاد باشد (تفتازانى‌، مطول‌)، مثل‌ اين‌ بيت‌:
            دید چون‌ محراب‌ ابروي‌ بتان‌ عشوه‌ ساز                        جاي‌ آن‌ دارد كه‌ شيخ‌ شهر بگز(ذ)ارد نماز
كه‌ مصراع‌ دوم‌ محتمل‌ دو معنى‌ به‌ جا آوردن‌ و ترك‌ كردن‌ نماز است‌
2. ابهام‌ در معنى‌ عام‌، اولا، صفت‌ اثر ادبى‌ است‌ و شعر به‌ عنوان‌ كلام‌ انشايى‌ اگر مبهم‌ نباشد، شعر نيست‌؛ ثانیاً، برخى‌ از صنايع‌ در ایجاد ابهام‌، موثرند. از جمله اين‌ صنايع‌، ايهام‌ است‌ و ابهام‌ در معنى‌ خاص‌، يعنى‌ صنعت‌ توجيه‌ یا محتمل‌ الضدين‌ (هدايت‌، رضاقلى‌). بنابراين‌، رابطۀ ابهام‌ و ايهام‌، رابطۀ عام‌ و خاص‌ است‌. بدين‌ترتيب‌ كه‌ هر ايهامى‌، ابهام‌ هست‌، اما تنها برخى‌ از ابهامها ايهام‌ به‌ شمار مى‌آيند. گفته‌اند در ابهام‌، مقصود شاعر روشن‌ نيست‌ و احتمال‌ اراده هر دو معنى‌ هست‌، اما در ايهام‌ مراد شاعر معنى‌ بعید است‌ (نشاط).
ایهام:
مراد از ايهام‌ آن‌ است‌ كه‌ لفظى‌ با بيش‌ از يك‌ معنا را در نظم‌ و نثر به‌ كار برند كه‌ برخى‌ از معانى‌ آن‌ نزديك‌ به‌ ذهن‌، و برخى‌ دور از ذهن‌ باشد، مثل‌ِ «استوا» در آية «اَلرَّحْمن‌ُ عَلَى‌ الْعَرْش‌ِ اسْتَوي‌»  كه‌ به‌ دو معناست‌: يكى‌ جلوس‌، دوم‌ استیلاء؛ نیز مثل‌ كلمة «عهد» در اين‌ بيت‌ حافظ:
                 دي‌ مى‌شد و گفتم‌ صنما عهد به‌ جا آر                            گفتا غلطى‌ خواجه‌ در اين‌ عهد وفا نيست‌
كه‌ داراي‌ دو معناست‌: يكى‌ روزگار، دوم‌ پيمان‌؛ همچنين‌ است‌ كلمة «انسان‌» در اين‌ بيت‌:
                مردم‌ چشمم‌ به‌ خون‌ آغشته‌ شد                                  در کجا اين‌ ظلم‌ با انسان‌ کنند
كه‌ آن‌ نیز داراي‌ دو معناست‌: يكى‌ آدمى‌ زاده‌، دوم‌ مردمك‌ چشم‌.
دو معنا يا بيش‌ از دو معناي‌ واژه‌هاي‌ ايهام‌آميز يا معانى‌ حقيقى‌ است‌، يا معانى‌ مجازي‌، يا يكى‌ حقيقى‌، و ديگري‌ مجازي‌ است‌ و گاه‌ نيز به‌ اشتراك‌ است‌ و به‌ تواطؤ  ، چنانكه‌ از دو معنى‌ «استوا» يكى‌ حقيقى‌ است‌ و ديگري‌ مجازي‌؛ و معانى‌ «عهد» هر دو حقيقى‌ است‌. از آنجا كه‌ «بيش‌ از يك‌ معنا» شامل‌ دو معنا و بيشتر است‌، مى‌توان‌ تعاريف‌ ايهام‌ را به‌ دو قسم‌ تقسيم‌ كرد: مشهور و غيرمشهور.
الف‌ - تعريف‌ مشهور: تعريف‌ ايهام‌ به‌ کاربرد لفظ دو معنايى‌ است‌، مثل‌ِ «استوا» در آية یاد شده‌ و «عهد» و «انسان‌» در ابيات‌ مذکور. تعريف‌ ايهام‌ بدين‌ صورت‌، تعريفى‌ است‌ رايج‌ و مشهور كه‌ در اغلب‌ منابع‌ عربى‌ و فارسى‌ ثبت‌ و ضبط است‌. از جمله‌ منابع‌ به‌ زبان‌ عربى‌، آثاري‌ است‌ از خطيب‌ قزوينى‌ ، اسامة بن‌ منقذ ، سكاكى‌، تفتازانى، طيبى‌، جرجانی، و بابرتى‌، و از جمله‌ منابع‌ به‌ زبان‌ فارسى‌ آثاري‌ است‌ از رشید وطواط ، شمس‌ قيس‌ رازي‌، تاج‌ الحلاوي‌،  مازندرانى‌  و رضاقلى‌ هدايت‌.
ب‌ - تعريف‌ غيرمشهور: تعريف‌ ايهام‌ به‌ کاربرد لفظ با دو معنا و بيش‌ از آن‌ تعريفى‌ است‌ غيرمشهور كه‌ در برخى‌ از منابع‌ بلاغى‌ به‌ زبان‌ عربى‌ (بابرتى‌) و فارسى‌ (كاشفى‌،) ضبط شده‌ است‌، چنانكه‌ مثلاً تعبیر «به‌ چشم‌» در بيتى‌ از حافظ:
            مستى‌ به‌ چشم‌ شاهد دلبند ما خوش‌ است‌                      زان‌ رو سپرده‌اند به‌ مستى‌ زمام‌ ما
كه‌ داراي‌ 3 معنى‌ است‌: 1. از ديدگاه‌ دلبند ما مستى‌ خوش‌ است‌، يعنى‌ معشوق‌ ما مستى‌ را مى‌پسندد؛ 2. در چشم‌ دلبند ما، يعنى‌ براي‌ چشم‌ دلبند ما مستى‌ خوش‌ است‌، به‌ عبارت‌ دیگر تنها مستى‌ِ چشم‌ دلبند ما خوش‌ است‌؛ 3. مستى‌، تنها با پیمانه چشمان‌ معشوق‌ دلبند ما خوش‌ است‌ .
ایهام و گونه‌هاي آن
هنر ایهام، يكي از گونه‌هاي مهم صنایع بدیعی است كه به وسیله آن مي‌توان به نوعی هنجارگريزي معنايی دست زد و کلام را با نوعی ابهام، همراه ساخت. باند بر این باور بود كه در این شگرد زیبای ادبی، خاقانی پیشرو و جلودار حافظ به شمار مي‌آيد و در حقیقت باید گفت حافظ با نردبان مهارت خاقانی به بام ایهام دست بافت.
در این مقاله ایهام و 17  نوع از انواع آن بررسی شده و به همراه آن نمونه‌ شعری ، آورده شده است تا گوشه‌اي از ظرایف بلاغي و جمال‌شناسي شعر  ( ایهام ) بررسی شود.
1ـ ایهام:
«ایهام» در لغت، مصدر باب «افعال» از اصل ثلاثی «وهم» است به معنی به گمان افکندن؛ رفتن دل به سويِ چیزی بدون قصد.» این هنر ادبی كه يكي از جلوه‌هاي مهم و پركاربرد صور خیال در ادب فارسی است، به نام‌هاي «توريه»، «تخييل» و «توهيم» نيز خوانده شده است.
با نگاهي به تعاريف مؤلّفان كتاب‌هاي بديعي كه ذكر همة آن‌ها، ملال‌آور است ، مي‌توان ايهام را چنين تعريف كرد:
ايهام، آن است كه گوينده يا نويسنده، كلمه‌اي را در سروده يا نوشتة خود به كار ببرد كه دو معني داشته باشد. ذهن شنونده يا خواننده، نخست به سراغ معني نزديك مي‌رود؛ امّا خواست گوينده يا نويسنده، اغلب معني دور است. لذّت ايهام از آنجا ناشي مي‌شود كه خواننده از معني نزديك به معني دور مي‌رسد. در حقيقت بر سر يك دو راهي قرار مي‌گيرد و در يك لحظه نمي‌تواند يكي از آن دو را انتخاب كند. ايهام، معاني فشرده‌اي را در يك گزاره جمع مي‌كند؛ از اين رو از نظر هنري، بسيار مهم است. البتّه اين نكته را نبايد فراموش كرد كه دوري و نزديكي معاني كلمات، امري نسبي است. چه بسا ممكن است معنايي براي كسي، نزديك؛ و براي ديگري، دور باشد. و اين از آن رو است كه يكي از دو معناي كلمه، اغلب كاربرد بيشتري دارد و براي عامّه، آن معناي نزديك، نخست به ذهن مي‌آيد.
دو شرط را بايد براي ايهام در نظر گرفت:
يكم، آن كه تنها با معناهاي لغوي و زباني واژه‌ها مي‌توان آراية ايهام را پديد آورد. آن معناهايي كه به وسيلة هنرهايي؛ مانند مجاز، استعاره و كنايه به دست مي‌آيد، نمي‌توانند ايهام بسازند.
دوم، دوگانگي معنايي در ايهام بايد به گونه‌اي باشد كه بتوان عبارت يا بيت را بر پاية هر دو معني واژه‌ها، معنا كرد.
از خشك‌سالِ حادثه در مصطفي گريز                               كآنَك به فتحِ باب، ضَمان كرد مصطفي
در تركيب «فتح باب»، ايهامي نهفته است. معني نزديكِ آن، «گشادن در» است و آن هم در معني كنايي «گشايش در كارها و از ميان رفتن مشكلات» به كار رفته است. معني ديگر و دور آن كه با توجّه به واژة «خشك‌سال»، بيشتر مورد نظر شاعر بوده است، مفهوم اصطلاح نجومي آن؛ يعني، نشانة بارش بارن‌هاي سيل‌آساست.
2ـ ايهام تام:
گاهي ايهام در بيش از دو معناست؛ يعني، كلمة مورد نظر، بيش از دو معني دارد. ملّاحسين واعظ كاشفي در كتاب «بديع‌الافكار في صنايع‌الاشعار» مي‌نويسد: «و اگر از سه معني، زيادت بُوَد، «ايهام ذوالوجوه» خوانند و تا هفت معني آورده‌اند.» و به دنبال آن، بيتي از امير خسرو دهلوي را آورده است كه از يك واژه، هفت معني به دست آمده است.
من همي در هندِ معني، راست، همچون آدمم                         وين خَران در چينِ صورت، گوژ، چون مردم‌گيا
در اين بيت از لفظِ «راست»، سه معني مي‌توان دريافت كرد
1ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، راست‌قامت و ايستاده.
2ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، درستكار و بي‌عيب.
3ـ من در هندِ معني، مانندِ آدم، راست هستم؛ يعني، به درستي و عيناً.
3ـ ايهام تناسب:
اين آراية ادبي را بايد تلفيقي از مراعات نظير و ايهام دانست؛ ولي خيال‌انگيزتر و لطيف‌تر از آن دو. شكل ديگر مراعات نظير كه ساده‌ترين صورت هماهنگيِ معنايي، ميان چند واژه است در درون اين آرايه، نهفته است و بايد با تأمّل و درنگ بيشتر، آن را دريافت. در اين هنر، شاعر، واژه‌اي را به كار مي‌گيرد كه دو معني دارد. يك معنيِ آن، مورد نظر سخنور است و معني دومِ آن، براي معنا كردن عبارت، هيچ كاربردي ندارد. خواننده به گمان مي‌افتد كه ميان دو  كلمة به كار رفته، ارتباط و تناسبي وجود دارد در حالي كه در واقع رابطه‌اي ميان آن دو كلمه در اين معنا نيست. آن معني غير موردِ نظر با كلمه‌ يا كلمات ديگر در آن عبارت، مراعات نظير مي‌سازد. اين همبستگي و پيوند را در كتاب‌هاي بديعي، «ايهام تناسب» ناميدند.
                                    چنان سینه گسترده بر عالمی                     که زالی نیندیشد از رستمی
در مثال بالا زال و رستم در مصرع دوم ذهن را به سوی این معنی می­برد که منظور از زال در این مصرع، نام پدر رستم است در حالی که این معنی درست نیست. زال در این جا به معنی پیرزن سفید موی است. تکاپوی ذهن در مورد واژه­ی زال که با دو معنی به کار رفته است، ایهام تناسب را می­سازد؛ که یکی از آن دو معنی پذیرفتنی، و دیگری با بعضی از اجزاء کلام تناسب دارد؛ و یک مراعات­النظیر می­سازد. یعنی معنی زال پدر رستم، با رستم مراعات­النظیر می­سازد و زال به معنی پیرزن سفید موی که ذهن با تلاش به آن می­رسد ایهام تناسب می­سازد
4ـ ايهام تضاد:
يكي ديگر از آرايه‌هاي است كه پيوندي ناگسستني با ايهام دارد. آنگونه كه از اسمش، پيداست، هيچ معني و نسبت ضد در عبارت به كار نرفته است؛ بلكه تنها شاعر، يك تضادِّ وهمي پديد آورده است. ايهامِ تضاد در ساخت و كاربرد با ايهام تناسب، برابر است. تنها تفاوت اين دو آراية شگفت در معني ايهامي آن‌هاست. در ايهام تناسب همانگونه كه از نامش برمي‌آيد، لفظ به كاررفته در معني مورد نظر با كلمه‌اي ديگر، تناسب (مراعات نظير) داشت؛ ولي در ايهام تضاد، معنيِ دومِ واژة ايهامي با كلمه‌اي ديگر، رابطة تضاد پيدا مي‌كند. به عبارت ديگر «معني غايب با معني كلمه يا كلماتي از كلام، رابطة تضاد داشته باشد.» جَفتِ مُقَوّسِ او، چون جُفتِ طاقِ ابرو                                       طاقِ مُقَرنسِ او، چون خَمِّ طوق‌پيكر
شاعر، «طاق» را در معني «خميدگي و انحنا» گرفته و خميدگيِ ابرو را توصيف كرده است؛ امّا، معني ديگرِ «طاق»، (= فرد بودن و يكتايي) با «جفت»، ايهام تضاد ساخته است.
5ـ ايهام مُجرّد:
شاعر يا سخنور، پس از آن كه واژه‌اي دو معنايي را براي ساختن ايهام به كار گرفت، هيچ لفظي مناسب با معني دور يا نزديكِ آن، ذكر نمي‌كند. از اين رو، لذّتي كه از كشف و دريافت اين نوع از ايهام حاصل مي‌شود، بيشتر است؛ زيرا تأمّل و درنگ بيشتري را مي‌طلبد.
از عالَمِ دورنگ، فراغت دهش؛ چنانك                                           ديگر ندارد اين زنِ رَعناش در عَنا
شاعر در ستايش از پيامبر گرامي از خداوند خواسته است كه وي را از «عالَمِ دورنگ» نجات بخشد كه از اين عبارت «دورنگ»، دو معني دريافت مي‌شود:
1ـ عالَمِ دورنگ: دو رنگِ سفيد و سياه داشتنِ اين جهان كه مراد از آن، «روز و شب»‌ است؛ يعني، پيامبر را از اين جهان كه شب و روز دارد، رهايي بخش.
2ـ عالَمِ دورنگ: جهانِ رياكار و حيله‌باز و مُزوّر؛ يعني، پيامبر را از دست اين جهانِ نيرنگ‌باز نجات بخش. اگر دقّت شود، هيچ لفظي مناسبِ دو معنيِ ايهامي در بيت آورده نشده است.
6ـ ايهام مُبيّنه:
كلمة ايهام‌دار + فقط لفظ مناسب با معني دور يا مورد نظر
شگرد ديگري كه در بحث انواعِ ايهام مي‌توان به آن پرداخت، «ايهام مبيّنه» است. و آن، چنان است كه واژه يا عبارتي آورده مي‌شود كه با معني دور يا معني مورد نظر، رابطه داشته باشد. به بيان ديگر، شاعر، واژه يا واژه‌ها يا عبارتي را ذكر كند كه سازگار و موافق با معني دور كلمة ايهام‌دار باشد.
اين نوع از ايهام در ميان گونه‌هاي مختلف، ارزش زيباشناسي كمتري دارد؛ زيرا در آن، معناي دور كه بايد پوشيده و پنهان بماند تا ايهام به راحتي و به زودي براي خواننده كشف نگردد، فراياد آورده مي‌شود.
              در مقام عزّ عُزلت در صفِ ديوانِ عهد       راست گويي روستم‌پيكار و عَنقاپيكرم
از «ديوان»، دو معني به ذهن مي‌رسد:
1ـ معني نزديك و ناخواسته، «سازمان اداري» است.
2ـ معني دور و خواسته‌شده، «جِ ديو» است كه «روستم» و «عنقا» از سازگارها و يادآور نبرد رستم با ديوان در شاهنامة فردوسي است.
7ـ ايهام موشّح:
واژة ايهام‌‌دار + لفظ مناسب با معني مورد نظر + لفظ مناسب با معني غير مورد نظر
 اين ايهام را بايد نقطة مقابل ايهام مجرّد دانست و «آن است كه گوينده با هر دو معني مورد نظر و غير موردِ نظر، الفاظي مناسب بياورد.»  
             زَرِ نهادِ تو چون پاك شد به بوتة خاك        نَه طوق و تاج شود، چون شود ز بوته، جدا؟
در واژة «بوته» در مصراعِ نخستِ بيتِ فوق، ايهامي نهفته است. معنيِ مورد نظر يا دورِ آن، «ظرف كوچكي كه از گِل سازند و طلا و نقره را در آن گدازند.» است كه لفظِ «زر»، مناسب با آن در بيت آمده است؛ امّا، معني دوم و غيرِ مورد نظر يا نزديكِ آن، «رستنی كوچك‌تر از درخت» نیز از «بوته» استنباط مي‌شود كه واژة «خاك»، مناسب با آن است.
8ـ ايهام مُرَشّحه:
لفظ ايهام‌دار + واژه‌اي مناسب با معني غير مورد نظر
 اين نوع از ايهام با ايهام تناسب، بسیار نزديك است و تنها با دقّت و درنگ بیشتر مي‌توان آن را دریافت. پیش از آن كه به اين آرایه بپردازیم، نگاهی به نوشته‌هاي بديعيان مي‌اندازيم: در کتاب بدايع‌الافكار في صنايع‌الاشعار كاشفي آمده است: «و آن، چنان باشد كه آن لفظ كه ايهام در وی است، قرينه‌اي داشته باشد در آن بیت كه مناسب و ملایم معنيِ قریب بُوَد و بدان پرورده شود؛ چه، «ترشيح» در لغت، «پرورن» باشد؛ و هرآينه، ذکر آن ملایم، سبب پرورش لفظ ايهام مي‌گردد.»  دکتر كزّازي در اين باره مي‌نويسند: «آن است كه سازگار يا سازگارهايي براي معنای نزديك در سخن آورده شده باشد.» با توجّه به این توضیحات، دریافته مي‌شود كه در ايهام تناسب، مناسبت معنيِ نزديك يا غيرِ مورد نظر با کلمه يا واژه‌اي ديگر تنها از راه مراعات نظیر است؛ ولی در ايهام مرشّحه، آن معنيِ نزديك كه خواست سخنور نیست و باید از آن به معنيِ غير مورد نظر تعبیر كرد، کلام و عبارتی سازگار با معني غير مورد نظر آورده مي‌شود كه رابطۀ آن‌ها، مراعات نظیر نیست؛ بلکه همانگونه كه از اسم «مرشّحه» برمي‌آيد، پرورش‌دهنده و پرورنده معني غير مورد نظر است. از اين رو، ذهن خواننده، زودتر و بیشتر به معنای نزديك رومي‌آورد كه شاعر بر آن، اصرار نمي‌ورزد و چون پس از كمي تلاش ذهنی به معني درست آن مي‌رسد، برایش لذّت‌بخش است.
به اين بیت كه در مباهات و نکوهش حُسّاد گفته شده است، نگاه كنيد:
ترش و شيرين است قدح و مدح من با اهل عصر                 از عِنَب، مَي‌پخته سازند و ز حِصرِم، توتیا
واژة «عصر» در اين بیت، ايهام دارد: معنای خواسته يا مورد نظر آن، «روزگار» است و معنای ناخواسته آن، «فشردن و شیره گرفتن» كه «مَي‌پخته سازند.» آن را مي‌پرورد.
9ـ ايهام تَبادر:
ايهام تبادر مي‌تواند يكي ديگر از گونه‌هاي ايهام باشد كه تقریباً در هيچ کتاب بدیعی از آن، سخنی به ميان نیامده است جز آن كه دکتر سیروس شمیسا در بحث «تبادر» از آن، سخن رانده است. درباره ايهام تبادر باید چنین گفت كه شاعر، واژه‌اي را در کلام مي‌آورد كه اين واژه به دلیل هم‌شكل بودن يا هم‌صدا بودن، واژه‌اي ديگر را به یاد خواننده یا شنونده مي‌آورد. در ايهام تبادر، آن واژه‌اي كه به ذهن خواننده يا شنونده، متبادر مي‌شود با کلمه يا اجزای ديگري از سخن، تناسب (مراعات نظیر) دارد. تفاوت آن با ايهام تناسب، اين است كه در ايهام تناسب، يك واژه، دو معني دارد؛ ولی در اینجا، شباهت ظاهری، واژه‌اي ديگر را به یاد مي‌آورد و دو معني بودن مطرح نیست. از آنجا كه در نگاه نخست، دو کلمه به ذهن خواننده مي‌رسد، ما، نام «ايهام تبادر» را بر آن نهادیم.
                      چو كِشتِ عافيتم، خوشه در گلو آورد         چو خوشه بازبُريدم گلوي كام و هوا
واژة «كِشت» در اين بیت به معنی «کشتزار» است؛ امّا شکل ظاهری كلمة «كشت» با نگاه به کلمات «بُريدن و گلو»، واژة «كُشت» را به ذهن متبادر مي‌كند و بدين صورت، ايهام تبادر مي‌سازد.
10ـ ايهام ترجمه:
نوع ديگري كه مي‌توان آن را از شاخه‌هاي ايهام دانست، ايهام ترجمه است و آن، چنان است كه شاعر در ميان کلام، واژه‌اي را كه دارای دو یا چند معنی است، به كار ببرد به گونه‌اي كه آن معنی دور یا غير مورد نظر، ترجمه واژه‌اي دیگر باشد كه در همان بیت یا سخن آمده باشد. تفاوت ايهام ترجمه با ايهام تناسب در آن مي‌تواند باشد كه در ايهام تناسب، آن معنی دور و غير مورد نظر با واژه‌ یا جزئی دیگر از سخن، تنها مراعات نظیر است؛ ولی در ايهام ترجمه، آن معنی دور یا ناخواسته، ترجمه واژه‌اي ديگري است كه در بیت یا سخن آمده است.
                     به زيبَقيِّ مُقنَّع به احمقی كَيّال        به روزكوريِ صَبّاح و شب‌رَويِ اَحباب
«كيّال» در بیت فوق، اسم خاص است و مراد از آن، احمد بن كيّال از متفکران اسماعیلی قرن سوم هجری و واضعِ مذهب كيّاليّه است كه دانشمندان اسلامی، او را شیعه دانسته‌اند.   «كيّال» را در معنی «نادان و ابله» نیز مي‌توان دانست؛ از آن رو كه آن را لقب مردی گول نیز شمرده‌اند كه پیوسته خاك مي‌پيموده است.   با اين توضیح، معنی دیگر كيّال كه در بیت، مورد نظر نیست، مي‌تواند ترجمه «احمق» باشد كه در کلام ذکر شده و آراية «ايهام ترجمه» را پديد آورده است..
11ـ ايهام در ايهام تناسب:
نوع ديگري از زيرمجموعة ايهام تناسب را مي‌توان نشانی داد كه در كتاب‌هاي بدیعی، کمتر بدان پرداخته شد.    اين آرایه، چنان است كه شاعر، دو کلمه یا چند واژة دو معنايی را در بیت به كار مي‌برد كه از هر واژه، فقط يك معنيِ آن در سخن، خواسته مي‌شود؛ امّا آن دو معنيِ اراده نشده با يكديگر، تناسب دارند ، اين نام از گونه‌هاي ايهام در هیچ کتاب بدیعی ذکر نشده است. شاید اين نام، برازنده اين هنر باشد!
              از اسب، پیاده شو؛ بر نِطعِ زمین نه رخ            زیر پيِ پيلش بین شَهمات شده نعمان
خاقانی در معروف‌ترين قصیده خود به نام «ایوان مدائن» از خواننده‌اش مي‌خواهد از «اسب»، پیاده شود و بر «نطعِ» زمین، «رخ» بنهد و بیندیشد كه چگونه نعمان بن مُنذَر به فرمان پادشاه اين سرزمین، خسرو پرویز، زیر پاي «پیل» انداخته شد و «شهمات» گردید. وی، واژه‌هاي «اسب، پیاده، نطع (= بساط و فرش)، رخ، پیل و شهمات (در معنی كنايي شکست خوردن و از پاي درآمدن) را در معنی لغوی خود به كار گرفته است؛ امّا اين کلمات از اصطلاحات بازي شطرنج نیز هستند. «اسب، پیاده، رخ و پیل» از مُهره‌هاي شطرنج؛ «نَطع»، صفحه و رقعه شطرنج» و «شهمات»، كوتاه‌شدة شاه‌ مات كه اصطلاح بازي شطرنج و نمايندة حالت مغلوب‌شدگيِ شاه در بازي است، با هم آراية «ايهام در ايهام تناسب» را پديد آورده‌اند.
12ـ ايهام در ايهام تضاد:
گونه دیگر از ايهام تضاد است و با «ايهام در ايهام تناسب»، شباهت دارد. از اين رو كه دو كلمة در عبارت به كار مي‌رود كه هر دو، دو معنی دارند و شاعر تنها يكي از دو معنيِ دو واژه را اراده مي‌كند. آن دو معنی كه خواست شاعر نیست، با يكديگر، تضاد دارند. اين آراية ادبی نیز، مانند «ايهام در ايهام تناسب» با اين نام در هیچ کتاب بدیعی دیده نشد جز آن كه دکتر كزّازي آن را شناسانده است.  
                         به باد فتق بَراهيم و غُلمة عثمان                          به دبه عليِ موشگير، وقت دَباب
خاقانی از «براهيم»، «عثمان» و «علي» در بیت بالا، چهره‌هاي سرشناس مردمي در روزگار كودكي خود را اراده كرده است. معنيِ دیگر كه از «عثمان» به ذهن مي‌آيد و مراد از آن، «عثمان بن عَفّان»، سومین خلیفه از خلفای غاصب جانشینی بحقِّ  امام اوّل شیعیان با معنی دیگر «علي» در بیت؛ يعني، داماد و وصی پیامبر، حضرت امیرالمومنین، علي (ع)، صنعت «ايهام در ایهام تضاد» ساخته است.
13ـ ايهام در ايهام ترجمه:
اين شگرد ادبی كه باید آن را از شاخه‌هاي ايهام ترجمه شمرد، چنان است كه سخنور دو واژة ايهامي به كار مي‌گيرد به گونه‌اي كه فقط يك معنی از آن اراده مي‌شود. آن معنی ناخواسته سخنور در هر دو واژة ايهامي، ترجمه يكديگر هستند. تا کنون اين نوع ادبی نیز در هیچ اثر بدیعی دیده نشده است. تفاوت آن با آراية «ايهام در ايهام تناسب»، آن است كه در ايهام در ايهام تناسب، رابطۀ ميان دو واژة ايهامي، رابطۀ مراعات نظیر است؛ ولی در اين جا، رابطه، ترجمه یا ترداف است.
          ميان‌تُهيّ و سَر و بن، يكي است از همه روي                      چو شکل خاتم و چون حرفِ موم در همه باب
معنيِ خواسته‌شدة «دَر» در مصراع دوم بیت، «حرف اضافه» است و «باب» نیز در معنی «باره، خصوص و بخش» به كار رفته است. معنيِ ناخواسته «باب» كه در زبان عربی، «دَرِ خانه» را گویند، با معنيِ ناخواسته «در» كه از نظر دستوری، «اسم، شمرده مي‌شود و ابزاری براي درآمدن به خانه و ترجمه آن است»، ايهام در ايهام ترجمه ساخته است.
14ـ شِبه‌ايهام یا ايهام‌گونه:
گاهی تركيب واژه‌هايي كه شاعر برمي‌گزيند، به گونه‌اي است كه مي‌توان آن را به دو صورت خواند و به هر دو صورت معنا كرد. اين ايهام را كه از چگونگيِ خواندن واژه‌ها ساخته مي‌شود، «شبه‌ايهام یا ايهام‌گونه» ناميده‌اند.   
            ور تو، اَعْمي‌ ديده‌اي، بر دوش احمد دار دست                 كاندرين رَه، قائد تو، مصطفی به مصطفی 
تركيبِ مورد نظر ما در بیت،«اَعْمي ديده‌اي» است كه مي توان آن را به دو صورت خوانْد و دو معنی ، برداشت كرد.
1ـ مي‌توان اين تركيب را «اَعْميْ‌ديده‌اي» خوانْد كه در اين صورت، «اَعْمي دیده» نقش دستوری مسند به خود مي‌گيرد؛ يعني، «اگر تو، كورچَشم هستي، بر دوش احمد، دست بدار و از او، پيروي كن.»
2ـ مي‌توان این تركيب را «اَعْمي، ديده‌اي» خوانْد كه در این صورت، «اَعْمي، نقش دستوری مفعول به خود مي‌گيرد»؛ يعني، «اگر تو، كوري را دیده باشی كه هنگام راه رفتن، دست بر دوش كسي مي‌نهد، بدان كه در راه دین باید دست بر دوش احمد بگذاری و از او، پيروي كني.»
15ـ ايهام مهیّا:
«آن است كه عبارت، آمادگی پذیرش ايهام را نداشته باشد؛ امّا گوینده با اعمال تصرفی در عبارت، کلام را آماده ايهام كرده است.»  
              چارتكبيري بكُن بر چار فصل روزگار                               چاربالش‌هاي چار ارکان به دونان بازمان
كلمة «بازمان؛ يعني، «واگذار كُن و رها نما»؛ امّا واژة «چار بالش»، زمینه را براي دریافت معنی «ماندن و اقامت گردن» مهیّا كرده است. تصرفی كه شاعر در عبارت «بازمان» كرده و آن را در معنی متعددی به كار گرفته، چنین ايهامي را پديد آورده است..
16ـ ايهام عكس:
نوع دیگر از انواع ایهام است كه از نظر زیباشناسی در پايين‌ترين درجه قرار مي‌گيرد و در حقیقت باید آن را نوعی تفنّن ادبی و در رديف جناس تام به حساب آورد. «چنان است كه واژه مقدّم با تغيير معنی در آخر هم آورده مي‌شود و در واقع از نوعی جناس استفاده شود.»  
                       هزار فصل رَبيعَش، جنيبه‌دارِ جمال          هزار فضل ربيعَش، خريطه‌دارِ سخا
«ربیع» در مصراع نخست به معنی «فصل بهار» آمده و در مصراع دوم، مراد از آن، فضل ربیع»، وزیر معروف هارون‌الرّشيد است كه در بخشندگي، زبانزد بوده است.
17ـ ایهام توكيد:
آن چنان كه در بارة این نوع از ایهام نوشته‌اند، «چنان است كه واژه‌اي تکرار شود؛ امّا در هر جا، معنايش تفاوت كند.» شاید بتوان ميان این نوع ادبی و ایهام عکس، تفاوتی قائل شد و آن، این است كه در ایهام توكيد، دو واژه به دنبال هم مي‌آيند؛ ولی در ايهام عکس، دو واژه متجانس با فاصله در کلام قرار مي‌گيرند.
               مجلس انس حريفان را هم از تصحيفِ انس                 در تنور ه، كيمياي جان جان افشانده‌اند
«جان» نخست، به معنيِ «روان» است و «جان» دوم به معني «جنّ و پري»؛ و منظور شاعر از «كيمياي جان آتش است.
 
 
منابع و مآخذ:
1- المُعجم في معايير اشعار العَجَم، شمس‌الدّين محمّد بن قيس‌الرّازي، به كوشش دكتر سيروس شميسا، انتشارات فردوس، چاپ اوّل، 1373.
2- بدايع‌الافكار في صنايع‌الاشعار، ميرزاحسين واعظ كاشفي، ويراستة دكتر ميرجلال‌الدّين كزّازي، نشر مركز، چاپ اوّل، 1369.
3- بديع، زيباشناسي سخن پارسي، دكتر ميرجلال‌الدّين كزّازي، كتاب ماد وابسته به نشر مركز، چاپ دوم، بهمن 1373.
4- ترجمه و شرح جواهرالبلاغه، حسن عرفان، جلد دوم، نشر بلاغت، چاپ سوم، 1382.
5- حدائق‌السِّحر في دقائق‌الشّعر، رشيدالدّين وطواط، به تصحيح و اهتمام عبّاس اقبال «آشتياني ، بهمن 1362.
6- فنّ بيان در آفرينش خيال، دكتر بهروز ثروتيان، مؤسّسة انتشارات امير كبير، چاپ اوّل، تهران، 1383.
7- فنون بلاغت و صناعات ادبي، استاد جلال‌الدّين همايي، مؤسّسة نشر هما، چاپ چهارم، خرداد 1367...
8- موسيقي شعر، دكتر سيّدمحمّدرضا شفيعي كدكني، انتشارات آگاه، چاپ چهارم، تابستان 1373.
9- نگاهي تازه به بديع، دكتر سيروس شميسا، انتشارات فردوس، چاپ اوّل، تهران، 1368.
10-‌ هنجار گفتار در فنّ معاني و بيان و بديع فارسي، نصرالله تقوي، انتشارات فرهنگسراي اصفهان، چاپ دوم، تابستان
11- برقوقى‌، عبدالرحمان‌، شرح‌ التلخيص‌ خطيب‌ قزوينى‌ ؛ ، به‌ كوشش‌ محمدكاظم‌ اما
 
پنج شنبه 26 خرداد 1390برچسب:, :: 9:46 AM :: نويسنده : عباس کریمی
 
پنج شنبه 25 خرداد 1390برچسب:, :: 11:56 PM :: نويسنده : عباس کریمی

 



 صفت «ایهام» را «تخییل» و «توهیم» و «توریه» نیز می‌گویند. سه كلمۀ اول در لغت به معنای «به گمان و وهم افكندن» است و «توریه» به معنای پوشیده داشتن سخن و در پرده سخن گفتن است.(همایی: 1376: ص 269)
  «ایهام در اصطلاح علم بدیع، آوردن واژه‌ای در كلام است كه دو معنا داشته باشد، یكی نزدیك به ذهن و دیگری دور از ذهن؛ و هدف گوینده اغلب معنای دور باشد». (انوشه: 1381: ص 183) و نویسنده آن را طوری به كار برده كه شنونده از معنای نزدیك به معنای دور منتقل شود؛ مانند:                  
          به راستی كه نه هم‌بازی تو بودم من 
                          تو شوخ دیده مگس بین كه می‌كند بازی 
                                                                (سعدی)
  كلمه «بازی» به دو معنا به كار می‌رود: یكی با (ی) مصدری به معنای بازی كردن و دیگر با (ی) نسبت منسوب به «باز» پرنده شكاری. كه معنای نزدیك آن بازی كردن و معنای دور آن، باز، پرنده شكاری است.
  هر چند بین علمای ادب و فن اصول مشهور است كه استعمال لفظ در بیشتر از یك معنی جایز نیست اما، در خصوص ایهام چنین می نماید كه هر دو معنای قریب و بعید مراد است. به این ترتیب كه نخست معنای قریب و سپس معنای بعید به ذهن شنونده می‌نشیند؛ چنانكه در مثل گویی ذهن مستمع از معنای قریب به معنای بعید می‌لغزد و همین، فرق بین كنایه و ایهام است. چرا كه در كنایه هر دو معنای قریب و بعید مراد نیست بلكه مقصود اصلی گوینده معنای دور است و معنای نزدیك معبر و نردبان ذهن اوست برای انتقال به مقصد اصلی گوینده؛ اما در ایهام به ترتیب ذهنی هر دو معنای دور و نزدیك مراد است؛ مثال:
         دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
                                شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
                                                                   (حزین لاهیجی)
  «شیرین» هم صفتی برای خواب فرهاد می‌تواند باشد و هم نام معشوق اوست. (همایی: 1376: ص 272)  
  «نزدیك‌ترین شكل بیانی به ایهام بدیعی، كنایه است و آن این است كه گاهی در عرف به استعمالات ایهامی، كنایه نیز می‌گویند اما، باید توجه داشت كه اولاً كنایه غالباً جمله است و نه كلمه، حال آنكه ایهام غالباً كلمه است؛ ثانیاً در كنایه بین دو معنا علاقه ملازمت است و در ایهام علاقه‌ای نیست و می‌توان گفت كلمه دو معنای متفاوت دارد». شمسیا: 1376: ص 292) مثال ایهام:
         زگریه مردم چشمم نشسته در خون است 
                             ببین كه در طلبت حال مردمان چون است
                                                                       (حافظ)
  «مردم» در مصراع دوم هم به معنای مردمك‌های چشم است و هم به معنای انسان‌ها.
 
 انواع ایهام
   1- ایهام تام: آن است كه كلمۀ مورد نظر بیش از دو معنا داشته باشد.
           دل عكس رخ خوب تو در آب روان دید
                                واله شد و فریاد بر آورد كه ماهی                                                                                     
                                                               (عماد فقیه)
  «ماهی» هم به معنای ماه آسمان است هم به معنای ماهی دریاست و هم می‌توان آن را در معنای (ماهِی) (به عربی = او چیست) گرفت.
  2- ایهام تناسب: آن است كه معنای مورد نظر كلمۀ ایهام دار، با كلمات دیگر مناسبتی نداشته باشد اما معنای غیر مورد نظر با كلمه‌ای دیگر در آن عبارت متناسب باشد.
           كسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
                              كه زیر تیغ تو هر دم سر دگر دارد
                                                               (حافظ)
  «پروانه» به معنای اجازه است اما با شمع تناسب دارد.
  3- ایهام توكید: آن است كه واژه‌ای تكرار شود اما در هر جا معنایش تفاوت كند.
            چو بزم خسرو و آن زر وی به دیده بوی 
                                  نشاط و نصرتش افزون‌تر از شمار، شمار
                                                             (ابو حنیفه اسكافی)
  4- ایهام طباق و تضاد: آن است كه گوینده دو معنای نامتضاد را با دو لفظ بیاورد طوری که معانی حقیقی آن دو لفظ متضاد باشد. به عبادت دیگر لفظ به كار رفته در معنای مورد نظر، با سایر اجزای كلام تضاد ندارد، امّا در معنای غیر مورد نظرش با اجزای دیگر كلام تضاد پیدا می‌كند.
           هست شایسته اگر چه‌ت آید خشم 
                                   طاق ابرو برای جفتی چشم
                                                                  (سنایی)
  در این جا مراد از «طاق»، طاق بناست و با جفت متضاد نیست اما معنای غیر مورد نظر آن با جفت تضاد دارد.
  5- ایهام عكس: آن است كه واژۀ مقدم با تغییر معنا در آخر هم آورده شود و در واقع از نوعی جناس استفاده شود.
  6- ایهامبیّنه: آن است كه واژه یا عبارتی آورده شود كه با معنای مورد نظر رابطه داشته باشد.
         به راستی كه نه همبازی تو بودم من
                                  تو شمع دیده مگس بین كه می‌كند بازی
                                                                        (سعدی)
  منظور از «بازی» در مصرع دوم نه لعب، بلكه پرنده شكاری مشهور است و شاعر با آوردن لفظ «مگس» ذهن خواننده را برای رسیدن به این معنا یاری كرده است.
  7- ایهام مجرده: آن است كه لفظی مناسب با هیچ یك از دو معنا آورده نشد باشد.
          منم به روی توحیدان و دیگران كه نباشد
                                  غریب بی‌بصرانند بهتر آن كه نباشد
  کلمه «نباشند» در مصرع دوم به معنای «وجود نداشته باشند» است.
  8- ایهام مرشحه: آن است كه كلامی مناسب با معنای غیر مورد نظر آورده شود.
                شاه از آن گور بر نبانت ستور
                                  كه توان تافتن عنان از گور
                                                           (نظامی)
  منظور شاعر در مصرع دوم از«عنان تافتن با گور» با گور به معنای  گورخر مناسب است در حالی که منظور از «گور»، تبر است.
  9- ایهام موّشح: آن است كه گوینده با هر دو معنای مورد نظر و غیر مورد نظر الفاظی مناسب بیاورد.
                رفت بدون مدعی از كوی تو
                                   چشم بدی دور شد از روی تو
  «چشم بدی» هم به معنای چشم زخم است هم به معنای چشم مدعی است و مناسبت هر دو نیز در كلام موجود است.
  10- ایهام مهیا: آن است كه عبارت، آمادگی پذیرش ایهام را نداشته اما گوینده با اعمال تصرفی در عبارت، كلام را آمادۀ ایهام كرده است.
               ز تیرت گر نمردم بر دلت آمد گران از من
                              ندانستم اگر كردم گناهی بگذران از من
  منظور از «گذراندن»، گذشتن از گناه است كه مصرع اول، با آوردن تیر، ایجاد این ایهام را مهیا كرده است.
  11- ایهام وصل: كه نوعی تفنن ادبی است، آن است كه كلمه‌ای در عبارت چنان نوشته شود كه باید غیر از صورت نوشته شدۀ آن تلفظ گردد؛ زیرا اگر به همان صورت خوانده شود، وزن شعر خراب می‌شود؛ مانند:                       
                مجنون شدم از عشق تو  
                                       تا شدی در دلبری چون لیلی
                گر به گورستان مشتاقان گذر افتد تو را 
                                        زنده سازی مرده را چون عیسی
  برای مختل نشدن وزن شعر باید مجنون را «میم و جیم و نون و واو و نون»، لیلی را «لام و یا ولام و یا» و عیسی را «عین و یاء و سین و یاء» تلفظ كرد. گفتنی است كه ایهام وصل تناسبی با سایر ایهام‌ها ندارد و می‌توان گفت: همان صنعت افراد است.
   برخی برای ایهام (توریه)، فقط سه نوع بر شمرده‌اند:                               (انوشه: 1381: ص 183)
  1. توریه مجرده: آن است كه چیزی از ملائمات و مناسبات معنای قریب و بعید با آن ذكر شده باشد.
  2. توریه مرشحه: آن است كه بعضی از ملائمات معنای قریب با آن ذكر شود.
  3. توریه مبینه: آن است كه چیزی از ملائمات معنای بعید را در آن ذكر كنند.(رجایی: 1379: ص 349)
 
 
منابع:
1. انوشه، حسن؛ فرهنگ نامۀ ادبی فارسی (گزیدۀ اصطلاحات و مضامین و موضوعات ادب فارسی)، دانش نامۀ ادب فارسی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1381، چاپ دوم، جلد 2، ص 183.
2. همایی، جلال الدین؛ فنون و بلاغت و صناعات ادبی، قم، چاپ ستاره (نشرها)، 1376، چاپ سیزدهم صص 269 و 272.
3. شمیسا، سیروس؛ بیان، تهران، چاپ خانۀ ایران، 1376، چاپ ششم، ص 292.
4. رجایی، محمد خلیل؛ معالم البلاغه (در علم معانی و بیان و بدیع)، چاپخانه مركزی نشر دانشگاه شیراز، 1379، چاپ پنجم، ص 349.
 
 
 
 
 
چهار شنبه 25 خرداد 1390برچسب:, :: 1:31 AM :: نويسنده : عباس کریمی
به مناسبت نزديك شدن به روز مادر در سايت ميهن دانلود مجموعه‌ای بسیار زیبا و بی‌نظیر از متن‌های عاشقانه کوتاه که می‌تواند در کنار هدیه روز مادر قرار بگیرد براي شما دوستان هميشگي سايت آماده كرده ايم.

 
 

حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

 

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

بزرگ ترین واجب
در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیان گر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیه السلام حکایت می کند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمی آید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرمایند: «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است».

زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.

نگاه محبت آمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.

غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!

خدمات جبران ناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند.

عطر همه گل ه
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

سرو سایه گستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.

شگرفی عشق
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ۱٫ نماز خواندن برای آنان؛ ۲٫ آمرزش خواستن برای آنان؛ ۳٫ وفا کردن به پیمان هایشان؛ ۴٫ بزرگداشت دوستان آنان.

بر مزار تو
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!

زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.

حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش     چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا     که تو شیر مردی و من پیر زن
 
زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

 
چهار شنبه 25 خرداد 1390برچسب:, :: 1:19 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

نام علمي:Polygnum aviculare                   
نام فاميلي:               Polygonaceae
نام انگليسي:Knotgrass               
نام محلي:                بندك گياه
نام ايراني:               علف هفت بند
دوران حيات:            يكساله
محلي جمع آوري:       دهن سيدآباد
تاريخ جمع آوري:      20ثور
جمع آوري كننده:       رحيم"رامش"
 خصوصيات نباتي:-اين جنس داراي 21نوع مي باشد وبحيث گياه هرزه شناخته شده است اين گياه هرزه يكساله بوده وعمدتآ توسط تخم تكثيرمينمايد.سافه هابه شكل استاده يا
افتاده روي زمين به ملاحظه ميرسد طول ساقه هاي آن مربوط شرايط اقلمي است.برگ
هاي آن كوچك داراي رنگ سبزآبي وبعضآ با پودرسفيد پوشيده شده است برگهاي آن شكل بيضوي درشت وبرگها درساختمان هاي بند ساقه وصل ميباشد ساقه داراي تعداد زياد بندها بوده وازهمين سبب بندك گياه به آن گفته ميشود. گلهاي آن سفيد كوچك وبشكل غنچه درنقاط اتصال برك باساقه تشكل ميشود.تخم آن سه ضلعي وداراي رنگ سياه خيره وياسرخ نصواري ميباشد.
مبداي پيدايش وانتشار:-مبداي اولي پيدايش آن معلوم نبوده فعلآ درسراسر جهان به ملاحظه ميرسد.موجوديت آن درساحات مزروعي،غير مزروعي اطراف سرك ها،ودرچمن زارها به ملاحظه مي رسيده است.علوفه آن خوش هضم بوده وگوسفندان آنرابه ميل مي خورند.
كنترول:-تحت شرايط مزرعه رعايت تناوب زراعتي،بكاربردن بزر نباتي ورقابتي وخشاوه كردن دركنترول آن مؤثيربوده وهمچينان باگياه كش 2-4-Dجلوگيري ميشود.
 
نام علمي:Amaranthus reteoflexus L                
نام فاميلي:             Amaranthaceae
نام انگليسي:Commonamaranth            
نام محلي:              تاج خروس وحشي
نام ايراني:             تاج خروس ريشه قرمز
دوران حيات:         يكساله
محل حمع آوري:     سرآسيه
تاريخ جمع آوري:2o     ثور
جمع آوري كننده:     رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Brassica nigra                  
نام فاميلي:               Cruciferae
نام انگليسي:Black mustard              
نام محلي:               مستارد وحشي
دوران حيات:           يكساله
محلي جمع آوري:      زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:      20ثور
جمع آوري كننده:       رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Polygonum convolvulus                  
نام فاميلي:               Poygonaceae
نام انگليسي:             Bind weed
نام محلي:                بك ويت وحشي
دوران حيات:            يكساله
محلي جمع آوري:       زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:       20ثور
جمع آوري كننده:        رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Alhagi cmelorum                      
نام فاملي:                   Leguminocae
نام انگلسي:                Camels thormn
نام محلي:                  شترخار
دوران حيات:             چند ساله
محل جمع آوري:         زير غلغله
تاريخ جمع آوري:20          ثور
جمع آوري كننده :        رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Rumex crispus                     
نام فاملي:                  Polygonaceae
نام انگلسي:Curled dock                  
نام محلي:                  قاف
دوران حيات:             چند ساله
محل جمع آوري:         زيربازار باميان
تاريخ جمع آوري:20          ثور
جمع آوري كننده:         رحيم "رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Cynodon dactylon                       
نام فاملي:Gramineae                       
نام انگلسي:                 Bermuda grass
نام محلي:                   كبل
نام ايراني:                  پنجه مرغي
دوران حيات:              چند ساله
محل جمع آوري:          دهن سيد آباد
تاريخ جمع آوري:20          ثور
جمع آوري كننده:         رحيم "رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Centaurea depressa                      
نام فاملي:Compositae                       
نام انگلسي:                Cron flower
نام محلي:                  گل بودنه
دوران حيات:              يك ساله
محل جمع آوري:          زير غلغله
تاريخ جمع آوري:20           ثور
جمع آوري كننده:          رحيم "رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                    Cuscuta compestris
نام فاملي:                    Convolvulaceae
نام انگلسي:                  Dodder
نام محلي:                    زرد پيچك
دورام حيات:                يك ساله
محل جمع آوري:           زير غلغله
تاريخ جمع آوري:         20ثور
جمع آوري كننده:         رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                     Taraxacum officinale
نام فاملي:Compositae                         
نام انگلسي:New days flower                       
نام محلي:                     گل نوروزي
نام ايراني:                    گل قاصد
دوران حيات:                 يك ساله
محل جمع آوري:             زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:            20ثور
جمع آوري كننده:             رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                       Sinapis arvensis
نام فاملي:                       Cruciferae
نام انگلسي:                     Charlock
نام محلي:                       شرشم
نام ايراني:                      خردل وحشي
دوران حيات:                   يك ساله
تاريخ جمع آوري:             20ثور
جمع آوري كننده:              رحيم "رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                     Soachus asper
نام فاملي:                     Compositae
 نام انگلسي:Prickly sowthistle                    
نام محلي:                    لته خار
دوران حيات:                يك ساله
محل جمع آوري:            زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:          20ثور
جمع آوري كننده:           رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Vicia sativa                         
نام فاملي:Leguminosae                         
نام انگلسي:Common vetch                      
نام محلي:                     شاخل
دوران حيات:                يك ساله
محل جمع آوري:            زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:           20ثور
جمع آوري كننده:            رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Lactuca serriola                       
نام فاملي:Compositae                        
نام انگلسي:Prickly lethuce                     
نام محلي:                    كاهوپركلي
نام ايراني:                   كاهو خاردار
دوران حيات:                يك ساله يادو ساله
محل جمع آوري:            زير غلغله
تاريخ جمع آوري:           20ثور
جمع آوري كننده :           رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Datura straienium                        
نام فاملي:Solanaceae                        
نام انگلسي:Thorn apple                      
 نام محلي:                   داتوره
نام ايراني:                  تاتوره
دوران حيات:              يك ساله
محل جمع آوري:          زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:        20ثور
جمع آوري كننده:         رحيم "رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                 Orobanche spp         
نام فاملي:                 Convolvulaceae
نام محلي:                 شمنديو
نام ايراني:                گل چاليز
محل جمع آوري:         ولايت دايكندي
تاريخ جمع آوري:           1جوزا
خصوصيات نباتي:ازجمله نباتات عالي انگل است كه به ريشه نبات حمله مي كند.قدآن30-40)cm)است.
جاليب اين است درسطح زمين ازنبات ديگرفاصيله داردوامادرزيرزمين كه است ريشه خودرابه ريشه نبات ديگرمي رساند كه باعث مرض ميشود.وتخم اين نبات خيلي سالها زنده ميماند كه اصطلاح محلي آن بنام شمنديو است.كه دركجالو،بادنجان،خيار،تربوزحمله ميكند وكاملآ پارازيت اجباري است .كه البته اگرحيوانات بخوردباعث مسموميت آن ميشود.
جمع آوري كننده:رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Capsella bursa                                                                      
نام فاملي:                 Cruciferae
نام انگليسي:               Shepherds purse   
نام محلي:                  پاي گنجشكك
نام ايراني:                 كيسه كشيش
دوران حيات:             يكساله
محلي جمع آوري:        پشتي بازارباميان
تاريخ جمع آوري:        20ثور
جمع آوري كننده:         رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:Descuralinia siphia                                                                  
نام فاملي:                 Cruciferae                         
نام انگليسي:                     Flix weed
نام محلي:                 خاكشير
دوران حيات:             يكساله
محلي جمع آوري:        زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:        20ثور
جمع آوري كننده:         رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                    Chenopodium album  
نام فاملي:chenopodiaceae                                      
نام انگليسي:                 Fat-hen
نام محلي:                    شورك
دوران حيات:                يكساله
محل جمع آوري:            زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:20             ثور
جمع آوري كننده:            رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                    Sorghum halepense
نام فاملي:graminaceae                        
نام انگليسي:Johnson grass                    
نام محلي:                    باجره
دوران حيات:                چندساله
محل جمع آوري:            زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:20             ثور
جمع آوري كننده:            رحيم"رامش"
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام علمي:                     Hordeum murinum
نام فاملي:graminaceae                         
نام انگليسي:Mouse barley                     
نام محلي:                     جودر/جووحشي
دوران حيات:                 يكساله
محلي جمع آوري:            زيرغلغله
تاريخ جمع آوري:20               ث
 
چهار شنبه 24 خرداد 1390برچسب:, :: 11:23 PM :: نويسنده : عباس کریمی

 

 
                                         بسم الله الرحمن الرحیم
 
        گلخانه:Green house))
       گلخانه عبارت ساختمان است که درآن حرارت، رطوبت، نور ومیزان گازکاربونیک قابل کنترل است. درون آن نباتات را می توان درتمام سال، به ویژه درخارج از فصل پرورش داد . بعضی از محصولات را   پیش رس کرد ویا برای تمام قسمتی ازسال گیاهان را ازآب وهوای مناسب دورنگهداشت.   (1)
       ویاگلخانه ساختمان است که آنرا با پوششی شفاف، که به راحتی نور از آن عبور میکند پوشانیده است . درین شرایط میتوان عواملی محیطی دما، نور، رطوبت نسبی ومیزان گازها راکنترول کرد، ازین رو گلخانه مکان است که در تمام سال نباتات را می توان در آنجا پرورش داد ویا درمواقعی از سال که شرایط نگهداری گیاهان در هوای آزاد مناسب نیست از آن استفاده کرد. برطبق اطلاعات که در د سترس است صنعت گلخانه ای درعصرطلای یعنی سالهای (1600) درکشورهالند به عرصه وجود نهاد.
        گلخانه همانطوریکه ازنامش پیداست ، بیشتربرای تولید وپرورش گل مورد استفاده قرار می گیرد که با پیشرفت این صنعت، دامنه کاربرد آن وسیع ترشده وعلاوه بر تولید و پرورش انواع مختلف گلها، میتوان گلخانه، را برای اعمالی مانند ریشه دارکردن قلمه ها ،پیش رس کردن محصولات مختلف وتولید خارج ازفصل انواع میوه وسبزیجات وغیره مورداستفاده قرارداد. (2)
گلخانه عبارت ازفضای مسدودی که دارای تمام شرایط لازم برای رشد ونمو وتکثیرگیاه میباشد نباتات که مخصوصا نسبت به سرما حساسیت دارند میتوان درفصول سرد سال دراین محل به خوبی نگهداری نمود. امروزه براثرپیشرفت تکنولوژی مدرن و استفاده از قطعات پیش ساخته میتوان انواع واقسام گلخانه هارادر اندازه های مختلف برای هدف های متفاوت و باموادساختمانی متغییر تهیه نمود. (4)
       برای بدست آوردن محصول درتمام سال ازگلخانه ها استفاده میشود. گلخانه ها باید به نحوی ساخته شوندکه حد اکثرنور خورشید را کسب کنند ونیز تنظم عوامل چون درجه حرارت، درجه، رطوبت وتهوه در آنها به آسانی امکان پذیرشود. (5)
 
 
 
       
 محل احداث گلخانه
       گلخانه باید درنزدیکی بازارباشد،گرچه حمل بعضی ازمحصولات گلخانه ای (گلهای گلدانی ) به نقاط دور دست مقرون به صرفه نیست. همچنین درمحل احداث شود که شرایط طبعی برای کاشت محصولی که در نظر است در آنها پرورش یابد به بهترین وجه فراهم باشد .
        در گلخانه ها باید برق و آب فراهم باشد وبه علاوه درفصل زمستان به آسانی سوخت گلخانه تامین شود . موضوع کار گرانی که درگلخانه کار میکند خود میتوان مشکل به بارآورد، گرچه در نقاط دور دست فراهم کردن کارگربه آسانی امکان پذیر نیست. زمانیکه محل گل خانه مشخص شد، با ید عوامل دیگر اندیشید . موضوع اب، خاک ، باد ونور افتاب هر یک باید به دقت بررسی شود .
      کیفیت وکمیت اب بسیار مطرح است . گرچه در گل خانه میشود ازمخلوط خاک استفاده کرد. لیکن فراهم کردن خاک خوبی که درین مخلوط ها بکاربرد ه میشود وهمچنین مواد دیگرنظیر تورب، ماسه، شن وغیره باید پیش بینی شود. موضوع زهکشی خاک، به نحوکه آب اضافی در خاک گلخانه ها وفضا ی اطراف آن باقی نماند، یکی از مهم ترین مسائل اولیه است. مسیر احداث گلخانه ها ارتباط باجهت باد نیست.
همچنین گلخانه ها باید به نحوی ساخته شوند که در ماه های زمستان گیاهان از حد اکثر نورخورشید بهره مند شوند.(2)
       یکی از اولین تصمیماتی که باید اتخاذ شود، این است که گلخانه بصورت یک واحد جداگانه، در تماس باساختمان های موجود ویا بصورت بخشی از ساختمان های جدید ساخته شود. در گلخانه های متصل به هم معمولا هزینه های ساخت و گرمایش کمتری داشته و دسترسی آسانتری دارند،اما گیاهان نورکمتری دریافت میکند.
        گلخانه های متصل به هم باید رو به جنوب ساخته شوند. یک گلخانه مستقل می تواند درمحل دورتراز ساختمان های موجود ساخته شود . گیاهان درچنین گلخانه ای نورخورشید را از همه جهات دریافت میکند. این گلخانه ها از لحاظ ساخت وسیستم حرارتی بسیارگران هستند وهزینه های فوق العاده ای برای خطوط آب وبرق لازم دارند. یک گلخانه میتواند درهراندازه ای ساخته شود اما کوچکترین گلخانه ای که می توان درنظر گرفت چیزی درحدود 200 فوت مربع است (18،4مترمربع ).گلخانه های کوچکترازلحاظ ساخت وعملکرد بسیارگران است.(5)
 
    مسائلی که باید برای احداث گلخانه درنظرداشت عبارتنداز:
1-    دسترسی به راه های حمل ونقل که بااحداث هرچه نزدیکتربه راهای اصلی این مشکل به حداقل میرسد.
2-    نوع سوخت مصرف درگلخانه، درمناطق که امکان دسترسی به گازطبعی وجود دارد میتوان باکاربرد این سوخت ارزان هزینه ها رابه مقدار زیادی درتولید فصل سرما کاهش داد.
3-    دسترسی به منبع آب با کیفیت وکمیت مناسب.
4-    اثرات محیطی، جایکه دایما دارای آب وهوای نامساعد، بارانهای شدید، سایه ناشی ازواقع شدن در دامنه شمالی کوهای بلند ویا درختان سربه فلک کشیده میباشد مناسب احداث گلخانه نیست. شدت نوریکی ازعوامل تعین کننده محسوب میگردد.
5-    نوع محصولیکه دربرنامه تولیدی قرارمیگیرد وباتوجه به اینکه گرایش ها به سمت تولید اختصاصی محصولات است ودستورکار تولید پس ازمطالعه ابتدای بازار داخلی وخارجی مشخص میگردد قبل از احداث، ابتدا باید تعین کننده که چه محصول تولید شود سپس تصمیم به احداث گلخانه در منطقه واقلیمی مناسب آن محصول بگیرد .
درنظرداشتن قوانین مربوط به زمین محدوده های شهری واحداث وبهره برداری از گلخانه هاوغیره.
6- محل احداث باید حتی الامکان مسطح باشد چراکه درصورت ناهمواری وشیبداربودن، ایجاد یک گلخانه بزرگ با مشکلات وهزینه های زیادی برای تسطح همراه خواهدبود.(5)
 اندازه گلخانه:
        اندازه گلخانه بستگی به نوع محصول که در آن پرورش می یابد، دارد. گلهای گلدانی را میتوان به آسانی درگلخانه های کوچک پرورش داد. اطاق که درکنارگلخانه ساخته میشود برای جابجاکردن وپاره عملیات کشت وکار به کار میرود. انتقال گلدان ها از این اطاق ها مستقیما به گلخانه ها صورت میگیرد. چندین گلخانه کوچک را میتوان به یک وطاق کار راه داد. وهمچنین ازیک مرکز حرارتی برای تمام انها استفاده کرد. نظربه این که هر یک از محصولات گلهای گلدانی به شرایط ویژه ای، مخصوصا ازنقطه نظر درجه حرات، نیازمند باشند میتوان هریک ازگلخانه های کوچک را برای یک محصول به خصوص اختصاص داد و درآن شرایط مورد نیاز رافراهم کرد. برعکس برای پرورش گل، به منظورمحصول گل بریده، گلخانه های بزرگ درنظرگرفته میشود.
        اندازه گلخانه باید به نحوی باشدکه ازنظراقتصادی احداث آن مقرون به صرفه باشد. احداث گلخانه ها باریک که دارای سقف دوطرفه اند وزمین کمی را اشغال می کند. معمولا مقرون به صرفه اند، لیکن این گلخانه ها معمولا به علت سایه دیواره ها ویا اسکلیت فلزی شان سایه تر ازگلخانه های بزرگ میباشند وتنظم درجه حرارت وتهویه آنها نیزبه اسانی امکان پذیرنیست.
       اندازه گلخانه ها ونظم وترتیب چند گلخانه کوچک چنان طرح ریزی میشود که کارکردن درآنها آسان باشد وازکار کارگرحد اکثر راندمان فراهم آید. همچنین کارهای نظیرحمل گلدان های گل به محل خروج ویابرداشت محصول گل وبسیاری عملیات دیگرکه درگلخانه انجام میشود باید به آسانی امکان پذیرباشد.
        زمانیکه ساختمان گلخانه طرح ریزی میشود به موضوع طول، عرض وعمق بسترهای کاشت وبه مسائلی گرم کردن گلخانه درماه های سرد وسردکردن آن درماه های گرم وتهویه آن توجه کافی می شود واین توجه واقدام هرگز نباید به زمان که گلخانه ساخته شده است موکول شود.(5)                           
اجزای اصلی یک گلخانه معمولاعبارتنداز
       الف- اسکلیت یاچهارچوب گلخانه
        اسکلیت گلخانه ازمجموعه پایه های است که به فاصله حدود(3m)ازیکدیگرقراردارند واز تیرهای سقف تشکیل شده است. در اطراف گلخانه دیواری به ارتفاع(60-90 cm) قراردارد که ازآجروسیمان ساخته است.
      سقف گلخانه باید دارای لبه های باشد که ازریزش آب باران بر روی بدنه گلخانه جلوگیری کند. درقسمت انتهای سقف بعضی از گلخانه ها برای دسترسی به قسمت های مختلف سقف محل وجود دارد که هواکش های گلخانه درنزدیکی آن قرار دارد . درانتخاب مواد برای اسکلیت گلخانه باید استحکام، دوام وهزینه نگهداری را درنظرگرفت.
مواد که معمولا درساختن اسکلیت گلخانه از آنها استفاده میشود عبارتنداز:چوب، آهن، فولاد والمونیم. (1)
        درهر حال درهنگام ساخت اسکلیت گلخانه باید به بعضی موارد توجه داشت ازمهمترین آنهامیتوان به استحکام ، هزینه نگهداری، نوع پوشش مورد استفاده موقعیت جغرافیای محل درنهایت نوع گونه های گیاهی مورد اشاره کرد. (2)
      هزینه ساخت گلخانه بطورکلی به اندازه وماده پوشش دهنده آن بستگی دارد. ساخت گلخانه یا پوشش شیشه ای وقاب فلزی معمولا بشترین هزینه را داراست. پوشش های دیگر مانند فایبرگلاس، اکریلیک وپولی کربنیک دارای هزینه متوسطی میباشد.
گلخانه هاسایه ایجات میکند که اندازه سایه ها به زاویه تابش نورخورشید وفصل سال بستگی دارد تاثیر سایه بر رشد گیاه در زمستان زمانیکه اغلب شدت نورخورشید کم است بسیار زیادمیباشد.
      گلخانه های تک واحدی که در عرض های بالاتر از 40 درجه شمالی واقعند باید در امتداد شرق به غرب ساخته شوند تا بتوانند نورآفتاب زمستانی که زاویه تابش پاینی دارد را به نحوه مناسب دریافت کنند. درعرض های پاینتر از 40 درجه شمالی امتداد گلخانه ها باید شمالی- جنوبی باشد زیرا زاویه تابش نورخورشید به مراتب است.
گلخانه هایکه در امتداد طول شان به هم متصل اند، درتمام عرض ها ی جغرافیای باید درجهت شمالی به جنوب باشند تا بتواند اثر سایه را در قسمت شمالی گلخانه کاهش دهند. جهت شمالی به جنوب باعث می شود که ساقه در طول روز در عرض کف گلخانه حرکت کند درحالیکه در جهت غرب به شرق این امرممکن نیست.
        ال جی ماریس در انگلستان محاسبات را درعرض جغرافیای 50 درجه شمالی انجام داده است. این محاسبات تاکید میکند که امتداد یک گلخانه تک واحدی باید ازشرق به غرب باشد زیرا تفاوت شدت نور بدلیل این که درطول تابستان که زاویه تابش نور خورشید زیاد است، کم میباشد واین تفاوت در زمستان یعنی زمانی که شدت نور موضوع مهمی بشمارمیرود بسیاربیشتر است. (3) قرارشکل(1)
                                                             ساختمان یک گلخانه.(1)
       انواع پوشش های گلخانه ای:  
       1- گلخانه شیشه ای: تاقبل ازسال (1950)فقط گلخانه های شیشه ای وجود داشت امروزه این گلخانه ها پرهزینه ترین نوع گلخانه محسوب میگردد. چون مصرف سوخت دراین گلخانه ها بالا است، نیازبه اسکلیت های محکم دارند. بسته به پهنای گلخانه از اسکلیت های مختلیفی میتوان برای بنای آن استفاده نمود.درپهنای کمتر از(6)متراسکلیت چوبی بدون نیاز به ستون های میانی قابل استفاده است.
        برای گلخانه های با پهنای تا حدود(12)متراسکلیت لوله ای بدون نیاز به ستون های عمودی وسط قابل کاربرد هستند ولی باید برای استحکام به قاب پنجره ها متصل شوند. (3)
          2- پوشش های پلاستیکی: پوشش های پلاستیکی می توان از جنس پلی استرپلیون کلراید ( P V C) پلی ونیل فلوراید (P V F)  باشد. ازمزایای این پوشش ها عدم نیاز به اسکلیت های سنگین وکاهش هزینه گرم کردن تا حدود 40 فیصد نسبت به گلخانه های شیشه ای یک لایه است. امروزه گلخانه های پلاستکی درصد بالای از گلخانه های دنیا را به خود اختصاص میدهد. ولی در اروپا ی شرقی محبوبیت چندانی ندارد. عیب پوشش های پلاستیکی داوام کم آنها ست چرا که اشعه ما ورای بنفش خورشید باعث شکننده گی و تیره گی پلاستیک میشود. اغلب پوشش های پلاستیکی از نوع پلیاتین بوده که معمولا به ماده مقاوم کننده در مقابل UV (اشعه ماورای بنفش) آمیخته شده اند که درین صورت طول عمرآنها تا حدود 3 سا ل قبل افزایش است . همچنین عیب د یگر این پوشش ها این است که در زمستان اگر هوای گلخانه سرد تر بوده وبا خورد هوای مرطوب داخل گلخانه قطرات بخار آب بر روی آنها تشکیل میگردد ه باپیوستن به هم بزرگ شده وبا چگیدن قطرات بر سطح برگ ها باعث با لارفتن رطوبت سطح برگ وایجاد بیماری های قارچی میگردند و ازطرف با ریزش قطرات برکف گلخانه ها باعث افزایش رطوبت بستر خاک ها وکاهش میزان آکسجن خاک میشود. که تداوم این امر میتواند منجربه کاهش جذب عناصر غذای وکاهش رشد عمومی گیاه شود.
       راه حل این مشکل استفاده از اسپری محلول مواد شوینده در آب است که برروی سطح داخل   پوشش می باشند که البته مواد خیلی زود پاک می شوند حسن این کار جلوگیری از بزرگ شدن قطرات است. امروزه در کشور های پیشرفته پلی ایتلن وسایر پوششهای پلاستکی را به مواد نکهدارنده نور مادون قرمز (IR) آمیخته میکنند که تلفات دمای گلخانه را درشب (15-25) درصد کاهش میـــدهد .
P V F        نیزیک نوع پوشش پلاستیکی جدید است که تا ده سال دوام داشته واکنش آن نسبت به نوع و قیمت آن تقریبا معادل شیشه است.پوششهای روبل پلاستیکی نیز کاهش هزینه سوخت تایک سوم نقش موثری دارند.انجام پوششهای دولایه دراسکلیت های سوله ای که ستون کمتری دارند راحت تراست.فاصله بین دولایه پاین از (10-1،5) سانتی متریابشترنباشد.گلخانه های نیمه استوانه ای برای پوشش های دولایه ای مناسب میباشد. میزان کشیدگی پلاستیکی بسیارمهم است. هنگامیکه دریک روزسرد نصب شود می باید آن رامحکم کشیدو در روزگرم کمتر کشیده شود تا درهوای سرد منقبض وپاره نگردد. امروزه اکثرگلخانه های جدید درامریکا چه بصورت دایم ویا موقت باپوشش های پلاستیکی ساخته میشوند. بطوریکه هرسال باید آنرا تعویض کرد. ارزان ترین پوشش دردنیاست ودر حدود 85 فیصد نورخورشید را ازخود عبورمیدهد. اگر گلخانه پوشانیده شده بایک لایه پلاستیک را باگلخانه شیشه ای مقایسه کنیم درمیابیم که درطی زمستان وشب هنگام اتلاف گرما ازگلخانه های پلاستیکی بیشترازشیشه ای است، پلاستیک آکسجن وکاربن دای اکساید را ازخودعبورداده، اماعبوربخار آب راکاهش میدهد. (2)
   3- پی وی سی (پلی ونیل کلراید): دوام بیشترازپلی ایتلن داشته ولی به تدریج کدرشده وکیفیت عبورنورکم می شود. (2)
   4- فایبرگلاس: دوام زیادی دارد اما پس از چند سال شفافیت آن کاهش یافته وعلاوه بر آن انواع دیگرپوشش گرانتر است. (2) 
      5- شیشه: درصدعبورنور آن زیاد وحدود 9% است. ازین نظرکه برخلاف پلی ایتلن به مقدار زیادی از ورود اشعه فر وسرخ به گلخانه جلوگیری میکنند، اتلاف دما درشب کاهش میابد.(2)
    6- پلی استر: شاید بتوان گفت که پلی استر جدید ترین پوشش مورد استفاده درگلخانه های امروزی است که به علت گران بودن، دربعضی ازکشورها استفاده نمی شود. دربعضی ازانواع این پوشش مخلوطی از چند ردیف نوارهای نازک المونییمی(تیره) وپلی استر(شفاف) وجود دارد که بسته به تعداد هریک از آنها، درصد عبور نور مشخص ومعین شده است. برخی از خصوصیات عمده این پوشش چنین است. محافظت دربرابر افات وبیماری ها، کنترول رطوبت وحرارت ونور، پخش نور، طبیعی وزیبای محصول، مقاومت دربرابرساییدگی وانعطاف پذیری خوب، دارا بودن وزن وحجم ومقاومت دربرابرتگرگ وبارندگی شدید.(2)
      ساختمان وشکل گلخانه:
       هزینه ساخت گلخانه بطورکلی به اندازه و ماده پوشش دهنده آن بستگی دارد. ساخت گلخانه با پوشش شیشه ای وقاب فلزی معمولا بیشترین هزینه را دارا ست پوشش های دیگرمانند فایبر گلاس، اکریلیک وپلی کربنات دارای هزینه متوسطی میباشد. پوشش پلی ایتلن باقاب چوبی دارای کمترین هزینه است. تجهزات حرارتی وتهویه نیز هزینه ای باتوجه به ساختمان گلخانه واندازه آن دارد.
      ساخت گلخانه های خورشیدی نیز امکان پذیر است اما به مهندسی خاصی نیازمند میباشد. اسکلیت یاقاب گلخانه از فلز یا چوب ساخته شود. فضای بین لایه های پوششی را میتوان برای کمک به مقاومت در برابر وزش باد خالی از هوا نمود، گلخانه با اسکلیت چوبی به آسانی ساخته می شود وانتخاب مناسبی برای سازنده است. (2)
     امروزه ازنظرشکل خارجی وسعت وموادیکه در ساختمان گلخانه به کارمیرود انواع واقسام مختلیفی موجودباشد. به طور کلی از نظر شکل خارجی بدون درنظر گرفتن وسعت ومصالح ساختمان گلخانه ها را میتوان به سه نوع گلخانه یکطرفه، گلخانه دوطرفه و گلخانه نیمه دوطرفه تقسیم کرد. این گلخانه هارا میتوان روی سطح زمین ویا داخل محل حفره شده در گودی بنا نمود که دراین صورت به تر تیب گلـــخانه های سطحی یا گلخانه های عمیق نامیده می شود. کف گلخانه های عمیق به طورمعمول درحدودیک مترپا ین تر از ســــــطح زمین قرار دارند ودر زمسـتان گرم تر ازگلخانه های سطحی است. (4)       درشکل (3)  ساختمان گلخانه را مشاهده میکنم.                                            
                                                                                                               شکل (3)                                                                                                                            
   تقسیم بندی گلخانه از نظرنوع ساختمان:
         طبقه بندی گلخانه ها ازنظر ساختمان گلخانه ها برحسب احتیاج ممکن است به اشکال مختلیف ساخته شود.
 
 
 
 1- گلخانه یکطرفه:
       این گلخانه ها معمولا درکنار دیوار ساخته میشود وبطوریکه دیوارشمالی آن با مصالح ساختمانی بناشده و دیوار های شرقی وغربی آن نیز تماما یانصف از آجر ساخته شود. دیوار جنوبی گلخانه کوتاه تراز دیوار شمالی آن است. بنابرین گلخانه دارای سقف شیشه ای شیب دار است . زاویه سقف باسطح زمین (55-30) درجه باشد. بطورکلی مقدارشیب سقف بستگی به عرض جغرا فیای محل دارد. بدین معنی که در نیم کره شمالی هرچه محل جغرافیای از خط استوا دورتر باشد، سقف مایلتروهرچه جنوبی ترباشد زاویه که زاویه سقف، سطح زمین میدهد، کمتراست.  زیرا حد اکثر استفاده ازنور خورشید درگلخانه موقعی صورت میگیرد که نور به طور عمودی برسطح گلخانه بتابد وچون هرچه به طرف قطب نزدیکتر شویم ، اشعه خورشید به صورت مایلتر باشد. بنابرین توصیه میشود که درساختمان گلخانه شیب لازم رعیت گردد. معمولا درب گلخانه در دیواره شرقی یا غربی گلخانه قرار دارد. (1)
       گلخانه یگ طرفه از یک جهت ازنورکامل آفتاب برخوردار است واز جهت دیگر از مصالح ساختمانی پوشیده شده است. این نحوه ساخت وساز گلخانه برای مناطقی باشرایط محیطی نسبتا دشوار بسیار مطلوب است. در مناطقیکه سرمای شدید یا یخبندان های طولانی وجود دارد، ساخت این گلخانه ها به صرفه میباشد. این نوع گلخانه ها به ساختمان ها متصل می شوند ومعمولا درکنار دیوار ها ساخته میشوند. عرض وطول گلخانه های یک طرفه متفاوت بوده ولی همیشه سعی میگردد که حد اکثر عرض گلخانه از نصف طول آن تجاوز ننماید. ولی معمولا عرض این گلخانه ها (5-6) متر وگاهی بیشتر است. وطول آن معمولا دوبرابر عرض میباشد. در گلخانه یک طرفه سقف از یک سطح شیشه تمایل به شیب جنوب تشکیل شده و دیوار معمول ودیوار شمالی بلند تر از دیوار ها بوده وتمام دیوار ها با آجر ویا سیمان ساخته ودری ورودی گلخانه در یکی از دیوار های غربی و یا شرقی میباشد. ارتفاع دیوار جنوبی در حدود (1،5) متر ارتفاع دیوار شمالی بوده بنا برین دارای سقف شیشه ای شیب دار است وزاویه سقف باسطح زمین (44-40) درجه به طورکلی مقدار شیب سقف بستگی به عرض جغرافیای محل دارد بدین منظورکه درنیمکره شمالی هرچه محل جغرافیای ازخط استوا دورتر باشد سقف مایل تر وهرچه جنوبی تر باشد زاویه سقف با سطح زمین کمتر است، زیرا حد اکثر استفاده ازنورخورشید درگلخانه زمانی صورت میگیرد که نور طور عمود به سقف گلخانه بتابد وانعکاس نداشته باشد وچون هرچه به طرف قطب نزدیکتر شویم، اشعه خورشیدبه صورت مایل تر می تابد بنابرین توصیه میشود درساختمان گلخانه شیب لازم رعایت گردد. معمولا دری گلخانه در دیوارشرقی یاغربی قراردارد وکف بعضی ازین گلخانه ها به علت حفظ دما درفصل سرد ومقاومت ساختمان در برابرباد ها شدید معمولا(60-70) سانتی متر پاین تر ازسطح زمین قرارمیگیرد به منظور محافظت گیاهان، به وسایلی باید از شدت باد کاسته شود وحد اکثربه سرعت 8کیلومتردرساعت برسد، رایج ترین روش ایجاد دیواره سبز میباشد که بتواند نمای مزرعه را محافظت نماید. این پرده سبز باید تاحدی در فاصله دورتر ایجاد گردد تا سایه آن به گیاهان آسیب نرساند. در ایجاد دیواره ها ازگیاهان نظیرسرو،صنوبر،توسکا، ممرز، راش، زالزالک وغیره استفاده میشود. درزمانیکه باد شکن رانصب میکنیم ارتفاع باد تا 10برابر ارتفاع پرچین کاهش میابد به طوریکه 10×اندازه ارتفاع =میزان کاهش سرعت باد بوسیله ایجاد باد شکن.
     پس وجود باد شکن نقش مهمی درکاهش میزان سوخت مصرفی دارد. باتوجه به کاهش شدت نورخورشید درزمستان به منظورجلوگیری ازسایه اندازی درختان روی گلخانه وتاثرمنفی بررشد گیاهان، باید باد شکن ها واقع درجنوب، شرق وغرب گلخانه وتاثیرمنفی بر رشد گیاهان، باید بادشکن ها واقع درجنوب، شرق وغرب گلخانه کمینه (02،5) برابرارتفاع بادشکن ازگلخانه فاصله داشته باشد. بادی باسرعت 15 متر برساعت باعث دوبرابرشدن هدر رفت گرما ازگلخانه میشود. به طورکلی وجود باد شکن باعث (5-10)درصد صرفه جوی درمصرف سوخت میشود. اگرباد شکن به تنهای نتواند جلوی باد شدید را بگیرد، باید قبل از بادشکن زنده دیوارآجری یابتنی احداث کرد وسوراخ های دردیوارایجاد کرد تا باد باعث فرو ریختن دیوارنشود ونیروی آن را کاهش دهد. پیشینه ارتفاع باد شکن غیرزنده (4)متروکمینه آن( 0،5) متر است. بهتراست بادشکن طوری ساخته شود تا اجازه عبورباد رابدهند. فاصله نزدیک بین گلخانه های مجاور باعث میشود باد از روی گلخانه اول عبور کرده ودرفاصله بین دوگلخانه وارونه(برعکس) شده وبه گلخانه دوم خسارات وارد کند، بنابراین توصیه میشود فاصله کافی بین دو گلخانه مجاوردرنظرگرفته شود. فاصله بین دوگلخانه بستگی به ارتفاع گلخانه وزاویه تابش خورشید دارد. کمینه زاویه تابش خورشید(26) درجه است که تانجانت( 26) درجه تقریبا برابر(0،5) است. فاصله بین دوگلخانه از رابطه tan&=h/y که در&زاویه تابش خورشید باسطح افقی(26) درجه y فاصله بین بیشینه ارتفاع گلخانه تامحل سایه و h ارتفاع گلخانه است. بامحاسبه y وکسر کردن آن ازنصف عرض گلخانه، فاصله بین دوگلخانه بدست می آید. (4)                                                                     
     2-  گلخانه دوطرفه:
        جهت این نوع گلخانه شمالی جنوبی است وارتفاع دیواره های جانبی گلخانه درتمام جهات باهم مساوی است. سقف گلخانه ازدوطرف هم شیب وهم اندازه است. ارتفاع سقف دربلند ترین نقطه آن معمولا (2،5- 3،5) مترعرض آن بین( 3،6 ) متراست. (1)
      امتدادطولی گلخانه شمالی-جنوبی انتخاب میشود وارتفاع دیوارهای جانبی گلخانه دردوطرف باهم مساوی بوده وسقف گلخانه ازوسط تقارن دارد ودوطرف دارای شیب برابر وبا یک اندازه هستند وحداکثرارتفاع اسکلیت بین (6- 3) متراست. این گلخانه نسبت به انواع ذکر شده ازفضا ونوربرخورداررست.
     نکته قابل توجه در احداث این نوع گلخانه این است که در مناطقی باعرض جغرافیای بالاتراز(40) درجه شمالی(مانند اکثرنقاط اروپا) لازم است. برای دریافت شدت نوربشتر درطی فصول زمستان، امتداد گلخانه را درجهت شرقی –غربی بناکرد. این موضوع درایران که عرض جغرافیای (40 ) درجه است تاثیردرمیزان دریافت نورنداشته وبه عبارت این حالت جهت گلخانه اثرمهم درمیزان دریافت نورندارد. (2)
        جهت این نوع گلخانه (یعنی طول آن) شمال – جنوب است ویکی ازمتداویل ترین نوع گلخانه ها که امروزه مورد استفاده باغبانان قرارمیگیرد گلخانه های دوطرفه میباشد. درین نوع گلخانه دوسطح کاملا متساوی که یکی به طرف شرق ودیگری به سمت غرب متمایل است سقف گلخانه راتشکل میدهد. درگلخانه های دوطرفه دیوارهای جانبی عمودی هستند وسقف آنها حالت مثلثی دارد. جهت گلخانه های دوطرفه شمالی وجنوبی است وارتفاع دیواره جانبی گلخانه درتمام جهات باهم مساوی است وسقف گلخانه دردوطرف هم شیب وهم اندازه است ازدوجهت بطورکامل ازنورآفتاب بهره مند است. این گلخانه برای کشت وپرورش بسیارازمحصولات آیده آل ومناسب است، زیرا ازجهت نور ودرجه حرارت بطورکامل ازنورخورشید بهره میبرد. ارتفاع این گلخانه ها کاملا متناوب وبلند ترین نقطه آن از(2،5-3،5) مترونیزتا(5،80) مترمتغییر میباشد وعرض آن بین (12-3) متر است. سقف گلخانه به طورمعمول صاف وبعضی از مواقع کمی محدب میباشد وارتفاع دیواره های درتمام جهت ها باهم مساوی است. سقف گلخانه از دوسوم شیب وهم اندازه است. دیوار گلخانه ها ازاطراف یک پایه آجرویا سیمانی به ارتفاع (1-1،5) متر وسپس تا ارتفاع دلخواه برروی چهارچوبه آهنی قراردارد. (4)                                                      
 3 - گلخانه نیمه دوطرفه:  
         درین گلخانه سقف از دوطرف شیب دار ودیوارشمالی آن بلند تراز دیوار جنوبی است، بنا برین دوطرف شیب دارسقف ازنظراندازه نامساوی است به طوریکه مرتفع ترین نقطه سقف گلخانه به اندازه یک سوم عرض گلخانه یا دیوار شمالی فاصله دارد. درین حالت لازم است که پایه های آهنی در زیرمرتفع ترین نقطه سقف قرارگیرد تا سقف را مستحکم نگهدارد. دیواره شمالی گلخانه رابه اندازه (3-1،7)متر ازدیوارجنوبی بلند ترمیسازد. (1)
        گلخانه نیمه دوطرفه شبیه گلخانه دوطرفه است، ولی با این تفاوت که اولا جهت گلخانه شرقی یا غربی بوده وثانیا دوسطح مایل که سقف را تشکیل میدهند یکی عریض تر ازدیگری میباشد. از یک جهت به طور کامل ازنورآفتاب برخوردار است وازجهت مقابل تانیمه ازمصالح ساختمانی پرشده ونیمه دیگر ازجنس شفاف(شیشه) است. شیب روبه جنوب دراین نوع گلخانه معمولا بلند ترازشیب روبه شمال میباشد ونزدیک به(3/2) عرض گلخانه میباشد وشیب مربوط به شمال کوه تاتر و(3/1) عرض گلخانه است که شیب سقف درقسمت جنوبی (45-55) درجه است و(60-90) سانتی متردیواره جنوبی آن سنک چین شده است وارتفاع تاج گلخانه (2،5-3)متر است البته بشترازین مقدارهم درنظرمیگیرند. هرقدر ارتفاع گلخانه بلندترباشد بهتراست زیرا آکسجن درجاهای مختلف افزایش می یابد تبادل هوابیشترودرنتیجه روزنه ها فعال ترند واما هرقدرارتفاع بیشترباشد اتلاف سوخت ورطوبت بیشترمیشود. وجود پنجره تاشونده درسقف کمک میکند که درتابستان با بازکردن آنها دما راکاهش دهیم. (4)
 4- گلخانه دوجداره:  این گلخانه ها درمواقع که به حرارت ثابت ورطوبت نزدیک به اشباع نیاز است . پوشش این نوع گلخانه ها از دولایه شیشه ای به فاصله 5cm ازیکدیگر تشکیل شده است که فاصله بین دوجدارشیشه ای بصورت عایق عمل کرده تقریبا درتمام قسمت های گلخانه حرارت یکنواخت میشود. (1)
     5- گلخانه چوبی-پشته ای:
        این نوع گلخانه به ظاهرازاتصال دویا چند گلخانه دوطرفه که درامتداد طولی درکنار یکدیگر قرارگرفته اند حاصل میشوند به طوریکه دیواره جانبی بین گلخانه ها حذف شده است. بنا برین فضای نسبتا وسعی در این گلخانه وجود دارند وحتی میتواند ازماشین آلات بزرگ نیزدرآن استفاده کرد.
      این نوع گلخانه ازمدرن ترین گلخانه ها محسوب میشود ارتفاع وعرض آنها با توجه به عوامل مختلف ازجمله جنس اسکلیت .پوشش، شرایط آب وهوای محل ونوع گونه های گیاهی مورد کشت تا اندازه ای متفاوت است. استفاده ازتجهزات پیشرفته وآخرین دست آورد های صنعت  برای احداث این گلخانه ها وهمچنین کنترول کمپیوتری عوامل محیطی از موارد است که موجب شده است این گلخانه در دو دهه گذشته بصورت تجارتی وچشم گیر در دنیا مورد استفاده قرارگیرد. (2)
    6- گلخانه کوانست (کمانی شکل):
        این گلخانه به شکل یک استوانه است که درمحل قطر آن برروی زمین قرارمیگیرد. برای پوشش این گلخانه ازپلاستیک معمولی ویا پوشش های جدید پلی استر میتوان استفاده کرد به خاطر کمی هزینه لازم وسهولت ساخت اغلب گلخانه های تجارتی به ویژه ایران ازین نوع ساخته می شود. (1)
      اسکلیت آنها ازلوله های آهنی پریا میان خالی ویا المونییمی ساخته میشود. اغلب مواقع لوله های آبی باقطر(2،5) سانتی متر ویا بیشتررا، برای تهیه اسکلیت به شکل نیم دایره یا قوس (180) درجه اماده میکند. بهتر است لوله ها تا (1،5) مترسطح زمین به صورت مستقیم باشند وسپس انحنا داده شوند تا ازفضای گلخانه بیشتراســـتفاده شود. این کمان های لوله ای به فاصله حدود(1،5-1) مترازیکدیگر نصب وسپس توسط سیستم های ضخم آهنی فواصل بین کمان ها پرمیشود وهرچه قطرلوله ها بیشتر باشد بافواصل بیشتری ازیکدیگرنصب خواهند بود. دراواخرباپوشش قابل انعطافی مانند پلاستیک آن رامی پوشاند. (3) قرارشکل(6)
 
7- گلخانه چند واحدی:
GetBC(7);
 
دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, :: 5:6 AM :: نويسنده : عباس کریمی

 

آدمي چگونه مي تواند صدها سال زندگي كند بي آنكه نامش، يادش و سخنش به كهنگي گرايد. چگونه است كه برخي،  ساليان دراز پيش از ما زيسته اند ولي سخنانشان اين زمان در گوش ما آهنگ كلام گذشتگان را ندارد. از چه روست كه اينان چنين جاودان مانده اند؟ با كجا، با كدام اصل و ريشه پيوند يافته اند كه كلامشان پس از گذشت قرن ها همچنان قابل فهم، خوش آهنگ و دل پذير است. رازجاودانگي رازي بس عجيب است و در گستره زبان و ادبيات خراسان زمین از اين اعجاب آفرينان كم نيستند: اعجاب آفريناني چون فردوسي، سنايي، عطار، حافظ، مولوي و سعدي. مرداني كه كلامشان هم اينك پس از گذشت زماني بيش از 800 سال هنوز تارهاي دل هر فارسي ودری زباني را به ارتعاش درمي آورد .
در ميان شعراي به نام این سرزمین پهناور سعدي، خيام و حافظ شهرتي جهاني يافته اند.  به ويژه آثار سعدي بيش از سه قرن است كه به اكثر زبان هاي اروپايي ترجمه شده و تحسين اروپائيان را برانگيخته است. در كلام سعدي، در گلستان و بوستان و غزليات چه نهفته است كه نه تنها مرز ملل كه مرز زمان را هم درنورديده است. بي شك كلام سعدي بايستي از سرچشمه هاي ناب انساني، از اخلاقياتي كه ريشه در خليفة اللهي آدمي دارد نشأت گرفته باشد." سعدي نه حكيم است و نه عارف. فقط شاعر است و شاعر واقعي. مخصوصاً شاعر آدميت است كه عشق و اخلاق مايه افتخار اوست." آنچه در شعر سعدي رخ مي نمايد آدمي است. و آدمي را دگرگوني شرايط زندگي، صنعتي و ماشيني شدن آن، تغيير نمي دهد. نيازهاي انساني، آنچه مايه آفرين و اعجاز و يا نفرت و اكراهش مي شود در طول قرن ها تغيير چنداني نيافته است." شعرسعدي، تصوير زندگي است. زندگي چهره خود را در اين شعرها و نوشته ها باز مي نمايد و به سوي يك زندگي بهتر راه مي گشايد."
قدما سعدي را در كنار فردوسي و انوري سه تن پيامبران شعر مي دانند از اينرو كه: " معاني او هر چند گه گاه كاملاً عادي است به هيچوجه مبتذل و دست فرسود به نظر نمي رسد. بلكه همواره لطف، ذوق و تعبير شاعر از حدود معاني متعارف بالاتر مي رود." و اين ميسر نخواهد شد مگر آنكه شاعر نه به جد و جهد كه با الهام و كشف و مشاهده شعر سروده باشد. سعدي هنگامي پا بر عرصه ادب نهاد كه شعر و اوزان ادبیات  كاملاً فرسوده و تكراري مي نمود و ظهور سعدي جاني تازه در آن قالب دميد و شيوه جديدي را بنياد نهاد. " سعدي... آخرين مظهر كمال در سراسر ادبيات خراسان است. تا مدت ها بعد از او شعر فارسي فقط حافظ را در طراز اول به وجود آورد و نثر فارسي ديگر تقريباً هيچ چيزي كه با كلام او قابل مقايسه باشد به وجود نياورد." بسياري از گويندگان فارسي زبان بعد از حيات خويش به شهرت و آوازه بلند نائل آمدند ولي" سعدي از گويندگاني است كه در زمان حيات خويش در ميان فارسي شناسان كشورهاي مختلف از آسياي صغير گرفته تا هندوستان شهرت بسيار حاصل كرد."
شهرت سعدي در زمانه خويش و قرن ها پس از وي را بايد معلول چه عاملي دانست. اينك قريب به 800 سال از زمانه سعدي مي گذرد. چه عامل يا عواملي سبب شده است كه اينك كلام سعدي همه فهم باشد و وي را در تمام دنيا معلم اخلاق بدانند و  بنامند. استاد ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات خراسان قدیم پنج عامل مهم را دليل جاودانگي سعدي مي شمارد:
ü      سعدي زبان فصيح و بيان معجزه آساي خود را تنها وقف مدح و يا بيان احساسات عاشقانه نكرد بلكه بيشتر آن را به خدمت ابناء نوع گماشت و در راه سعادت آدميزادگان به كار برد.
ü       وي نويسنده و شاعري جهانديده و سرد و گرم روزگار چشيده و مطلع بود.
ü      سخن گرم و لطيف خود را همراه با مثل ها و حكايت هاي دلپذير بيان كرد.
ü      در مدح و غزل راهي نو و تازه پيش گرفت.
ü      در عين وعظ و حكمت و هدايت خلق شاعري شوخ و بذله گو و شيرين بيان است و خواننده خواه و ناخواه مجذوب او مي شود." علاوه برآنچه استاد صفا در علل ماندگاري شعر سعدي برشمرده اند بايد اين مطلب را هم افزود كه سعدي نه براي مباهات در جامعه ادبي آن روزبلكه براي مردم زمان خويش سخن مي گفته است از اينرو كلام وي از اصطلاحات ثقيل عربي كه زبان علم آن زمان بود، خالي است " سعدي باآنكه در ادب عربي ... تبحر كافي داشت هيچگاه فارسي را فداي لفظ هاي غريب عربي نكرد به نحوي كه نزديك به تمام واژه هاي تازي كه به كار برده است از نوع لغت هايي هستند كه در زبان فارسي رسوخ كرده و رواج يافته ومستعمل و مفهوم بوده اند ".
ويژگي مردمي و عاميانه كلام سعدي كه به اعمال ورفتار فضل فروشانه آلوده نشد، سبب شده كه بعضي سخنانش در نزد عوام به صورت امثال درآيد.  در اين گفتار آن دسته از سخنان شيخ شيراز را كه در طول زمان در ميان مردم به صورت مثل درآمده است به بررسي میگیریم.
بي شك مي توان بوستان و گلستان سعدي را  دايرة المعارف بزرگ اخلاقي به شمار آورد. نكته هاي نغز و ظرايف اخلاقي در جامه حكايت و داستان با كلامي ساده و روان بيان شده است و بسياري از اين مثل ها در اين گروه يعني مثل هاي اخلاقي مي گنجند.
در اخلاق اجتماعي نيز مي توان كلام هاي شگفتي را در اشعار سعدي يافت مانند:
هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد
 بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد
               
و در پيمودن  راه بي حاصل ، شيخ شيراز چنين مي گويد:
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
 كين ره كه توي مي روي به تركستان است
                                            
و در توصيه به زورمندان و احتراز از ضعيف آزاري شيخ اجل چنين مي گويد:
مزن بر سر ناتوان دست زور
كه روزي به پايش در افتي چو مور
                      
آنكه معلم اخلاق است، تربيت را در جايگاهي بلند و رفيع نشانده ، بسيار ارج مي نهد، ولي به نظر مي رسد كه سعدي نيكي انسان را بيشتر نتيجه وراثت مي داند تا تربيت و چنين مي سرايد:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمي بزرگ شود
                          
يكي از راه هاي تربيت تحمل مرارت و سختي است و سعدي در اين زمينه مي گويد:
تا رنج تحمل نكني گنج نبيني
 تا شب نرود صبح پديدار نباشد
و همچنين:
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي
صوفي نشود صافي تا در نكشد جامي
و يكي ديگر از شيوه هاي تربيت توجه به عكس العمل رفتار و كردار خويش است و سعدي چنين مي گويد:
چو دشنام گويي دعا نشنوي
 به جز كشته خويشتن ندروي
توصيه سعدي به قناعت و صد البته در جوانب مادي زندگي و نه معنوي آن است ، اين خصلت حسنه در كلام  سعدي يكي از برجسته ترين خصايل انساني است.
آن شنيدستي كه در اقصاي غور
با رسالاري بيفتاد از ستور
گفت: چشم تنگ دنيا دوست را
يا قناعت پر كند يا خاك گور
و يا مي سرايد:
هر كه نان از عمل خويش خورد
 منت حاتم طايي نبرد.
و يا سعدي توصيه مي كند:
چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن
كه مي گويند ملاحان سرودي
اگر باران به كوهستان نبارد
به سالي دجله گردد خشك رودي
و خود يك راه عملي قناعت را چنين توصيه مي كند:
اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي گردد.
و يكي از راههاي قناعت را هم ترازي آرزوها و امكانات مي داند:
دوستي با پيل بانان يا مكن  
 يا طلب كن خانه ايي در خورد پيل
و سعدي گربه را نماد انسان هاي بي قناعت مي شمرد و مي سرايد:
گربه مسکین اگر پرداشتی
تخم گنچشک از زمین برداشتی
بي شك دوستي حادثه ايي آن جهاني است كه به اقتضاي رحمانيت خداي بر زمين نازل شده است. دوستي دري است كه بر بيابان تنهايي و عزلت بسته مي شود.
در بخش اخلاقيات سعدي ويژگي دوست را دست گيري در پريشان حالي و درماندگي مي داند و چنين مي سرايد:
از هر چه مي رود سخن دوست خوشتر است
 پيغام آشنا نفس روح پرور است
 
توكل بر سرچشمه آفرينش از نشانه هاي ايمان و مايه پيروزي مومن است. سعدي در شعري دلپذير چنين مي سرايد:
يكي طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش
مروت نباشد كه بگذارمش
چو بي چاره گفت اين سخن نزد جفت
نگر تازن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابليس تا جان دهد
هم آن كس كه دندان دهد نان دهد
در ميان اشعار و سخنان سعدي ابيات و يا مصرع هايي است كه در فرهنگ عامه رسوخ يافته ولي نمي توان آنها را در هيچكدام از دسته بندي هاي فوق گنجانيد:
در پرسش نابجا: چو داني و پرسي سؤالت خطاست.
و چنين سؤالي مي تواند چنين پاسخي داشته باشد: نگه كردن عالم اندر سفيه.
و يا سعدي در كلامي عاشقانه و در توصيف معشوق مي گويد:
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را
تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد
و در شرح احوال عاشق دل از دست رفته:
گر بگويم كه مرا حال پريشاني نيست
رنگ رخسار خبر مي دهد از سر ضمير
و در بيان كاري سفيهانه و نابخردانه مي گويد:
ترا تیشه دادم که هیزم شکن ندادم که دیوار مردم بکن
به هر روي آنچه آمد مجموع امثالي است كه در فرهنگ عامه از سخن سعدي به عاريت گرفته شده و خود حكايت از طبع لطيف و ذوق سليم وی دارد كه سخنان بزرگان ادب و فرهنگ خويش را در كلام روزمره و زندگي عادي خويش به كار گرفته ، در مقام تذكر و اندرز به كار مي بندند.
و خود سعدي نيز بر اين امر چنين مهر تائيد مي نهد:
مراد ما نصيحت بود و گفتيم
حوالت با خدا كرديم و رفتیم
 
 
دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, :: 5:2 AM :: نويسنده : عباس کریمی

j

 

واما شعر :

 

وقتي خدا دست از سر تاريخ برداشت

ابليس را از باور تاريخ برداشت

سيبي كه از دست تو در پاي من افتاد

آدم شبي از آن ور تاريخ برداشت

تنها خدا اوراق وصل ما دوتا را

از لا به لاي دفتر تاريخ بر داشت

از روز اول يك نفر تقدير ما را

از روزهاي بهتر تاريخ برداشت

تقويم هم يك بار ديگر بي حضورت

يك گام سمت آخر تاريخ برداشت

 

                            علي ثابت قدم

 

 

 

 

 

 

 

كلاغان چشم هاي آسمانيّ مرا بردند

مترسك هاي كودن ! يار جانيّ مرا بردند

 

نه تنها گرگ ها بر گوسفندانم نبخشيدند

كه فانوس شب و رخت شبانيّ مرا بردند

 

تبردارانتان جاي علف پاي مرا كندند

كمانگيرانتان ابروكمانيّ مرا بردند

 

خيابان هاي تهران سارقاني حرفه اي بودند

چه نامحسوس و پاورچين جوانيّ مرا بردند

 

ميان جيغ هاتان ، آه! حتي لهجه ام گم شد

اداهاتان "مرام اصفهانيّ " ‌مرا بردند

 

                                     مهدي عابدي

 

 

ديروز پس از مردن ادم برفي

شد آب تمام تن آدم برفي

امروز دوباره كودكي را ديدم

سرگرم به جان دادن آدم برفي

او دكمه ي چشم هاي زيبايش را

مي دوخت به پيراهن آدم برفي

او شال ندارد ،نه!ولي دستش را

انداخته برگردن آدم برفي

 خورشيد طلوع كرد ، كودك برداشت

آهسته سر از دامن آدم برفي

هي برف به آفتاب مي زد ، مي گفت

برگرد !...برو!... دشمن آدم برفي

 

                              مرتضي آخرتی

 ( 1 )
بدجور درون منجلاب افتادي
از تاب وتوان و آب و تاب افتادي
از چاله درآمدي! چرا خوشحالي!؟
بدبخت! به چاه فاضلاب افتادي

( 2 )
" هركس به طريقي دل ما ..." حتي تو!
من آمدم و دروغ گفتم ؟ يا تو...؟
عشق تو به جان من توان مي بخشد
لا حول ولا قوه الا ...با تو !!
                
                 علي ثابت قدم

با هم قدم زديم تمام مسير را
زاينده رود ،اين گذر ناگزيررا

اين عشق در طلاتم خواجو طلسم شد
ما سنگ مي شديم غرور دو شير را

از دوردست خاطره هايي كه مرده اند
تا تنگناي حادثه هاي اخير را _

جاري شديم ، بلكه به دريا ...ولي نشد
حالا نگاه مي كني آن رود پير را
‌‌[]
اين رود هيچ وقت به دريا نمي رسد
باهم قدم زديم   تمام مسير را.....
              
                   محسن آزادي

دل كه در پاي تو اي دست مريزاد افتاد
شيشه ي عمر من از دست پريزاد افتاد

لب شيرين دهنان قسمت ما بود ، ولي
عاقبت قرعه كشيدند و به فرهاد افتاد

من و يك شاخه گل سرخ كه در دست تو بود
اتفاقي كه  نبايست  مي افتاد ،  افتاد
...                 
                    مهدي جهاندار

اي آينه ي حل شده در آب ، تن تو
اي چشمه ي پيوسته به دريا بدن تو

موج از پي موج آيد و طوفان پي طوفان
آن لحظه ي مواج ‌‌ِ به دريا زدن تو

درياست كه غرق تو شده يا تو كه غرقش؟!
درياست شنا مي كند اين يا بدن تو ؟!
[]
اي كاش كه گرداب بپوشد بدنت را
يا غيرت موجي بشود پيرهن تو
[]
دل را همه ي عمر به دريا زده بودي
درياست كه دل مي زند اينك به تن تو
 
                        جواد زهتاب

 

دو صندلي قرينه  ،ميز،هواي شرجي ، مه ، باران

واين نشست غم انگيزي ست كنار ساحل هرمزگان

كه تو نشسته اي و عمدا به كيف چرم خودت مشغول

كمي نه دورتر از كيفت نشسته اند دو تا فنجان

يكي براي خودم از آن نگاه ارمني ات ودكا

يكي براي شما قهوه ، چه فرق مي كند اين با آن؟

_شما از اين كه نمي نوشيد ؟  _نخير حضرت آقا !من ؟

_چقدر مضحك و بي ربط است سوال هاي من از ايشان

نگاه مخفي او در من ، نگاه ممتد من در او

سكوت ردٌو بدل مي شد در اين ديالوگ بي پايان

[]

‌‌‌‍‌‍‌چه مي شد آه اگر دستش به دست من بخورد ، حتي

خراش ناخن او مي شد بهانه اي كه به هر عنوان

بگيرم و بجوم او را چنان پلنگ كه آهو را

محاصره كنمش در خود بگيرمش به سر دندان

كشان كشان ببرم اورا ميان شهر بياندازم

ببندمش به درختي خشك درست در وسط ميدان

دو گوشواره ي گوشش را به شاخه هاش بياويزم

ودكمه دكمه بگيرم پوست از آن گلا بي آويزان

.........

به خود مي آيم و مي بينم كه از مربع قبل از اين

زبان و نحو غزل برگشت واز گلابي آويزان_

به بعد هرچه كه مي خواهم نمي شود كه ملاقاتي

دوباره راه بياندازم كنار ساحل هرمزگان

‌[]

دو صندلي قرينه ، ميز ، هواي شرجي و شاعر كه

بدون خانم پشت ميز نشسته است در اين باران

 

                          محمد رضا حاج رستم بيگلو

قرار بود فقط بي قرار من باشي

وروزهاي مبادا كنار من باشي

قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط،

شبي ستاره ي دنباله دار من باشي

كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است

خيال مي كردم ماندگار من باشي

سر قرار نبودي خمار برگشتم

قرار بود كه چشم انتظار من باشي

تو دست هاي خودت را به دست هاي كسي...

بدون اينكه كمي شرمسار من باشي

چرا مرا به امان خدا رها كردي؟

به جاي اينكه خداوندگار من باشي.

 

 

 

 

و دكمه هاي بلوزش كه سايه روشن بود

زني جوان كه نگاهش هميشه با من بود

تمام سادگي اش را براي من پيچيد

ميان روسري و دامني كه ساتن بود

و مژّه ها سياهش كشيده تا ابرو

رديف شعر سپيدم شبيه اين زن بود

شبيه بغض ترك خورده بود ، مي خنديد

پراز طراوت باران پر از شكفتن بود

...............

گذشت ساعت و زن با زبا همان لبخند...

چراغ هاي خيابان هنوز روشن بود

كنار پنجره آمد ، مرا نشان مي داد

زني جوان كه نگاهش هميشه با من بود

 

 

اين بار تير مرگ به افسونت ايستاد

وقتي كه چشم هاي تو فرمان ايست داد

 

 

 

رفتي و غزل بدون تو تنها شد

بغض همه ي ترانه هايم وا شد

اندوه بزرگ از ميان رفتن ماه

از خستگي ستاره ها پيدا شد

تو ماه بلندي و پلنگ دل من

با عزم رسيدن به تو بي پروا شد

سلطان غزل چقدر جايت خاليست

رفتي و غزل بدون تو تنها شد

                  علي ثابت قدم

 

 

 

چشمان من هميشه به چشمانتان گره

يعني كه ابرهاي من و آسمان گره

تنها نه كارماوشما شاعر جوان

كارتمام سوختگان جهان گره

 اين متن هم به ياد شما شعر مي شود

اثباتش اينكه نام شما با زبان گره

اصلا چرا هميشه در اين شعرها شما

اصلا چرا هميشه زمين وزمان گره

پاييز فصل ممتد تقويم مي شود

انگار بی تو هرچه زمان با خزان گره

گفتم اگر بيايي و با من يكي شوي

وا مي شود به دست تو اي مهربان گره

حالا تو آمدي و نشستي كنار من

اما هنوز مانده در اين بيت...آن...گره

                حسين حاج هاشمی

 

 

 

بر سنگفرش جاده هزاران نگاه زرد

له مي شود زير قدم هاي پيرمرد

در امتداد جاده وزيدن گرفت باد

لرزيد دست و دسته ي تقويم دوره گرد

تقويم هاي سال جديدش رها شدند

در باد برگ برگ سياه و سفيد و زرد

وقتي كه صفحه صفحه ورق خورد چشمهاش

ديروزهاي خط خطي اش را مرور كرد

دستي به يادگار برايش نوشته بود